دلمــان خـوش اســت که می نویســیم

دلمــان خـوش اســت که می نویســیم


و دیگــران می خـواننــد


و عــده ای می گـوینــد


آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند


و بعضــی مـی خنــدنـد


دلمــان خـوش اســت


به لــذت هــای کــوتـاه


به دروغ هــایی که از راســت


بـودن قشنــگ تـرند


به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند


یـا کســی عاشقمــان شــود


با شــاخه گلی دل می بنــدیـم


و با جملــه ای دل می کــنیم


دلمــان خـوش می شــود


به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی


و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود


چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم


و چــه ســــاده می شـکــنیم


همــــه چیـــز را...

/ 5 نظر / 3 بازدید
a lone daughter

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ / که به عمری نتوان دست در آثارش برد . . .

مریم

ما نسلی هستیم که مهمترین حرفهای زندگیمان را نگفتیم بلکه تایپ کردیم... [گل][گل][گل]

هزاران گنج

واقعا دلمان را به چه خوش کرده ایم[سوال][متفکر]