جملات عاشقانه - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : hadis
  • پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٧ ‎ب.ظ
  • وقتی در عین نا امیدی
    امید کسی میشوی
    یعنی
    تو هنوز بنده منتخب خدایی
    پس
    به خاص بودنت ببال
    و بشکرانه الطاف پروردگارت
    به دنیا لبخند بزن
    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٥ ‎ب.ظ
  • تو دوستم نداری و من
    زیر تمام قول و قرارهایمان میزنم
    فقط برای تو مینویسم
    که سخت دلتنگ توام
    میدانم میخوانی و باز
    اخمهایت را درهم میکشی
    اما میدانم ته دلت قنج میرود
    از لبخند چشمانت پیداست
    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٠ ‎ب.ظ
  • صبح با صدای زنگ ساعت آغاز میشود
    بیدار میشوم
    روبروی آینه مینشینم
    موهایم را میبافم
    به صورتم دستی میکشم
    ولبخند زدن را تمرین میکنم
    حال آماده ام
    به زندگی سلام میکنم
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ
  • در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

    می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

    می نشینی روبرویم،خستگی در می کنی

    چای می ریزم برایت،توی فنجانی که نیست

    بازمی خندی ومی پرسی که حالت بهتر است؟!

    باز می خندم که خیلی،گرچه می دانی که نیست

    چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

    دستهایم را بگیری،بین دستانی که نیست..؟!

    وقت رفتن می شود،با بغض می گویم نرو...

    پشت پایت اشک می ریزم, توی ایوانی که نیست

    بعد تو این کار هر روز من است

    باور این که نباشی،کار آسانی که نیست.....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ
  • وقتی که گرگ بره نما شد چه می‌کنید؟!

    شیطان خدا نکرده خدا شد چه می‌کنید؟!

    در معبدی که خاطره‌ها در عبادتند

    برقی جهید و قبله دو تا شد چه می‌کنید؟!

    این خار این وَبالِ لبِ چینه‌های لخت

    سالار باغ آینه‌ها شد چه می‌کنید؟!

    این پیرزن که خون اساطیر می‌خورد

    خاتون قصه‌گوی شما شد چه می‌کنید؟!

    ای چشم‌های سبز تماشا اگر شبی

    یک در کنار پنجره وا شد چه می‌کنید؟

    * علی حیدری  *

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ
  • از دنیای پر تلاطم من
    تا ساحل امن حضور تو
    فاصله ای است
    به بزرگی یک طوفان در اقیانوسی به نا امنی رویا
    من دعا میخوانم
    تا شاید خدایی که در آسمانها بر مسند حکمت و رحمتش تکیه زده
    ناجیش را از سر لطف برایم بفرستد
    آنگونه که طوفانش بارانی شود
    به زیبایی مهر به بزرگی عشق
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٥ ‎ب.ظ
  • گفت به امید دیدار
    می گویم لعنت به دیداری که تورا از من جدا کند
    گفت بفهم مرا
    می گویم لعنت به من که جز عشق هیچ نمیفهمم
    ودیگر هیچ نگفت
    من ماندم و هزار حرف ناگفته
    من ماندم و چشمانی مانده در حسرت
    من ماندم و انتظاری به بلندای زندگی، به سختی مرگ

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٩ ‎ب.ظ
  • کامم از خاطرات شیرینت تلخ تلخ است
    مثل قهوه فالی که هر روز به امید آمدنت سر میکشم

    تو انتخاب منی
    کاش میدانستی بین هزاران هراز نفر چگونه صاحب قلبم شدی
    کاش تومرا میفهمیدی
    کاش کامم با تو شیرین میشد
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ
  • چشمانم را می بندم
    نمیبینم
    نمیخوانم
    بغض نمیکنم
    تلمبار نمیکنم
    غم نداشتنت را
    دروغ می بافم
    که دیگر دوستت ندارم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ
  • داشتنت
    خواستنت
    بودنت
    کنار قلبم
    حق من است
    و حق گرفتنیست
    حال تو چشمانت را از چشمانم بدزد
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ
  • غمی به پهنای آسمان ابری روبرویم
    دردی به سنگین روزگار سیاهم
    بغضی که راه نفسهایم را بسته است
    و اکنون
    سوزش چشمانم
    خطی از اشک
    و تنهایی
    بدون هیچ سنگ صبوری

    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • گاهی تمام دنیارا میگردی برای یک احساس خوب
    گاهی یک نفر می شود تمام احساس خوب دنیا
    گاهی برای داشتنت میجنگند و اعتنایی میکنی
    گاهی برای داشتنش میجنگی و ...

    لعنتی
    تمام دنیا راهم که داشته باشم
    یک لحظه داشتن تو نمی شود
    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ
  • صدای قدمهایش می آید
    از دورترین نقطه قلبم
    ازهمانجا که طپشهای نامنظمش
    نوید عشق می دهد
    نوید لمس دستانی که مرحمند
    بر زخمهای گذشته ام
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ
  • پیامک به سلامتی جدید


