پایان مسیر... ؟؟

روی ریل قطار می ایستیم و دستامونو به هم میدهیم،

و به افق مینگریم...

در افق فاصله ی کمی رو احساس میکنیم گویا به هم میرسیم و امید وار میشویم ؛

قدم هایمان را سریع تر بر میداریم ،

در راه حرف های عاشقانه ، میخنیدم  از آینده ی با هم بودنمان حرف میزنیم ....

به پایان فاصله ها ....

سریع و سریع تر راه میرویم نفس نفس میزنیم ..... می ایستیم و دیگر ادامه نمیدهیم

گویا این ریل تمامی نداشت و پایان مسیر فقط یک خطای دید بود......

 

 

عطر تازه ای خریدم بوی رفتن میدهد ... چقدر هم عطرش تنده !!! اشک آورده چشامو...

 

 

/ 108 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمن

و به انگشتم نخی خواهم بست تا فراموشم نشود انسانم... سلام.. امیدوارم حالتون خوب باشه... خیلی دوست دارم دوست های جدید و خوبی مثل شما به دوستام اضافه بشه.. اگه خواستی لینکم کن و بهم بگو :)

مهشید

چقدر بوی دلتنگی میده اینجا ....

delara

سلام داداش ممنون که اومدی و خوشحالم کردی... جمله ی آخر زیبا بود ممنون

tina

میخواهم برقصم تو ساز بزن من میرقصم به ساز بی محلی هایت

tina

حواس تنهایی ام را با خاطرات با تو بودن پرت کرده ام � بگو کسی حرفی نزند .. بگذار لحظه ای آرام بگیرم

tina

[خواب]

ترسا

نمیدانم چرابا این که میدانم ازآن من نخواهی شد چراباتارو پود جان برایت خانه میسازم[دلشکسته]

محسن زاده

بوی تو عطر دل انگیز گلستان صباست روی تو نقش فرهمندی زیبای خداست....((مجتبی))[گل]