عشق، تنها عشق

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیب‌های قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوش‌داروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.

/ 13 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر

من پنداشتم او مرا خواهد برد به همان کوچه ی رنگین شده از تابستان به همان خانه ی بی رنگ و ریا و همان لحظه که بیتاب شوم او مرا خواهد برد به همان سادگی رفتن باد او مرا برد، ولی از یادش[دلشکسته] خيلي قشنگ بود گلم [دست][دست][دست][دست]

آوا

خـــــــــــــــــــــــــــــــدایـــــــــــــــــــــــــــــا!!! تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم... یكی از آن گریه های شیرین كودكی ام را پس بده...

مهدخت

می گویند : شاد بنویس ... نوشته هایت درد دارند! و من یاد ِ مردی می افتم ، که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد میزد... اما با چشمهای ِ خیس ... !!

hadis

[دست][دست][دست][دست]

baaj

سلام عیدت مبارک نماز وروزه قبول[قلب]

آوا

درود بر علیرضای عزیز ترجمشو واست گذاشتم تو ادامه مطلب[گل][چشمک]

ساقی

همه ی مداد رنگی ها مشغول بودند…به جز مداد سفید… هیچ کسی به او کار نمی داد… همه می گفتند: “تو به هیچ دردی نمی خوری” … یک شب که مداد رنگی ها…توی سیاهی کاغذ گم شده بودند… مداد سفید تا صبح کار کرد…ماه کشید…مهتاب کشید…و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد… صبح توی جعبه ی مداد رنگی…جای خالی او…با هیچ رنگی پر نشد.