    پیامک به سلامتی جدید

    eshqam.ir

    سلامتی کسایی که آرامش دیگران

    براشون مهم تر از برطرف کردن تنهایی خودشونه

    و دلی رو برای خوش گذرانیشون به بازی نمی گیرن


    پیامک به سلامتی جدید

    eshqam.ir

    سلامتیه اونایی که دهنشون پر حرفه

    ولی اونقد مودب هستن که با دهن پر حرف نمی زنن

    و فقط سکوت می کنن


    پیامک به سلامتی جدید

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید به سلامتی رفیق


    پیامک جدید به سلامتی رفیق

    eshqam.ir

    به سلامتی کسی که

    همیشه آخر اس ام اس هاش اسمشو می نویسه

    چون میدونه هیشکی شمارشو Save نکرده


    پیامک جدید به سلامتی رفیق

    eshqam.ir

    به سلامتی شهیدا که دیروز جونشونو دادن

    تا من امروز به فردام فکر کنم


    پیامک جدید به سلامتی رفیق

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید به سلامتی پدر و مادر


    پیامک جدید به سلامتی پدر و مادر

    eshqam.ir

    به سلامتی پدر و مادر که اونقدر روحشون بزرگ و با عظمته

    که تا وقتی هستن عقلمون نمی تونه وسعت مهربونی شونو درک کنه

    اما وقتی میرن جای خالیشون رو به وسعت یه دریا کنارمون حس می کنیم


    پیامک جدید به سلامتی پدر و مادر

    eshqam.ir

    سلامتی اونایی که

    وقتی دونفری از خیابون رد میشن

    همیشه سمت چپ وایمیسن


    پیامک جدید به سلامتی پدر و مادر

    eshqam.ir

    سلامتی اونی که هیچوقت حالمونو نمی پرسه

    چون میدونه حال و روز ما که پرسیدن نداره


    پیامک جدید به سلامتی پدر و مادر

    eshqam.ir

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ
  • زندگی گاهی گریه است گاهی خنده 

    گاهی بازنده و گاهی برنده 

    زندگی گاهی عشق و گاهی نفرت

    گاهی امید و گاهی حسرت 

    گاهی افتادن و موندن وبریدن

    گاهی پرگشودن وپریدن

    زندگی مثل یک سقف توهجوم بی پناهی 

    زندگی عشق و محبت کندن ازمرگ وتباهی

    زندگی مثل یک جنگه تنهاجنگی که قشنگه 

    تو نبرد زندگی عشق حکم تفنگه 

    # زندگیتون سرشار از آرامش #

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ
  • گاهی انتهای راه رنگ بوی پایان ندارد
    طعم آغاز میدهد
    یک شروع دوباره
    یک طلوع زیبا
    روزتون زیبا
    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ
  • درب قلبش را بسته است
    درست مثل چشمانش
    مردی که تمام دنیای ب*اران است

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ
  • پیامک عاشقانه شب بخیر


    پیامک عاشقانه شب بخیر

    eshqam.ir

    خوابای رنگی بیبینی

    خواب دلتنگی نبینی

    شبت به خیر ای مهربون

    خوب بخوابی عزیز جون


    پیامک عاشقانه شب بخیر

    eshqam.ir

    تمام رویای من این است که

    در رویای شبانه ی تو جایی داشته باشم

    تا شبی رویایی از آن من شود

    شبت رویایــــــــی


    پیامک عاشقانه شب بخیر

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ
  • پیامک شب بخیر


    پیامک شب بخیر

    eshqam.ir

    وقتی تو خوابی تو مهتاب همه چی با من غریبه

    خواب تو یه سقف کوتاه پشت اون نوری غریبه

    خواب تو خواب یه گندم توی سرزمین عشقه

    خواب یه قصهء خوب کفشای غمگین عشقه

    خواب تو خواب گل یاس خواب یه حسِ نجیبه


    پیامک شب بخیر

    eshqam.ir

    عزیزم خواب و بیدارت قشنگه

    شب من بی تو و بی آب و رنگه

    بخواب ای نازنینم مهربونم دلنشینم

    منم من عاشقت آروم باش بهترینم


    پیامک شب بخیر

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ
  • پیامک ویژه شب بخیر


    پیامک ویژه شب بخیر

    eshqam.ir

    صدای دلنشین زندگی طنین انداز روح و تن تو

    شبت بخیر عزیزم


    پیامک ویژه شب بخیر

    eshqam.ir

    شب شده پر ستـــاره ، چشمک بزن دوباره

    منظورم اینه که شبت بخیر ، خوب بخوابی


    پیامک ویژه شب بخیر

    eshqam.ir

    امشب از تو می خواهم از نردبان خیــالم بالا بیایی

    و گل سرسبد رویاهای مـــن شوی

    شبت پر از رویاهـای دست یافتنی


    پیامک ویژه شب بخیر

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ
  • پیامک ویژه امید و آرزو


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    و دلم بس تنگ است
    باز هم می‌خندم
    آنقدر می‌خندم که غم از روی رود…
    زندگی باید کرد
    گاه با یک گل سرخ
    گاه با یک دل تنگ
    گاه باید رویید در پس این باران
    گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

    قـــــطـره هـــای کــــوچـک آب
    اقـــــیـانــــوس بــــزرگ را مـــی ســازنـــد
    دانـــــه هـــای کــــوچــک شـــن
    ســــاحــل زیــــبـا را . . .
    لـــــحـظه هـــای کـــــوتاه
    شـــــایـــد بـــی ارزش بــــه نــــظـر بــــرســـنـد ، اما …


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ
  • پیامک امید و آرزو


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir

    بزرگترین آرزوی من کوچک ترین نگاه توست
    بزرگترین غم من آخرین نگاه توست


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir


    درون سینه ام صد آرزو مرد
    گل صد آرزو نشکفته پژمرد
    دلم بی روی او دریای درد است
    همین دریا مرا در خود فرو برد


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir


    تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت

    تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود ، نه با آرزوی من

    آرزویم این است :
    نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
    عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد
    و تو را دوست بدارد به همان اندازه


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ
  • پیامک شب بخیر جدید


    پیامک شب بخیر جدید

    eshqam.ir

    ای کاش کنارت بودم تا زیباترین لالایی عاشقانه را برایت زمزمه کنم

    و تو آسمان قلبم را با مهتاب زیبای چشمانت نور باران کن تا خوابت ببرد

    شبت به خیر عزیزم


    پیامک شب بخیر جدید

    eshqam.ir

    باز هم شب شد و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

    امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند

    اما تو  چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار

    شب به خیر


    پیامک شب بخیر جدید

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ
  • پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

     


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    با تمام احترامی که برای شما  قائلم

    اما  تو  را دوست دارم !


