نقابی از لبخند

 

اشکهایت را پاک کن 
نفس عمیقی بکش
چشمانت را ببند
این روزها را به دست فراموشی بسپار
به روزهای خوب آینده فکرکن
به تجویز یک دوست لیوان نسکافه ای داغ آماده کن
چشمانت را به درختان روبرو 
و روحت را به رویاهای شیرین بسپار
هنوز سرت درد میکند
هنوز چند قطره اشک ازگوشه چشمانت سرازیر است
بازهم نفسی عمیق 
بی فایده است 
نقابی پر از لبخند به چهره ات بنشان
زندگی درگذراست 
بــــــ*اران

/ 3 نظر / 22 بازدید
آیدا

. ” ﭘــــﻮﺳـــﺖ ﮐــﻠــﻔــﺘــﯽ ” ﺭﺑــﻄـــﯽ ﺑــــﻪ ﺁﺩﻡ ﺑــــﻮﺩﻥ ﻧـــﺪﺍﺭﺩ ﻓــﻘــﻂ ﻣــﺴــﯿــﺮ ﺍﺷــﮏ ﻫــﺎﯾـــﺖ ﭘـــﺸـــﺖ ﻭ ﺭﻭ ﻣـــﯿـــﺸــــﻮﺩ ﺑــﻪ ﺟـــﺎﯼ ﺑــﯿــﺮﻭﻥ، ﻣــﯿــﺮﯾـــﺰﺩ ﺗــﻮ !

رها راد

ما همیشه یا جای درست بودیم در زمان غلط یا جای غلط بودیم در زمان درست و همیشه ، همینگونه همدیگر را از دست داده ایم . . . (مون پالاس پل استر

مجنون

الان هفت ساله که دوسش دارم.هنوز نتونستم فراموشش کنم.از دوریش دارم خفه میشم.گاهی اوقات اینقد دلم براش تنگ میشه که نفسم می گیره.نه اونو می تونم داشته باشم و نه غیر اونو خستم...