آخرین دردنامه و شروع دوباره ی یک عشق

پشیمانم 
ازاعتماد بیجایم
ازتوضیحات بسیارم
ازقسمی که  بجان عزیزترین کسم خوردم 

وقتی که هنوز حرف تو همان و کردارتوهمان است که بود
بازهم هرچه نوشتم نخواندی
وهرچه دوست داشتی برداشت نمودی

نمیبخشمت هرگز...

 

دوستیمان همچون کوزه ای چه ساده ازدستانت لغزید و شکست
آب بارانی که به زحمت عشق ومحبت جمع کرده بودم 
چه بی رحمانه سهم کویرتشنه شد

حال چه میخواهی
جمع کن آب باران را 
برگردان آب را به کوزه مثل روز اول 

چه خودخواهانه اعدام میکنی باران را
درست مثل همیشه

 

**کوزه ها شکست...
خنده ها خشکید..
در عجبم از این دل ،
که هنوز عطر باران و آسمان دارد !!
...**

 

گذشته ی من گذشت ..!
حتی می توانم بگویم درگذشت...
و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
ولی دیگر بس است !
من به شروعی دیگر می اندیشم
و به شروع زندگی دیگر
و حس ناب تازه شدن......



/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نيلوفر

سلام عليرضا جان خوبي؟ خيلي قشنگ و با احساس بود مرسي[گل][گل][دست][دست][دست][گل][گل][قلب][قلب][قلب][گل][گل][گل]

elmira

من که به هیچ دردی نمیخورم … این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …

چكاوك

ميروم با خاطراتم ميروم با تمام سرنوشتم من اسير يك غم بي انتهام ميروم با حقارت با شكستم ........ اگه اين پرنده ي زخمي بي اشيون گم شده توراه مونده بي نشون غم تننهاييشوباوربكنيد آخه اون تنهايي رو دوس نداره ...

دختر تنها

وحشت از عشق که نه ، ترس ما فاصله هاست وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست ترس بیهوده نداریم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن نا خواسته عاطفه هاست کوله باری است پر از هیچ که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .

دختر تنها

تو برمیگردی و زندگی را از جایی که پاره شده ، دوباره به هم میدوزیم در صندوق خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست

سمیرا

چـــرا هـیـچ وقــت هـیـچ چـیـز هـمـیــن حـــالا نیــسـت ؟

سمیرا

چـــرا هـیـچ وقــت هـیـچ چـیـز هـمـیــن حـــالا نیــسـت ؟

مهدخت

شروعی درکار نیست من به پایان رسیم

هزاران گنج

سلام امیدوارم همیشه لبتان خندان و خوشبخت باشید [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهربون

هربارکه بهت میگم مقصری اینقدر حرف میزنی که متهم میشم هربار میگم سخت گرفتی اینقدر اشک میریزی که زمینگیر میشم. هروقت میخواهم بهانه بیارم چیزای نشونم میدی که دهنم رو می بنده. الحق که توی دست به سر کردنم استاد. آره باخودم روزگار.... هرچی جلوترمیری بیشتر نابودم می کنی و دم نمیزنم. هی روزگار....