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    من با همه فرق دارم

    چون من تــــــــو را دارم


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    بودن تو دلیل نمی خواهد

    تو خودت دلیل بودنی

    بودن من را دلیل باش


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٦ ‎ب.ظ
  • دوستت دارم زیاد
    احساس من با چرتکه تو قابل محاسبه نیست
    دل را با دل میسنجند
    رو بازی کن تا عشقت را احساست رابخوانم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٤ ‎ب.ظ
  • بی قرارم
    بی قرار یک لحظه ماندنت
    داشتنت
    بی قرار گرمی دستانت
    یک نگاه عاشقانه ات
    لمس لبهایت
    بی قرار آرامش تکیه بر شانه هایت
    بی قرار آن لحظه که صدایم میکنی
    و من با جانم تمام جانم را یکباره تقدیمت میکنم
    بی قرارم
    بی قرار توام که خیالت هم دیگر از آن من نیست
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٠ ‎ب.ظ
  • این روزها زمستانیم
    سرد و سرد
    ساکت و خاموش
    بدون هیچ خورشیدی که بتابد به روزگارم
    چون آدم برفی تنها
    چشم به راه
    سر در گریبان
    بی صدا واشک ریزان
    روزهارا به شب و شبها را به روز تبدیل میکند
    امسال زمستانم از انتهای بهار آغاز شده است
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٩ ‎ب.ظ
  • قسم به آن لحظه دیدار
    آن هنگام که قلبم به سینه می کوبید
    و خون به گونه هایم میدوید
    امروز
    دوریت سخت قلبم را می فشارد
    سخت

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٦ ‎ب.ظ
  • پیامک ویژه احساسی

     

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    خوش به حال ماهی ها

    تکلیفشان معلوم است

    هوایی که می شوند ، می میرند

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

    تا اشارات نظر ، نامه رسان من و توست

    گوش کن ، با لب خاموش سخن میگویم

    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    چه حکایت عجیبی است هوای پاییز

    تنها را تنها تر می کند و عاشق را عاشق تر . . .

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٥ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید احساسی

     


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    به چــــه تشبیه کنم نــام تو را

    به بــــهار یا به آبی  زلال دریــــا

    ســـــاده تر می گویم

    تــو تمامیـــت احساس منی


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    دست خودم نیست

    به گمانم دست تو است

    که می تواند مرا با یک سلام خشک و خالی به آینده امیدوار کند !


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    دنیای زیر آب شبیه دنیای چشم های توست

    هر چه بیشتر دست و پا می زنم

    بیشتر غرق می شوم


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٤ ‎ب.ظ
  • پیامک زیبا و احساسی


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir

    روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین

    ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید . . . !


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir


    دوستت دارم ، رازیست که ، در میان حنجره ام دق میکند وقتی که نیستی . . .


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir


    دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم / حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم

    در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست / باز هم از انتهای دل صدایت میکنم . . .


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٢ ‎ب.ظ
  • پیامک عاشقانه و احساسی


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    عشق معنایش پَرش با بالِ اوست / یک جهش در سایه ی اقبال اوست

    عشق معنایش ندیدن خویش را / هرچه من دارم تمامش مال اوست …


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir


    می شنوی؟ دیگر صدای نفسم نمی آید…

    به دار کشیده مرا، بغض نبودنت…


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir


    لبخند که میزنی پیش پا افتاده ترین اتفاقی که رخ می دهد

    اختلال در تشخیص ماه های قمری است !!


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢۱ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید احساسی و عاشقانه


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

    محبت پیوند محکمی است ک فاصله ها نمیشناسند…
    هرجا باشی در خاطرم میدرخشی


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

    هَمیشه توے رابطه 2 نَفَره

    وَقتی سَر و کَله [ نَفَرِ سوم] پیــدا میشه

    هَمه میگَن لَعنَتـ ب نَفَره سوم…

    وَلی…

    لَعنَت بـ کَسی کـ…

    بــ اون نَفَره سوم [چراغ سَبز] نشون میده!!!


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۱۳ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید دوستت دارم

     


    پیامک جدید دوستت دارم

    eshqam.ir

    انگار در دلم حرفی دیگر باقی نمانده تا برایت بگویم

    تنها یک جمله هنوزم دوستت دارم


    پیامک جدید دوستت دارم

    eshqam.ir

    امروز یه کار ضرورى دارم و اون دوست داشتن توئه

    دیروز هم همینطور بود فردا هم همین طوره


    پیامک جدید دوستت دارم

    eshqam.ir

     

