ایمان

گفته بودند به ما:

می کشد در همه کس

غم نان

ایمان را

در شبی سرد چو مرگ

که هوا می لرزید

و تن خسته شهر

بستر برف زمستانی بود

راهی خانه شدم.

من -گرسنه-

پدرم را دیدم

که در آن ظلمت سرد

با یخ حوض قدیمی حیاط

جنگ سختی می کرد

تا ز خون دشمن

بعد از آن جنگ وضویی سازد

پدرم -بی که کلامی گوید-

گفت با من:

پسرم!

چاره مشکل ما

ایمان است

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
a lone daughter

میگذرد روزی این شبهای دلتنگی ، میگذرد روزی این فاصله و دوری، میگذرد روزهای بی قراری و انتظار ، میرسد همان روزی که به خاطرش گذراندیم فصلها را بی بهار ، و از ترس اینکه بهم نرسیم شب تا صبح را اشک میریختیم

a lone daughter

گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ، دیروز گذشت و آخرش امروز است!

a lone daughter

گذشته رو اگه به دوش بکشی کمرت خم میشه ولی اگه بذاری زیر پات قدت بلند میشه . .

a lone daughter

پشت پا خوردم ز هر کس که گفت یار منه چون که دیدم روز و شب در پی ازار منه هر که دستی از محبت حلقه کرد دیدم این دست محبت حلقه دار منه

داش دیوونه

آفرین خیلی قشنگ بود ولی من اگه جای باباش بودم تیمم می کردم بعدش میگفتم خدایا شرمنده [نیشخند]

الهام

بی انصافی نیست؟ هر کسی را که (‌ تو ) صدا می زنی او ( شما) خطابت می کند!!!

نيلوفر

آفرین ها بر تو بادا ای خدا ناگهان کردی مرا از غم جدا گر سر هر موی من گردد زبان شکر های تو نیاید در بیان تو در جان منی من غم ندارم تو ایمان منی من کم ندارم زيبا بود گلم [دست][دست][دست]

hadis

خیلی زیبا بود.....[گل]

هعی روزگار

اسمش آدم است... اما تو باور نکن گاهی کاری می کند که از پس هیچ گرگی بر نمی آید . . . عالی بود :-)