عشق

عشق را جستجو میکنم
درچشمانت
درنفست 
درسرانگشتانت

اما تو دستانم را میگیری
برگلوی استخوانی و برآمده ات میچسبانی
ومیگویی لمس کن
دردی که به جانم انداخته ای را لمس کن
این غم توست که درحنجره ام لانه کرده 
توان فریاد ندارم 
فقط درد می کشم
دستانت را درم حلقه می کنی 
مرا به خودنزدیک می کنی و می گویی
هیچ بیماری و سختی مراازپادرنمی آورد 
اما غم تو ....
ودرگوشم زمزمه می کنی
تومثل ماروعقربی
نیشم میزنی 
اماتنها راه درمانم خودتویی
تو تنها درمان دردافتاده به جانمی 

واین یعنی* عشق *

 

توبگو چه شده 
چه چیز تغییرکرده 
امشب نگاهت هزاران حرف نگفته سالیان دور را به زبان می آورد 
نگاهم میکنی 
عمیق وعاشقانه
به رویت لبخند میزنم 
دستپاچه نگاهت میکنم 
چه شده ؟
می خندی 
درآغوشم میگیری 
ومی گویی 
میدانم سالهاست که دیگرعاشقم نیستی
اماازعشق من ذره ای کم نشده 
هنوز هم دلتنگت می شوم 
هنوزهم ذره دره وجودم توراصدا میزند
وقتی خانه نیستی دلتنگت می شود 
وزمان آمدنت ثانیه هارا می شمارم 
ومن غرق می شوم در خاطرات تلخ سالیان گذشته

/ 55 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
a lone daughter

تو فقط یک آرزو هستی از آن دست نَــــیافتنی هایش . . . . .

a lone daughter

بعضي از آدم ها هستند ، که صبر مي کنند و..... صبر مي کنند و ....... صبر مي کنند .... اما امان از آن روزي که کاسه صبرشان لبريز شود !

a lone daughter

یادت ای دوست بخیر ! دل من می خواهد ، که بدانی بی تو ، دلم اندازه ی دنیا تنگ است... جای من یک دل سیر ، چشم درآینه انداز... بهترینم، خوبم، یادگار دیروز، دل من سیر برایت تنگ است...

a lone daughter

به سکوت سرد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی و دل خسته ی من میترسد که تو پژمرده شوی

مهربون

من از این تنهایی از این که دیر می آیی از این که روزی به من بگویی تو به من نمی آیی می ترسم.... چرا نمی دانی تو چگونه بی تو زمان میگذرد بارها این را از خودم می پرسم من می ترسم...می ترسم...

چكاوك

واين يعني اوج اوج هر فرودي فرودي درخود ومن اينك به تو اي راحت جانم چ مديونم براي تمام نيش ها تمام رنج ها دردها سبزم ازبازي رنگارنگ فصل ها ...

چكاوك

در آغوش مهرباني گم ميشوم كه سالها تاب نامهرباني هايش درمن خاطراتي شده ب تلخي زمان ازدست رفته ام ب سوزاني عمربربادرفته ام و جواني ام... گاهي درآغوشم بگير ان لحظه كه نامهربان تري ونوازشم كن آن لحظه كه چون رعد مي غري وبوسه اي روانه ام كن ان گاه كه لبانت لبريز گلايه هاست ...

پرند

خوش به حال آنکه ازان توست...چه زیبا برایش میسرایی...و چه زیبا با شعر اورا در آغوش میگیری....خوش به حال او...[گل][فرشته]

غزال

بجه ها میخواین شعرامو بفرستم