    بگو دوستت دارم

    شهیدم کن

    مالیات ندارد این گلوله ای که از دهانه لب هایِ تو شلیک می شود


    پیامک جدید دوستت دارم

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ
  • کورسویی از امید
    نوری در تاریکی مطلق
    زمزمه ای از دور
    ودستان نوازش گر پروردگار
    چشمانی در انتظار اما خندان
    دنیایم بوی زندگی گرفته است
    فقط چند روز تا آرامش باقی است
    خدایا
    خدایا
    خدایا تو میدانی چه میکشم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • سپیده پرده شب را کنار زد
    خورشید شاد شاد
    به دنیا عاشقانه تابید
    ونسیم روح تازه ای به باغ دمید
    وانگشتانش را لا بلای موهای سرو کشید
    میان اینهمه زیبایی جای ب*اران خالی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٥٤ ‎ق.ظ
  • دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟
    آیا زنـــی غریبه در این کوچــه‏ ها نبود؟
    یک چادر سیاه کشی روی سر نداشت؟
    سر به هوا و ساده و بی دست و پا نبود
    زنبیل داشت، در صـف نان ایستاده بود
    یک مشت پول خرد … نــه آقا گدا نبود!
    *عکسش؟ درست شبیه خودم بود،مثل من *
    هـــم اسم من، ولحظه ای از من جدا نبود
    آقا! مرا دقیق ببین ، این نگاه خیس
    یا این قیـافـــه در نظرت آشنا نبود ؟
    *دیشب صدای گریه ی یک زن شبیه من *
    در پشت در مزاحـــــم خواب شما نبود؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۳٤ ‎ق.ظ
  • هیچوقت به دستانم تا این حد دقت نکرده بودم
    ناخنهایم یک خط در میان شکسته بودند و با لجبار همه را یکدست کوتاه کرده بودم دستانی که در اثر تابش آفتاب سیاه تر شده بود
    و در اثر کار خانه کمی ضمخت
    وقتی بهم رسیدیم دستان هم را به رسم دوستی فشردیم کنار هم در ماشین نشستیم کمی صحبت وبعد باز داستان دستان من
    دستانم را لمس کرد و گفت انگشتاشو
    خندیدم و گفتم مثل گردو فروشا سیاه شده
    گفت مثل دستان زحمتکش یک مادر

    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۳٠ ‎ق.ظ
  • روی صندلی ولو می شوم
    پاهایم را روی میز می اندازم
    قهوه ام را نصفه رها می کنم
    وحتی سیگارم را
    به دور دستها خیره می شوم
    تمام دردهایم را در یک لحظه مرور میکنم
    و با نفسی عمیق همه شان را به فضا منتقل می کنم

    بیخیال هر آنچه نامش زندگی است
    حتی ت و .......
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٢٦ ‎ق.ظ
  • آسیب دبده ام
    شیشه بلورین احساسم ترک خورده
    قلب عاشقم لب پر شده
    جام چشمانم شکسته
    واشک میریزم
    تو آسوده باش عشقم
    خودم کردم که لعنت بر خودم باد

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٧ ‎ق.ظ
  • چشمانم را میبندم
    وپیچک رویایم را در وجودم می خشکانم
    پای پرنده خیال را به نرده های ایوان قفل میزنم
    از ماه روی برمیگردانم
    احساسم را به مسلخ میبرم
    گاهی باید زنده بودن را بازی کرد در نمایشنامه ای بنام
    تویی که ندارمت
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٠ ‎ق.ظ
  • پله پله از من دور می شوی
    ذره ذره آب می شوم

    چشمانم را ببین
    قطره قطره اشک می شوم

    دوریت را تاب ندارم
    لحظه لحظه خاک می شوم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٦ ‎ق.ظ
  • امروز خورشید میدرخشد
    در نقطه ای بعید
    باطلوعی زیبا
    تویدی از مهر
    وزیباتر از تصورات قطره باران تنها
    و دور مانده از دریا
    امروز را بخاطر میسپارم
    جایی در دفتر خاطراتم
    می نویسم بوی مهر می آید از نگاهت
    این یعنی زندگی با تو زیباست
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤۸ ‎ق.ظ
  • نمی بافم
    می سازم
    با احساسم
    عشقی که لایق توست
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤٤ ‎ق.ظ
  • آدمها
    آدمکهایی شده اندپوشالی باقلبهایی از جنس آهن و سنگ
    آدمها
    چهره زشت و بی روحشان را پشت نقابی از مهر پنهان کرده اند
    آدمها
    دیگر آدم نیستند
    خنجری شده اند تا روحت را
    ناجوانمردنه وبا لبخندی زیبا برلب بدرند
    وتو ندانی
    اعتماد یعنی چه
    ودلت بلرزد با دیدن هر لبخندی
    آدمها
    چقدر بد شده اند
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۳٧ ‎ق.ظ
  • خدا بر پیشانیم مهر زده است
    تنها
    تنها
    بی کس
    اما باز من می نویسم
    این تنها مونس تنهایی من است
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۳۱ ‎ق.ظ
  • کاش دنیایم خواب باشد
    یک خواب پریشان، یک کابوس
    که باصدای خوش باران یا چه چه بلبل ویا حتی نوای دل انگیز عشق
    چشم باز کنم و ببینم دنیایم زیباست زیبا
    و لبخند بزنم به دنیا و بگویم عجب خوابی بود
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٩ ‎ب.ظ
  • هوا بوی بهشت میدهد
    بوی خوش بهار
    و چشمانم به شوق دیدار عشق میخندد
    دیداری به کوتاهی برق
    به وسعت رعد
    به زیبایی باران
    به ماندگاری آسمان
    گاهی دنیا چه زیبا می خندد

    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢۱ ‎ب.ظ
  • زن یعنی
    سنگ زیرین آسیاب زندگی
    یعنی سکوت
    زن یعنی
    عشق بی منت
    یعنی زندگی با خاطرات شیرین
    مرور آرزوهای برباد رفته
    زن یعنی
    خالق
    یک گل
    یک تابلو زیبا
    یک شعر پر از زندگی
    زن یعنی کوه
    استوار
    دربرابر تمام مشکلات
    یعنی اشک
    اشکی پنهان پشت تمام ابرهای سیاه
    دور از چشمان نامحرم هر بیگانه ای
    حتی بدور از چشمان او

