اس ام اس های خسته از زندگی - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ
  • زندگی رایادمان ندادند
    نگفتند….
    کسی که سیگار میکشه،معتاد نیست!
    کسی که بلوند میکنه،فاحشه نیست!
    کسی که بنز سوار میشه،دزد نیست!
    کسی که میخنده،بی غم نیست!
    کسی که درس نمیخونه،خنگ نیست!
    کسی که سکوت میکنه، لال نیست!
    کسی که بهت دست میده،دوست نیست!
    کسی که میبوستت،عاشقت نیست!
    یادمان ندادند، زود قضاوت نکنیم….!!!
    گوسفندها فکر میکنند که چوپان دوستشان دارد اما نمیدانند که چوپان دوست صمیمی قصاب است…
    همیشه
    از گرما مینالیم از سرما فرار میکنیم!
    درجمع،از شلوغی کلافه میشویم و در خلوت،از تنهایی بغض میکنیم!
    تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و اخر هفته هم بی حوصله تقصیر غروب جمعه است و بس!
    همیشه در انتظار به پایان رسیدن روزهایی هستیم که بهترین روزهای زندگیمان را تشکیل
    میدهند:
    مدرسه….
    دانشگاه….
    کار….
    حتی در سفر همواره به مقصد می اندیشیم بدون لذت از مسیر!
    غافل از اینکه زندگی همان لحظاتی بود که میخواستیم بگذرند
    ایا مشکل ما در فهم زندگیست؟؟؟
    ما
    «لذت بردن را یاد نگرفته ایم»
    به دنبال خوشبختی در بیرون از ذهنمان میگردیم.

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٤٤ ‎ق.ظ
  • از همه خسته ام، مثل یک شاخه شکسته ام
    به فردا امیدی ندارم ، دیگر به انتظار بهار نمینشینم
    بهار نیز زود می آید و زود میگذرد
    خزان که آمد دیگر نگذشت ، قلبم که شکست دیگر آرام نشدم
    از همه دلگیرم ، اگر اینگونه بمانم میمیرم
    درد مرا تنها خدا میداند ،  این زندگی بی رحم نباش
    به من رحم کن ، مرا آزاد کن از عذاب دنیا.
    چرا اینگونه غمگینم ، ای غم مرا رها کن ، مرا از زندان غصه ها آزاد کن
    همه جا تاریک است ، روشنایی ناپدید است
    سرد و بی روح ، دلی خسته تر از دیروز
    دیگر طاقت ندارم ، نفس کشیدن را بی دلیل میدانم ، هر چه آه میکشم نیز غمی بر غمهایم افزوده میشود.
    تنها بودم ، تنها هستم و تنها خواهم مرد.
    بعد از رفتنم از دنیا آن زمان همه قدر مرا میدانند ، که دیگر آن زمان دیگر تنها نیستم.

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱٠ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ
  • گله هارابگذار!
    ناله هارابس کن!
    روزگارگوش ندارد که تو هی شِکوه کنی!
    زندگی چشم ندارد که ببیند اخم دلتنگِ تو را...
    فرصتی نیست که صرف گله وناله شود!
    تابجنبیم تمام است تمام!!
    مهردیدی که به برهم زدن چشم گذشت....
    یاهمین سال جدید!!
    بازکم مانده به عید!!
    این شتاب عمراست ...
    من وتوباورمان نیست که نیست!!
    ***زندگی گاه به کام است و بس است؛
    زندگی گاه به نام است و کم است؛
    زندگی گاه به دام است و غم است؛
    چه به کام و
    چه به نام و
    چه به دام...
    زندگی معرکه همت ماست...زندگی میگذرد...

    زندگی گاه به نان است و کفایت بکند؛
    زندگی گاه به جان است و جفایت بکند‌؛
    زندگی گاه به آن است و رهایت بکند؛
    چه به نان
    و چه به جان
    و چه به آن...
    زندگی صحنه بی تابی ماست...زندگی میگذرد...

    زندگی گاه به راز است و ملامت بدهد؛
    زندگی گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
    زندگی گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
    چه به راز
    و چه پبه ساز
    و چه به ناز...
    زندگی لحظه بیداری ماست...زندگی میگذرد...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ ساعت: ٤:٠٤ ‎ب.ظ
  •  

    این روزها پارو را رها کرده ام و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود !
    .
    .
    .
    می خندم!
    دیگر تب هم ندارم
    داغ هم نیستم
    دیگر به یاد تو هم نیستم
    سرد شده ام
    سرد سرد
    نمی دانم
    شاید…
    شاید دق کرده ام!
    کسی چه می داند…
    .
    .
    .
    لحظاتی هست که هیچ چیز این زندگی قانعت نمی کند
    و فقط و فقط نیاز به اندکی مردن داری !
    .
    .
    .
    حس رنگ زرد چراغ راهنمایی رانندگی رو دارم که هیچکی بهش “تـــــوجـــــه” نمیکنه !
    .
    .
    .
    دلگیرم
    از دنیآ و روزگآرش
    از بی کسی هآ و سکوت هآ!
    این منم که اینگونه خسته ام
    منی که همیشه خوب بودم و خندآن
    منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!
    نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!
    چون “تـو”، “من” نیستی!
    پس لطفا قضآوتم نکن…
    .
    .
    .
    حس پرنده ای رو دارم که از قفس آزاد شده اما پرواز از یادش رفته !
    .
    .
    .
    خدایا خسته ام!
    از غریبــه بــودن بیــن ِ این آدمـ ها
    از بـے کسـے
    از ایـــن کـه از جنـس ِ آدمـ های اطرافــم نیستــم
    از اینکه همه تا میفهمــن از خودشــون نیستــم
    رفتارشــون باهامـ عوض میشـه
    خدایــا!
    تو بـا مــن باش..
    .
    .
    .
    .
    برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم …
    منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !
    .
    .
    .
    چگونه استـــ حال من…
    با غمـــ ها می سازمــــ…
    باکنایه ها می سوزمــــــــــ…
    به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…
    لبخندی تـــلخـــــــ….
    خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
    می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
    از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
    فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
    فقط یک قبـــــــــــــــر…
    در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ
    خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…

    .

