عشق

بیستون دلم را به تو سپردم
هر چقدر که دوست داری تیشه بزن فرهادم





کاش نی لبکی بودم که هنگام نواختن, لب هایت را هزار بار می بوسیدم

کاش تاری بودم که تودر آغوش می گیری تا بنوازی
ومن نغمه های عاشقانه ام را برایت می سرودم
کاش پیانویی بودم که تنم در حسرت لمس انگشتانت نبود
ودر هرنت برایت می خواندم که بیرحمانه عاشقت هستم





پیامبر عاشقانه های من
معجزه چشمان تو کافیست
ایمان بیاورم به رسالت عشقت

/ 20 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه

عالی بود مرسی

شهرزاد قصه گو

سلام دوست خوبم صبح ادینه بخیر[گل] در اين دنيای دَرَندَشت هر چيزی به نحوی بالاخره زندگی می‌کند. باران که بيايد بيد هم دشمنی‌های خود را با اَرّه فراموش خواهد کرد. علی صالحی +منتظر حضورت هستم با مطلبی به روزم[گل][لبخند]

ساقي

اسمم را سنگی نگه میدارد... خودم را گوری... اما...؟ یادم را نمیدانم!

غزال

سلام داداش وبت محشر دمت گرم عزیزم.

نفس 20

عالی وبت باریک الله آورین

mehrnoush

آری خالق چشمان تو پرستیدن دارد......

mehrnoush

وااااااااااااااااااااااااای پسر این نوشته فرهادی ک گذاشتی بد با دلم بازی کرد.دمت گرم

فاطمه

عالی بودمرسی

mahdi

سلام وبت خیلی قشنگه به منم سری بزن .[چشمک][لبخند][لبخند]

مهسا

سلام خوبین؟وب قشنگی دارین.با اجازه کپی شد