    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٠٩ ‎ب.ظ
  • عشقم
    محبوبم
    نگاه منتظرم هر لحظه آمدنت را آرزو میکشد
    تا در آغوش گرمت آهنگ عاشقی سر دهد
    ودر پناه حریم امن و مردانه ات
    تلخیهای روزگار را شیرین کند
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۱٥ ‎ق.ظ
  • آنان که غم بزرگتری رادر زندگی تجربه کرده اند 
    قدر شادیهای کوچک را بهتر می دانند 
    لبخندها برایشان معنی دارد
    صدای خوش پرندگان آنان را به وجد می آورد 
    با باریدن باران خدارا شکر میکنند 
    شادی و خنده کودکان قلبشان را به تپش وا میدارد 
    سلامتی را با ارزش می دانند 
    و دوستیها برایشان حرمت دارد 
    زندگی به آنان می آموزد چگونه 
    دل شاد باشند با کوچکترین دلخوشیهای روزگار
    دنیا مکتب خانه بزرگی است 
    ما انسانها شاگردان بازیگوشی هستیم 
    که تا به بلا گرفتار نشویم قدر عافیت نمی دانیم 
    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٢:٥٦ ‎ق.ظ
  • پیچکی میشوم برایت 🌱
    سبز سبز
    پراز شاخ و برگ که به عشق توهرروز جوانه میزند
    ودروجودت هر روز بیشتر و بیشتر گسترانده میشود
    همانطور که عشقت درجان و تنم پیچیده است
    عشق من
    میخواهم با تو عاشقی کنم
    فقط با تو
    *ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ
  • یک ایوان پر از گل
    یک فنجان چای
    یک کتاب حافظ
    یک عاشق دلتنگ و بیقرار
    مرور تمام تو
    کاش بودی تا با بوسه ای دلگرم میشدم
    با نوازشی آرام
    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ
  • باران که باشی 
    گاهی دلتنگ می شوی
    برای آغوش دریا
    برای بازی با موجها 
    برای ماهیها 
    باران که باشی 
    دلت پرمی کشد برای آسمان 
    برای رهایی اززمین 
    زمینی که هیچ بارانی دیگر توان پاک کردنش راندارد
    به خورشید می پیوندی برای آنکه به آسمان برسی

    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥٥ ‎ب.ظ
  • دوست داشتنت خاص است
    مثل خودت
    جنسش از عشق است
    لطیف است و وسیع
    محکم است و استوار
    وادامه دارد
    تاکمی بعد از غروب خورشید
    *ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٥٤ ‎ق.ظ
  • عکس دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن

    وای باران باران
    شیشه پنجره رو باران شست
    از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
    وای باران باران
    هر نفس بوی تو آید اینجا
    هر نفس نام تو را گویم من
    یاد تو خاطرم آید هر جا
    وای باران باران
    گرچه که تنهایم و از تو دورم
    لیک سرشارم از خاطر تو
    لیک با شادی تو مسرورم
    وای باران باران
    گرچه یک لحظه نبودم با تو
    بودم اما شب و روز
    شاد با خاطره زیبای تو
    وای باران باران
    مهربانی و سرشار خوبی
    وای باران باران
    نفسم .. بازدمم .. یاد منی
    منم و تنهایی
    تو همیشه ز فریاد منی

    زیر بارانم بی چتر …
    تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
    تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران …

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٥۱ ‎ق.ظ
  • بساطِ رنگارنگی برایم پهن کرده دنیا اما من فقط ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

    بساطِ رنگارنگی
    برایم پهن کرده دنیا
    اما من فقط
    ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٤٦ ‎ق.ظ
  • ♥شبیه پونه ها کناره های دلم ازدحام کرده ای و من چشمه ای که باید از تو بگذرم♥

    ♥شبیه پونه ها
    کناره های دلم
    ازدحام کرده ای
    و من چشمه ای
    که باید از تو بگذرم♥

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٤٤ ‎ق.ظ
  • ♥شعرهای من ...  تاوان عشق تو ست ،  خانه ای که در آن...  با خیال ات ...  خودم را سر می کنم!  خیالی که پایش را ...  از گلیم شعرهایم،  درازتر نمی کند !♥

    ♥شعرهای من …

    تاوان عشق تو ست ،

    خانه ای که در آن…

    با خیال ات …

    خودم را سر می کنم!

    خیالی که پایش را …

    از گلیم شعرهایم،

    درازتر نمی کند !♥

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٤٢ ‎ق.ظ
  • کاش فاصله ...  حواسش پرت شود ...  از جایش که بلند می شود ،  من جایش را بگیرم ...  و ...جاخوش کنم ...کنار تو ...  تا قیامت !  این یعنی بهشت!!

    کاش فاصله …

    حواسش پرت شود …

    از جایش که بلند می شود ،

    من جایش را بگیرم …

    و …جاخوش کنم …کنار تو …

    تا قیامت !

    این یعنی بهشت!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:۳٢ ‎ق.ظ
  • سایت عاشقانه عشقم

    جای دستانت‎
    درپای چشمانت‎
    روی تن احساسم مانده است‎
    حال که نیستی‎
    یادگاریهایت را بجای تو می بوسم‎

    بــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥۸ ‎ق.ظ
  • بازهم دلهره 
    دلهره ای شبیه آخرین دقایق امتحان 
    درحالی که چندسوال نانوشته جلوی دیدگانت می رفصند
    وتو دوان دوان می نویسی و می نویسی بدون درنگ 
    اما وقت تنگ است و تو جا مانده ای در لابه لای سوالات بی جواب
    اکنون این منم 
    جامانده در کوچه پس کوچه های زندگی
    با هزارکارنکرده 
    هزارمشکل حل نشده 
    بدون هیچ وقتی
    ودلهره ای که تمام وجودم را فراگرفته است 
    و نگاهم به به توست
    تویی که محرم اسرار منی
    بــــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥٢ ‎ق.ظ
  • مستی
    بوسه های عاشقانه
    من و جای خالی تو
    عشق
    حس خوبی که با یادت تمام وجودم را گرم میکند
    موسیقی که حسم را تشدید میکنم
    و پیک آخر
    به یادت به امید روزهای خوب با تو
    به نام عشق نوش می کنم
    عشقم
    عشقم
    عشقم
    عشقم
    هوای احساسم برای تو عاشقانه است
    فقط تو

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٩ ‎ق.ظ
  • یک سلام
    یک فشردن دست
    یک نگاه گرم
    یک لبخند
    می شود یک دنیا

