متنهای عاشقانه و غمگین

آنگاه که اشک از چشمانت میریزد میفهمی که چقدر دلت گرفته است.
آنگاه که گریه هایت نا تمام است میفهمی که چقدر دنیا بی وفا است.
یک تنهایی و یک سکوت خالی ، این سهم من است در این شب مهتابی.
در آینه مینگرم و به چشمهای خیسم میخندم ، آهی میکشم،  درون خودم فریادی میکشم.
دلم گرفته و با من غریبگی میکند ، راز درونش را فاش نمیکند ، ای داد بر تو ، به فریادم گوش کن ای دل.
آنگاه که از دلت نیز  دلگیری ، زانو به بغل گرفته ای و غمگینی ، اینهمه زیبایی های دنیا را نمیبینی ، تنها اشکهای خودت را میبینی ، اینهمه ستاره درخشان در آسمان را نمیچینی و تنها آن ستاره کم نور را مال خودت میدانی ، باید بشینی و ببینی که اگر اینگونه دلگیر باشی ، با شادی بیگانه ای و با غم همنشین
چه فایده دارد اگر لبخند بر روی لبانت بنشیند ، اما از این زندگی پوچ بخندی.
چه فایده دارد اگر شاد باشی ، اما شادی تو ، از پایان یک روز سیاه باشد.
چه فایده دارد اگر دلت نسوزد اما  هنوز خاکستر غمها در دلت حتی با یک نسیم ، دوباره شعله ور شوند.
غمها را از دلت دور کن ، آب سردی بر روی خاکستر غمها بریز و دلت را سرشار از طراوت و شادی کن.
اینجا خط پایان زندگی نیست ، اینجا آغاز یک پرواز است ، پرواز از جایی که ماندنت درآنجا سزاوار تو نیست.

(سامیار)

/ 1 نظر / 10 بازدید
نفس

سلام زیبا بود وبلاگتون بهم سر بزنید با تبادل لینک موافقم خبر بدید..[گل]