اللهم عجل لولیک الفرج - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٠٥ ‎ب.ظ

  • تا چند ساعت دیگه پرونده سال93 برای همیشه بسته میشه

    واین سال هم میره کنار بقیه سالهایی که گذشتند

    با همه ی تلخی ها وشیرینی هاش با همه ی روزهای خوب وبدش

    با همه اونچه ما بودیم تلاشی که داشتیم

    یکسال از عمری که هدیه خداست کم شد

    اما مهم اینه که ما چقدر به خدا نزدیک شدیم؟

    چقدر به خدا بودن خدا احترام گذاشتیم؟با ایمان وتوکل مون

    اصلا رابطه مون با بنده هایی که خدا همه شونو دوست داره چطور بود؟

    چقدر امسال بزرگتر شدیم ؟ چقدر گذشت مون وصبر وشکر گذاری مون بیشتر شد؟

    بهتر اینه تو این چند ساعت باقی مونده واسه خودمون یه جمع بندی داشته باشیم

    ....

    امیدوارم دلخواسته و آرزوهای آدمها تو سال جدید با اونچه به مصحلت شونه یکی باشه

    و اگه نباشه به اونچه خدا براشون میخواد راضی باشند که خدا خیر خواه ترین ومهربون ترین برای هر انسانیه

    امیدوارم سالی پر از تندرستی و عافیت باشه برای همه همه ی آدمها

    و کسی به چیزی که براش سخته امتحان نشه

    سالی که به خدای خوبمون نزدیکتر بشیم

    امیدوارم وآرزو میکنم تو سال جدید شاهد بهترین اتفاق ممکن یعنی ظهور امام زمان (عج) باشیم ان شاءالله به حرمت چادر خاکی مادرشون

    التماس دعا

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٤۳ ‎ب.ظ
  • ماهی ها لحظه ی سال نو....

    سخت تکان میخورند....

    سالی دگر گذشت و تو هنوز نیامدی...

    و این تکان دهنده ترین رخداد لحظه هاست...

    اللهم عجل لولیک الفرج...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٢ ساعت: ٩:٥٧ ‎ب.ظ
  •  

    سلام دوستان حتما دانلود کنید ... فقط دانلود کنید خواهشا

     

     

    حجم فایل13.76MB

     

    دانلود

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ ساعت: ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ
  • ســـرد است ، آقــا !
    مادرم...
    طلاهایش را برای زیبــایی خانه ات فرستــاد ،
    نــذر بدنیا آمدنم !
    نمی دانست ، بدون خانه ،
    بــودنم تلــخ است !
    درد است !
    سرد است ، آقــا ! .
    سقفی از اتاقت بمن می دهی ؟!


  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱ ساعت: ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ
  • یا صاحب الزمان (عج)

     مولای وقت آمدنت دیر شد بیا

               این دل در انتظار فرج پیر شد بیا

                             این جمعه هم گذشت و لیکن نیامدی

                                                آیات غربتم همه تفسیر شد بیا

                                                            

     

    هر شب به یاد حال لبت گریه می کنم

                         عکست میان آینه تفسیر شد بیا

                                          در دفتر م به یاد تو نرگس کشیده ام

                                                           نرگس هم از فراغ تو دلگیر شدبیا

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ ساعت: ٤:٤٧ ‎ب.ظ
  • سلام ضامن آهوها مبارک باد میلادت

    من شرمنده و محتاج ندارم هدیه ای بر تو

    همانم آن گدای پای ثابت خانه ات را

    بیا ضامن ، بیا ضامن در این روز بزرگ عشق

    ضمانت کن دل خشکیده ها را

    ببارد و بتابد...

    کنار ده ابر تاریک را از این دلها

    که این دلها خیلی وقت است رنگ رنگان ندیدست بر خود

    بیا ضامن ، بیا ضامن ، کمک کن کمک کن .... کنار ده ابر تاریک را از این دلها

    بتابد نور نور افشان مهدی (ع)

    که یارانش توانند سبز گردند !!!

    و این دلهای خشکیده پر از یاسمن گردد .....

     

  • نويسنده : نیشا مهرزاد
  • جمعه ۳ شهریور ۱۳٩۱ ساعت: ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ
  • هـــنوز آنقدر شجاع نشـ ده ام !

    کــ ه بگویـــم:

     نیــآ که من هنوز غـــرق گناهم

    بیآ

    حتی اگر قــرآر استـــــ


    【من از دم تیغت بگذرم...

    بیآ

    تا بفــهمیم در هــوای تو نفس کشیدن یعنی زندگــی

    و

    در این هـــوا نفس کشیدن یعنی 【خفــگی】 

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٧ امرداد ۱۳٩۱ ساعت: ٢:٠٦ ‎ب.ظ
  •  یا صاحب الزمان

    رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست.
    سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان،

     سلام انتظار منتظران
    می خواهم از جور زمانه بگویم ،

    می خواهم بگویم و بنویسم از فسادی که جهان را چون پرده ای فراگرفته اما زمان فرصتی است اندک و انسان آدمی است ناتوان.

    پس ذره ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته ام.
    آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:
    مولای من می دانی چند سال است انتظار می کشم.

    از وقتی سخن گفته ام و معنای سخن خود را فهمیده ام انتظارت را می کشم.

    بیا و این انتظار مرا پایان بده.

    خسته ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

    چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم. خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن. می دانی چند جوان هم سن و سال من آواره اند؟ چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش

    چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟، از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

     راستش می ترسم.

    می ترسم بیائی و من خواب باشم. می ترسم بیائی،

    همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم.

    هنوز هم می ترسم...
    حس می کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

     بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن.

    بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

     همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی شنوند.

    خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

    ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من

    !
    نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند!
     چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند.
    منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند. کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم. بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

    روز جمعه، روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

    یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....

    نه؛ غم می‌خورم؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی. غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند. همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام.

    بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟ کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.

    «بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

    با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم. تا پایان نوشتن انتظارت می‌کشم.

    دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد....


    http://www.ayehayeentezar.com/thread20861.html

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ ساعت: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ
  • کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

    بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

    شاید به شعر تلخم خنده زنی تو اما

    جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد

    رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

    آن مرد تا نیاید باران نخواهد امد

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۱ ساعت: ۱:۳۸ ‎ب.ظ
  • این دعا را منتشر کنید

     و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود

    سُبحانَ الله یا فارِجَ الهَمّ  وَ یا کاشِفَ الغَمّ  فَرِّج هَـمّی وَ یَسّر اَمری

     

     وَ ارحِم ضَعفی وَ قِلَـّةَ حیلَتی وَ ارزُقنی حَیثَ لا اَحتَسِب یا رَبَّ العالَمین

    حضرت محمد(ص) فرمودند:
     هر کسی مردم را از این دعا باخبر کند در گرفتاریش گشایش پیدا میکند

     

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱ ساعت: ٥:٠۸ ‎ب.ظ
  • گفته بودی فردا،
    پشت این پنجره ها،
    غنچه ای می روید،
    و کسی می آید،
    روشنی می آرد...
    دیرگاهیست که من،
    پشت این پنجره ها منتظرم،
    ولی اینجا حتی،
    رد پایی هم نیست!!!!!!

    اللهم عجل لولیک الفرج