عاشقانه _ دلتنگی

چند رکعت شراب

تا بهشت مانده !

شاعر شیراز

هوای شب نشینی دارد

ساقی اذان بگو...



 

عشق ...
گالری جذّابیست که در آن
برخی
یکدیگر را می بوسند
بعضی ها
از آن بوسه ها نقّاشی می کشند
و سایرین
در حسرت لمس یک بوسه
تابلوها را
آرام آرام قدم می زنند

 

چه بی محابا تنت را لمس میکند
و حرم تنت را عاشقانه میبوسد
کاش من هم
"باد "بودم تا بی دغدغه
در آغوشت گم میشدم
وکسی دیگر نمیپرسید
؟؟شما؟؟ ..

 

دیگرازامروز
رژلبم را پررنگ میزنم
میخواهم ژست بگیرم
ژست لبخند
میخواهم لبهایم را سنگین کنم
دیگر بازنشود
دیگرازغمهایم نگویند
توکه تاکنون دردم را فریادزدم و نشنیدی

دیگرچیزی جزلبهایم که به رویت میخندد نخواهی دید
قلبم را که سالهاست فراموش کرده ای

 

نمی گذاشتم


به آسانی دلم را ببری


اگر میدانستم


بعد از تو


زندگی


چقدر دل میخواهد

 

امروز ازباران میگویم
اما نه بارانی که رحمت است و لطافت است و شورعشق وزندگی
امروز از بارانی میگویم
که با غرش رعدوآتش برق ازآسمان به زمین میبارد
امروز ازبارانی میگویم 
که با باد همراه میشود و طوفانی میسازد وهرآنچه درمقابلش ایستاده نابود میکند

به تومیگویم که همیشه از باران 
خاطره ای عاشقانه داری
همه چیزدراین دنیا همانطورکه زندگی میبخشد گاهی مخرب میشود و نابودگر

گاهی باید جوردیگردید

 

بوی ِ آویشن کوه های دور را می دهد !

زنی که ...

هر صبح به دوش می‌کشد

چمدانی ...

لبریز ِ روزمر‎گی ‎...

 

 

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد!

 

 

 

 

 

 

/ 36 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر تنها

حسرتی اگر به دلم هست همان دوری توست ، من پرستوی خزان دیده ی خاموش توام

مریم

گفت سیگار گرون شده ترک میکنی؟باخودم گفتم ..کاش بدونی چقدرگرون تموم شد تاسیگاری شدم

مریم

منتظرم خدایا... خط پایانت کو ... آیا جنمت همین جایی که هستیم نیست؟ من آتشت را به نامردی ها " دو رویی ها و خیانت ها ترجیع میدهم ... شاید اگر ایوب هم در عصر ما بود صبرش لبریز میشد ...

مریم

باید به بعضیا گفت: این شماره ی پینـوکیــوست،،، زنگ بزن ببین چطوری آدم شده، شاید تـــو هم آدم بشی...! ...؟؟

مریم

ﺍﻱ ﮐﺎﺵ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻱ ﺣﺮﻣﺘﻢ ﺯﻳﺮ ﺳﻮﺍﻝ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻲ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﺍﻱ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﺒﺎﺷﻢ . .

مریم

در ميان مردمي كه مي دوند براي "زنده بودن" آرام قدم بردار براي " زندگي كردن".. به كسي اعتماد كن كه بتواند سه چيز در تورا تشخيص دهد: اندوه پنهان شده در لبخندت را عشق پنهان شده در عصبانيتت را و معناي حقيقي در سكوتت را..

[دست]

افسانه

وبلاگ قشنگی داری به ما هم سر بزن دوست داشتی مارو لینک کن[گل]

siyavash

[گل]

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن ولی گنجشک ها جدی جدی می میرن آدما شوخی شوخی به هم زخم می زنن ولی قلبا جدی جدی میشکنن تو شوخی شوخی به من لبخند زدی من جدی جدی عاشقت شدم تو هم یه روز شوخی شوخی تنهام می زاری منم جدی جدی بی تو می میرم