بیخیال هر آنچه نامش زندگی است

روی صندلی ولو می شوم
پاهایم را روی میز می اندازم
قهوه ام را نصفه رها می کنم
وحتی سیگارم را
به دور دستها خیره می شوم
تمام دردهایم را در یک لحظه مرور میکنم
و با نفسی عمیق همه شان را به فضا منتقل می کنم

بیخیال هر آنچه نامش زندگی است
حتی ت و .......
ب*اران

/ 0 نظر / 3 بازدید