    محبت کردن ساده است
    از هم دریغش نکنیم
    شاید فردا دیر باشد

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٧ ‎ق.ظ
  • با تو احساس قشنگی دارم

    با تو
    اسمان همیشه آبی
    درختان همیشه سبز
    رودها همیشه زلال
    و دنیا همیشه زیباست

    با تو
    همه چیز خوب است
    همه جا پراست از بوی خوش عشق
    و موسیقی دل انگیزی وجودم را به رقص وامیدارد

    باتو
    فقط با تو
    هوای روزگارم عالی است

    با تو
    عشق معنی پیدا میکند
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ
  • چه سکوت سنگینی
    چه تنهایی وحشتناکی
    چه عاشق غریبی
    چه معشوق عزیزی
    چه عشق عجیبی
    بشکن این سکوت را
    این کابوس جدایی را
    با جمله دوستت دارم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱۱ ‎ق.ظ
  • شب و باده
    و خیالی که تو را به میهمانی عاشقانه ام می کشاند
    وچشمانی که خیره در چشمانم با عشق یک به یک پیاله هایم را نوش می کند
    ومن خرامان خرامان در آغوشت جای میگیرم وتا صبح مستانه دلبری میکنم
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٤ ‎ق.ظ
  • امیدم رویایی شده است بعید
    آرزویی است محال
    ومن تنهاییم را با خیالت تقسیم میکنم
    موهایم را به دست باد میسپارم
    آغوش باز میکنم
    وخیال داشتنت را عاشقانه می بوسم
    وبه خورشید خوش آمد می گویم
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٥٩ ‎ق.ظ
  • وقتی کسی رو محرم اسرارت ندونی

    یعنی کسی رو نداشته باشی که بتونی تمام دردی که روسینت داره سنگینی میکنه رو بهش بگی

    وقتی تمام مشکلاتت رو سکوت میکنی و یک لبخند زورکی میشونی رولبت

    این درد

    این تنهایی

    میشه یک بغض سنگین

    که  نه شونه ای برای گریه داری

    نه دستی برای نوازش

    نه پشتی برای تکیه

    وهرچی بخوای با لبخند بپوشونیش غم ته نگاهت رسوات میکنه

    دیگه اشکی هم نمیریزی

    کم کم سنگی میشی

    بی اعتماد میشی

    نمیخوای ازتنهاییت بزنی بیرون

    دیگه هیچ نگاهی گرمت نمیکنه

    حرفای عاشقانه بنظرت مسخره میاد

    میشی یکی مثل *بـــــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٩ ‎ب.ظ
  • فرشته ای  بالهایش را سالها ست برزندگیت بازکرده بود

    امروز خسته و زخمی به دوردستها سفرمیکند

    شاید درجایی دور خیلی دور

    مرهمی بیابد برای زخمهای چندین ساله اش

    میداند روزی هزاربار ازخدا آمدنش را آروز میکنی

    اما فرشته قصه ما برای همیشه رفته است

    بــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ
  • قرارمان یادت رفت

    مرا ببین بجای لبهایت

    سیگارم را عمیق تر پک میزنم

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ
  • بعضی ازانسانها ذاتشون ، سرشتشون فرشته صفته

    یعنی خدا اونها رو آفریده برای اینکه دنیا رو برای دیگران زیبا کنن

    عشق و محبت تو وجودشون نهادینه شده

    هراتفاقی تو زندگیشون بیافته بازم اون روحیه عشق و مهربونی که دارند مانع ازبدبودنشون میشه

    درهرحالتی عشق می ورزند وانسانهارو حیوانات رو حتی درختها و گلهارو دوست دارند

    اما وای بحال همچین انسانی که گیر یک آدم دیو سیرت بیوفته

    زندگی براش خیلی سخت میشه

    یک زمانی میرسه که ازعشق ورزیدن به این دیو خسته میشه

    هرچی خوبی میکنه آسیب میبینه زخمی میشه وخودش با دستای خودش زخماشو مرهم میزاره یک روزی چشم بازمیکنه میبینه تمام قلبش تمام روح مهربونش از زخم پره اون موقع است که  ازاون آدم دل میبره اما ازخوبی ومهربونی ازعشق ورزیدن هیچوقت دل نخواهد برید

    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ
  • روزهای خوب در راهند

    بوسه هایم را برایت کنار گذاشته ام

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٢٧ ‎ق.ظ
  • گاهی فقط باید خندید

     به زندگی که

     لحظه لحظه هایش

    گوشه گوشه هایش

    با علامت سوال پرشده

    لبخند بزن

    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:۱۸ ‎ق.ظ
  • دیگرهیچ چیزی برایم سخت نیست

    حتی سردی آدمها

    و تنهایی

    چه طعم تندی دارد

    هم می سوزاند

    هم دوستش دارم

    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٠٧ ‎ق.ظ
  • عاشق شدن

    ساده است چون دوستت دارم های هرروزه ام

    باشکوه است چون بوسه های عاشقانه ات

    شگفت انگیز است

    چون طپشهای نامنظم قلبم آنگاه که چشمانم خیره بر چشمانت خط به خط از عشق میخوانم

    عاشق شدن را برایت آرزومندم دوست من

    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٠٤ ‎ق.ظ
  • عاشق خورشید که باشی

    آفتابگردانی میشوی محو تماشای یار

    وشبها سر در گریبان در انتظار سپیده دم لحظه های فراق را میسوزی و میسوزی

    عاشق کوه که باشی

    سبزه ای میشوی ریشه میدوانی در دل کوه

     در آغوش ستبر و استوارش رها میشوی و رها

    عاشق دریا که باشی

    موجی می شوی پراز جوش پر از خروش

     به هر ساحلی که خود را بکوبی باز به دریاوپناه می آوری و پناه

    وتو عشق منی خورشید و کوه و دریای ب*ارانی

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٠۸ ‎ق.ظ
  • عکس دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن

    وای باران باران
    شیشه پنجره رو باران شست
    از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
    وای باران باران
    هر نفس بوی تو آید اینجا
    هر نفس نام تو را گویم من
    یاد تو خاطرم آید هر جا
    وای باران باران
    گرچه که تنهایم و از تو دورم
    لیک سرشارم از خاطر تو
    لیک با شادی تو مسرورم
    وای باران باران
    گرچه یک لحظه نبودم با تو
    بودم اما شب و روز
    شاد با خاطره زیبای تو
    وای باران باران
    مهربانی و سرشار خوبی
    وای باران باران
    نفسم .. بازدمم .. یاد منی
    منم و تنهایی
    تو همیشه ز فریاد منی

    زیر بارانم بی چتر …
    تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
    تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران …

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٠۳ ‎ق.ظ
  • بساطِ رنگارنگی برایم پهن کرده دنیا اما من فقط ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

    بساطِ رنگارنگی
    برایم پهن کرده دنیا
    اما من فقط
    ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٥٧ ‎ق.ظ
  • اعتراف میکنم... بیشتر نوشته هایم، سرقت ادبی است! من برای تو، تمام عاشقانه های جهان را به سرقت میبرم. و اعتراف میکنم ... هیچ جای دنیا... سارقی نیست ♥ عشق تو ♥ را از دلم برباید!!

    اعتراف میکنم…
    بیشتر نوشته هایم، سرقت ادبی است!
    من برای تو، تمام عاشقانه های جهان را به سرقت میبرم.
    و اعتراف میکنم …
    هیچ جای دنیا…
    سارقی نیست ♥ عشق تو ♥ را از دلم برباید!!

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٥٤ ‎ق.ظ
  • کاش فاصله ...  حواسش پرت شود ...  از جایش که بلند می شود ،  من جایش را بگیرم ...  و ...جاخوش کنم ...کنار تو ...  تا قیامت !  این یعنی بهشت!!

    کاش فاصله …

    حواسش پرت شود …

    از جایش که بلند می شود ،

    من جایش را بگیرم …

    و …جاخوش کنم …کنار تو …

    تا قیامت !

    این یعنی بهشت!!

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٥٠ ‎ق.ظ
  • ۲۰۱۵۱۲۱۶۵۷۲۳۵۰۶۲۶۵۷۱۴۳۱۱۸۷۴۲۶٫۰۰۷۲

    روزای خوب تو راهن…سلام روزای خوب 

    ارادت داریم 

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٤٤ ‎ق.ظ
  • ۲۰۱۵۱۱۲۷۳۵۱۳۷۶۲۹۷۵۴۸۱۴۲۹۲۹۲۰۴۲٫۲۵۱

    من یک دخترم
    باتمام احساساته دخترونم
    زیبایی را دوست دارم
    شیطنت را دوست دارم
    باتو زیر باران دویدن ورقصیدن را دوست دارم
    نوازش را دوست دارم
    و…
    اما…
    خدایم را..ایمانم را..غرور و آبرویم را…
    خیییلی بیشتراز اینها دوست دارم!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:٢٠ ‎ب.ظ
  • مست مستم

    هرطرف که نگاه میکنم عشق است و صمیمیت

    ومن بی تو به تماشا نشسته ام

    مستی و حال و هوای بودن باتو

    ایمانی میشود به بزرگی عشق

    تا اقرار کنم به عاشق بودن

     واحساسم خطی میشود

    تا برایت بنویسم

    دوستت دارم

    عشقم تو را کم دارم

    میدانم میخوانی و لبخند میزنی

    ب*اران

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:۱٥ ‎ب.ظ
  • تنهایی یعنی

    نگاهی به عقب

    مرور گذشته

    ورق زدن خاطرات

    و اشک

    تنهایی یعنی

    مرور خاطراتی که شیرینش قلبت را بسوزاند

    تلخش قلب و چشمانت را

    تنهایی یعنی

    چشمان بارانیت را هیچ دستی پاک نکند

    ب*اران

    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:٠٥ ‎ب.ظ
  • امروز طوفانی بود و سخت

    پر بود ازدرهای بسته

    دنیایم را *نه*پر کرده بود

    ناامید، بی هیچ روزنه امیدی

    به سوی سرنوشت ره میسپردم

    خدارا میدیدم اما سکوتش برایم معنایی نداشت

    با خودم با سرنوشتم دست و پنجه نرم میکردم

    که در لحظه ای به کوتاهی باریدن باران

    به زیبایی رنگین کمان

    لبخند زیبا

    دستان نوازشگر

    و چشمان همیشه مراقب پروردگارم را دیدم ،

    احساس کردم

    دیدم پا به پایم

    همراه دردهایم

    قدم برمیداشت

    با مهربانی گفت

    من با توام

    ازهرچه جز من دل بکن

    که من آفریدگار توام

     

    *ب*اران

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤۱ ‎ق.ظ
  • تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!!؟

    وقتی میفهمی و میدانی مرا.....

    چیزی درون دلم فرو می ریزد....

    چیزی شبیه غرور....

    بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم....!

    بعد از تو هیچ کس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند....

    نمیگذارم....

    نمیخواهم....!

    بابا لنگ دراز من همین که هستی دوستت دارم....

    حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم!!!.......

    (جین وبستر)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢۸ ‎ق.ظ
  • باز رسیدیم به ایستگاه
    بارون همه جا رو خیس کرده بود
    شب بود...
    راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم...
    خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم...
    بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم
    یادته... عشقم بودی...
    مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم!
    گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت...

    حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!!
    هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!
    رسیدم خونه... جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود
    یه سری موهای سفید لابلای موهای مشکیم بود...
    یه چایی داغ بعدشم خواب...
    صبح فردا رسید... حس بدی بود
    سرما خورده بودم تنهای تنها...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٤ ‎ق.ظ
  • یه خانواده ی سه نفری بودن
    یه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش
    بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل
    به دختر کوچولوی ما میده
    بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
    دختر کوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه
    که اونو با داداش کوچولوش تنها بذارن.
    اما مامان و باباش می ترسیدن
    که دختر کوچولوشون حسودی کنه
    و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
    اصرارهای دختر کوچولو اونقدر زیاد شد که
    پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن
    اما در پشت ِ در اتاق مواظبش باشن.
    دختر کوچولو که با برادرش تنها شد ...
    خم شد روی سرش و گفت :
    داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی
    به من میگی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟
    آخه من کم کم داره یادم میره ..........

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۱٥ ‎ق.ظ
  • هرچی ازش میپرسیدی در جوابت میگفت : آره ...
    میگفتم : منو میشناسی؟ میگفت : آره ...
    میگفتم : اینجا خوبه برات ، راحتی ؟ میگفت : آره ....
    میگفتم : خوشحالی که اینجایی ؟ میگفت : آره ...
    میگفتم : می خوای بریم بیرون یه دوری بزنیم ، دلت واشه ....
    اونوقت ، جیغ میکشه و داد و فریاد می کنه که نه! نه! نه!

    بعداً دلیلش رو پرستار آسایشگاه میگه که :
    آخه ، با همین بهونه آوردنش ، سرای سالمندان......

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ
  • امروز فرصتی دست داد تا دوباره طلوع خورشید را به نظاره بنشینم....

    دور از هیاهو....و در سکوت....

    چقدر زیباست این لطف پروردگار به انسان...

    اینکه نوری آرام آرام،با صبر و آرامش خود را به تو

    می نماید....

     

    بقیه مطالب در ادامه مطلب (از دست ندید)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ
  • یه روزی پسری باخانوادش دعواش شد و از خانه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند؛

     بعد از یک ماه دختری را سر کوچه میبینه و بهش تیکه میندازه!
     یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود؟!
     میگه نه! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی! 
    عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش؛ رفیقش داشت مشروب میخورد به رفیقیش میگه ببخشید من سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمیدونستم خواهر تو بود! 
    دوستش پیکشو میبره بالا میگه: به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو نشناخت.
  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ
  • وقتی به جای عزیزم بهم میگی : عزیز . . .

    یعنی یه عزیز بی صاحب

    عزیزی که هنوز عزیزه

    ولی مال تو نیست

    شنیدنش که درد داره

    گفتنشو نمیدونم !!

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ
  •  خدایا...

    به من بیامو ز که دوست داشتن بازی دل نیست...

    بلکه........

    " یک حس پاک است"

    بیاموزم دل کسی رو به بازی نگیرم

    دل شکستن هنر نیست

    دل به دست آوردن یه شاهکار است

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ
  • دلم می خواهد یک روز آنقدر قوی باشم

    که به تمام خاطرات بد بگویم :

    دنبال من نگردید،من رفتم پی زندگیم

    خداحافظ !

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ
  • ﺩﺧﺘﺮ : ﻋﺸﻘﻢ ﺷﺮﻁ ﺑﻨﺪﯼ ﮐﻨﯿﻢ؟؟؟

    ﭘﺴﺮ : ﺑﺎﺷﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻢ ...ﺑﮑﻨﯿﻢ ...

    ﺩﺧﺘﺮ : ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﯽ 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﺑﻤﻮﻧﯽ ...

    ﭘﺴﺮ : ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ...

    ﺩﺧﺘﺮ : ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﻢ ..

    24 ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﻋﺸﻘﺶ 

    ﻭ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ...

    24 ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﭘﺴﺮ ﻣﯿﺮﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﺩﺧﺘﺮ .. 

    ﺩﺭ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻪ ... 

    ﺩﺍﺧﻞ ﺧﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻞ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ

    ﻭ ﺭﻭﺵ ﯾﻪ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻫﺴﺖ ...

    ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ : 24 ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﯼ ... 

    ﯾﻪ ﻋﻤﺮ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻦ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﯽ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﻦ 

    ...ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ
  • لیلی گفت :

    دستهایم پل است.پلی ک مرا به تو میرساند.

    بیا و از این پل بگذر.

    مجنون گفت :

    اما من از این پل گذشته ام.انکه می پرد دیگر به پل نیاز ندارد...

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٢٦ ‎ب.ظ
  • ببین دختر جون..... روزی که ازدواج میکنی اونی که میخنده مادرته

    چون تو داری خوشبخت میشی و تو رو تو لباس عروسی میبینه اما اونی که غم داره

    و از درون از جدا شدنت اشک میریزه اونی که تو تا عمر داری ناموسشی

    اونی که نمی تونه پشتت نباشه اونی که تو آبروشی اونی که با نابودی تو کمرش میشکنه....

    بابات.....

    ببین چقد به این پسرایی که میانو میرن فکر میکنی ..چقد بخاطرشون هر کاری میکنی ....

    واسه اون بابا اون مرد اصلی کل عمرت یکم وقت بذار .......

    بدون محبت تورو با هیچ مهر و محبتی تو دنیا عوض نمی کنه ...

    اونه که ناز واقعی تورو با دنیا میخره نه پسری که ناز بودن تورو

    واسه ارضاء نیازهای روحی و جسمی خودش میبینه ...

    به بابات محبت کن دوست داشتنتو ابراز کن

    ببین بهت خیانت میکنه؟ ببین محبتتو با دختر خوشکلو خوش هیکل تر از تو میفروشه؟

    ببین اشکتو در میاره؟ ....... نکن ....

    همیشه نیستا.......
    .
    .
    .
    دوستت دارم بابا♥♥