خاطرات عاشقانه

پـایـیـز اسـت ،
تـو فـقـط "بـخـواه" یـک عـالـَم زنـانـگـی ،
 "گـل" مـی کـنـد بـرایـَت . .

 

عجب روزعجیبی است امروز عشق من
امروز به گذشته پرواز کرده ام
تورا میبینم و چشمانت را
فقط چشمانت
ودوباره سِحر میشوم 
یادت هست 
تکه کلام همیشگیم را
"من چشمانت را میخواهم"
"توفقط نگاهم کن"

 

چشمانم رو میبندم
به گذشته ها نگاهی می اندازم
تورامیبینم
هیکل مردانه ات را 
چشمانت را
نگاهت را 
دستانت را
ای وای 
بخدا که دوباره عاشقت می شوم
اما افسوس
سالهاست که احساسم را درگذشته خاک کرده ام 
فقط یک چیز میخواهم آغوش زمانهای دور را 
میشود باز هم مرا درآغوشت بگیری؟

 

خاطراتم را دوست دارم
میخواهم همینجا درکنارخاطرات شیرین گذشته ام بمانم
جایی که عشق طعم شیرینش را به کامم میچشاند
ایستاده ام درانتظارتو
ضربان قلبم زیاد می شود 
وقتی ازدور اندام مردانه ات را میبینم
لبخندی برلبانم مینشیند
لبخند زیبایت را به رویم هدیه میکنی
وگرمی دستانت را ...
ای وای برتوروزگار

 من میخواهم درخاطراتم غرق شوم 
لطفا صدایم نکنید

 

تنهاییم را دوست دارم
سکوتم را دوست دارم
بغضم را دوست دارم
نیازم را دوست دارم

همه آنها آثارهنرمندانه عشق آتشین توست
 که برجانم
باقی مانده است

 

بگذار هر کسی هر چی دوست دارد بگوید
مهم این است که تو دردانه ی منی
و من از تمام خوبی ها و بدی های این دنیا
 فقط تو را می خواهم
گرچه نه اسمت در کنار اسم من
نه سقفت هم سقف من
نه دستت در دست من است....

 

یـــادش به خیــــــــر .... بچــه که بودیـــــم 
جـــاده ها خـــراب بـــود 
نیمکـــت مدرســـه ها خـــراب بـــود 
شیــــرهای آب خـــراب بـــود 
زنـــگهای درب خونـــه هــا خـــراب بـــــود 
ولـــــــــی  
آدمها ســـــالم بـــــــــودن .....

 

زمانی همسر انتخاب کن ،
که ارزش همسرت بیش از تنهاییت باشه ... !!

 

 

/ 44 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
داش دیوونه

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] بازم دلت میخواد بهت حرفهای بد بزنم که پست خیلی قشنگ گذاشتی ؟؟؟؟ نه خودت بگو ؟ [بغل][ماچ][ماچ][ماچ]

نيلوفر

هستند کسانی ک از شدت دلتنگی ب کما رفته اند… حرف میزنند راه میروند نفس میکشند ولی چیزی حس نمیکنند فقط فکر میکنندو فکر میکنندو فکر[دلشکسته] سلام عزيزم خيلي خيلي قشنگ بود [دست][دست][دست][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

تینا

این روزا عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت میخواد بهشون بگی :من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی!!!!

مهربان

چشم ها راخواست و با دشنه ای بیرحمانه بیرون کشیدم و تقدیمش کردم. در دست گرفت و عاشقانه لبخند زد. اما چند روز بعد قلبش را از سینه بیرون آورد و به دیگری هدیه کرد

مهربان

مطلب جدیدم رو می خوانید نظر بدید؟

a lone daughter

شراب هم... به مستی ام حسادت می کند... آنگاه که خمار یک لحظه... دیدن " تو " می شوم...!!!

مهشید

ههههههههههههههههههه همون دختر که اول از همه جوراب میپوشه بعد بلوز!