ای کاش

کاش میتوانستم دربغض ابرها شریک باشم و تا خدا بگریم،وقتی احساس غریبی مرا تا آخر کوچه های بن بست بغض گرفته ی عشق میبرد...

ای اقاقیهای وحشی که بی هیچ لبخندی درکنار کلبه ی غم پاگرفته اید.

ای واژه های تلخ تنهایی، ای عابران خسته ی سرنوشت، ای ورقهای پاره شده درغبار سهمگین آیا کسی مرا درخاطرات اشکهایش می شناسد؟

آیا عابران کوی غم فقط برای لحظه ای درکنار پنجره ی رازهایم مینشیند تا قصه ی تنهایی رابازکویم؟!

با شمایم ای آدمهای شیشه ای،من درحسرت یک تبسم صمیمی مانده ام.

ای کوچه های گلی رویا،آیا گامهای دیروز کودکی ام را با شادی به من باز میگردانید؟؟

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

ﻫﻴﭽﮑﺲ ﺳﺮﺵ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺷﻠﻮﻍ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺒﺮﺩ...!!! ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻫﺎﯼ ﺫﻫﻦ ﺁﻥ ﺁﺩﻡ ... ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﯽ ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩ؛ ﻓﻘﻂ ﻳﮏ ﺩﻟﻴﻞ ﺩﺍﺭﺩ: «ﺗﻮ جزو ﺍﻭﻟﻮﻳﺖ ﻫﺎﻳﺶ ﻧﻴﺴﺘﯽ»

مریم

این روزا معنای تلخ زندگی، نهفته در لبخند تلخ پرندگان به انسانهایی است که از آخرین تکه ی نانشان هم نمی گذرند

نیکیا

دادا وبت انقد قشنگه ک نیاز به نظر دادن نیس تو ام لینیکی البته تو وبه دوومم

مریم

مگر دعای سیل کرده ام ای قاضی الحاجات ؟ که ویرانی است سهم من... از آن مــــــرام ِ بارانـــــــی ...

فاطمه

چهار نفر چهار نفر بودند. اسمشان اینها بود. همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی. کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟ حالا ما جزء کدامش هستیم؟؟؟

ليلا

سلااااااااااام وبت عاليه به منم سر بزن من لينكت كردم اگه دوس داشتي منو بلينك [لبخند]

فاطمه

بنده ای از خداوند پرسید:اگر تو سرنوشته مرا نوشته ای چه نیازیت من دعا کنم؟ خداوند فرمود :درست است اما شاید نوشته باشم هرچه دعا کند.

مهدیس

حسرت یعنی روبه رویم نشسته ای و باز خیسی چشمانم را آن دستمال خشک و بی احساس پاک کند........

الهه

وبتون عاليه اگه افتخار بدين ب وب منم بيايينgalbtanha1.blogfa.com

شنتیا

چ وب پرمخاطبی...موفق باشی قشنگ بود