    .

    .

    تنها نشسته ام و چای مینوشم و بغض میکنم
    هیچکس مرا به یاد نمی آورد
    این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی
    و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم . . .
    .
    .
    .
    خدایا مرا چه طعمی آفریدی
    که همه از من زود سیر میشوند . . .
    .
    .
    .
    ڪـا ش میشـد
    خودمو یـﮧ جایی جا بذارم
    و
    برگـردم ببینم…
    دیگه نیستم
    .
    .
    .
    پروانه ی من در تاری افتاده است که؛
    عنکبوتش “سیر” است؛
    نه می تواند پرواز کند؛
    نه می میرد …!
    .
    .
    .
    خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن
    شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون
    که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه
    .
    .
    .
    خَـــــــــــسته ام
    ولـــــــــــــــی هَــــــــــنوز
    بــــــوی دوســــــــــتت دارم میـــــــــدهم …
    .
    .
    .
    خدایا
    گله نمیکنم…
    ولی کاسه ام را اینقدر خالی دیده ای
    که هر چه خواسته ام را
    در کاسه ام میگذاری!
    .
    .
    .
    باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
    آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
    هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
    بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
    روزی که دروغ میگوید ،
    روزی که دیگر دوستم ندارد ،
    روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
    و روزی که عاشق دیگری می شود
    .
    .
    .
    گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
    دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
    اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
    وَ حآل هــَم کِه . . .
    گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
    زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
    وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
    گریـــه کنی . . .
    .
    .
    .
    تمام آرزوی امشب من ، ندیدن فرداست …
    .
    .
    .
    حس آن ته سیگار مچاله
    حس آن شاخه شکسته روی زمین
    حس بیمار در کما رفته
    حس آن بره که گرگ نشسته برایش به کمین
    حس تنهایی و رخوت
    حس جان دادن تو خلوت
    حس مرگ دارم امشب !

    .

    .

    .

    گل گرفته ام تا اطلاع ثانوی در قلبم را ، لطفا نگوید کسی “دوستم داشته باش”
    این یک قلم جنس را نداریم … تمام شد … من تعطیلم !
    .
    .
    .
    پـــایــیـــز اســـتـــ ؛
    انـــار نیــســتــم کــه بــرســم بــه دســـتــهــای تـــو
    بــرگـــم…
    پــر از اضـــطـــرابــ افـــتـــادنــــم
    .
    .
    .
    نـــه نمیــــدانــــی!
    هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
    پشتــــــــ ایـن چهــــره ی آرام،
    در دلــــــــــم چــه مـی گـذرد!
    نـــه نمیــــدانــــی!
    هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد
    ایـــن آرامــش ظــاهــر و ایــن دل نــا آرام
    چقــــدر خستـــــــه ام میـــکنــد…!
    .
    .
    .
    چقدر غریب !
    هیچکس انگار هوای هیچکس را نمیکند!
    یخ کرده زمین از بی هوایی …
    .
    .
    .
    هر روز میمیرم
    هر روز میشکنم
    هر روز میگریم
    هر روز میـ …
    روزها تکراریست یا افعال من ؟!
    خسته ام از این میـ … ها…
    .
    .
    .
    زندگیمون شده سریال
    امروز خودشو میبینیم فردا تکرارشو !
    .
    .
    .
    هنوز منتظرم
    وسط یک شب بارانی
    که از شدت تب عرق کرده ام
    بیدارم کنی و
    بگویی
    چیزی نیست
    خواب می دیدی…
    .


    .
    .
    دلم هوای خودم را کرده است
    ایــن روزهـــا
    بیشــتر از هــر زمــانی
    دوسـت دارم خــودم باشــم !!
    دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
    و نه هـــراس از دســت دادن را ..
    هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد
    دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..
    همین…
    .
    .
    .
    .
    دلـَم یـک تـَصـادُف جـدی می خواهـد!
    پُـر سـر و صـدا،
    آمبـولانـس ها سـَراسیـمه شـوند و
    کــار اَز کــار بـــَــگـذَرَد…!
    .
    .
    .
    همیشه هم قافیه بوده اند، “ســ ـ ـیب” و “فریـ ـ ـب”!
    همانند سیبی که آدم و حوا را فریب داد و حالـــا هم با هم میگوییم
    “سیــــــــ ــب”
    و دوربین های عکاسی را فریب میدهیمـــ
    تا پنهان کنیم اندوهمان را پشت این لبخند مصنوعی…
    .
    .
    .
    کَم آوَرבه ام …!
    خـבایـ ـا اَعـ ـصابٍ مَن
    فاحـ ــشـﮧ نـ ــیست
    کـﮧ روز وَ شَـ ـب
    مورב تَجـ ـاوز قـَ ـرارَش میـבهند