اولین برف زمستانی

پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
نمیدانم از برف است یا از تنهایی
برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
یکی باید باشد
یکی که دستانش
آغوشش
نگاهش
احساسش
گرما بخش زندگیت باشد
یکی مثل تو
تویی که ندارمت

ب*اران

/ 1 نظر / 12 بازدید
الهه

وبت حرف نداره علیرضا.منم زیاد به لایک و اینا حساس نیستم،دوس دارم حرفهای دلمو بگم فقط و فقط همین.خوشحال میشم حرفهای دلمو بخونی