استاتوس های عاشقانه - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : hadis
  • پنجشنبه ٥ شهریور ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٠ ‎ب.ظ
  • صبح با صدای زنگ ساعت آغاز میشود
    بیدار میشوم
    روبروی آینه مینشینم
    موهایم را میبافم
    به صورتم دستی میکشم
    ولبخند زدن را تمرین میکنم
    حال آماده ام
    به زندگی سلام میکنم
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۳٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ
  • از دنیای پر تلاطم من
    تا ساحل امن حضور تو
    فاصله ای است
    به بزرگی یک طوفان در اقیانوسی به نا امنی رویا
    من دعا میخوانم
    تا شاید خدایی که در آسمانها بر مسند حکمت و رحمتش تکیه زده
    ناجیش را از سر لطف برایم بفرستد
    آنگونه که طوفانش بارانی شود
    به زیبایی مهر به بزرگی عشق
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٩ ‎ب.ظ
  • کامم از خاطرات شیرینت تلخ تلخ است
    مثل قهوه فالی که هر روز به امید آمدنت سر میکشم

    تو انتخاب منی
    کاش میدانستی بین هزاران هراز نفر چگونه صاحب قلبم شدی
    کاش تومرا میفهمیدی
    کاش کامم با تو شیرین میشد
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ
  • داشتنت
    خواستنت
    بودنت
    کنار قلبم
    حق من است
    و حق گرفتنیست
    حال تو چشمانت را از چشمانم بدزد
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • گاهی تمام دنیارا میگردی برای یک احساس خوب
    گاهی یک نفر می شود تمام احساس خوب دنیا
    گاهی برای داشتنت میجنگند و اعتنایی میکنی
    گاهی برای داشتنش میجنگی و ...

    لعنتی
    تمام دنیا راهم که داشته باشم
    یک لحظه داشتن تو نمی شود
    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ
  • پیامک ویژه امید و آرزو


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

    زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
    و دلم بس تنگ است
    باز هم می‌خندم
    آنقدر می‌خندم که غم از روی رود…
    زندگی باید کرد
    گاه با یک گل سرخ
    گاه با یک دل تنگ
    گاه باید رویید در پس این باران
    گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

    قـــــطـره هـــای کــــوچـک آب
    اقـــــیـانــــوس بــــزرگ را مـــی ســازنـــد
    دانـــــه هـــای کــــوچــک شـــن
    ســــاحــل زیــــبـا را . . .
    لـــــحـظه هـــای کـــــوتاه
    شـــــایـــد بـــی ارزش بــــه نــــظـر بــــرســـنـد ، اما …


    پیامک ویژه امید و آرزو

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ
  • پیامک امید و آرزو


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir

    بزرگترین آرزوی من کوچک ترین نگاه توست
    بزرگترین غم من آخرین نگاه توست


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir


    درون سینه ام صد آرزو مرد
    گل صد آرزو نشکفته پژمرد
    دلم بی روی او دریای درد است
    همین دریا مرا در خود فرو برد


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir


    تو را آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت

    تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی ، با دل خود ، نه با آرزوی من

    آرزویم این است :
    نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
    نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
    عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد
    و تو را دوست بدارد به همان اندازه


    پیامک امید و آرزو

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ
  • پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

     


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    با تمام احترامی که برای شما  قائلم

    اما  تو  را دوست دارم !


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    من با همه فرق دارم

    چون من تــــــــو را دارم


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

    بودن تو دلیل نمی خواهد

    تو خودت دلیل بودنی

    بودن من را دلیل باش


    پیامک های جدید عاشقانه و احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٦ ‎ب.ظ
  • پیامک ویژه احساسی

     

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    خوش به حال ماهی ها

    تکلیفشان معلوم است

    هوایی که می شوند ، می میرند

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

    تا اشارات نظر ، نامه رسان من و توست

    گوش کن ، با لب خاموش سخن میگویم

    پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

    چه حکایت عجیبی است هوای پاییز

    تنها را تنها تر می کند و عاشق را عاشق تر . . .

    پیامک ویژه احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٥ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید احساسی

     


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    به چــــه تشبیه کنم نــام تو را

    به بــــهار یا به آبی  زلال دریــــا

    ســـــاده تر می گویم

    تــو تمامیـــت احساس منی


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    دست خودم نیست

    به گمانم دست تو است

    که می تواند مرا با یک سلام خشک و خالی به آینده امیدوار کند !


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    دنیای زیر آب شبیه دنیای چشم های توست

    هر چه بیشتر دست و پا می زنم

    بیشتر غرق می شوم


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٤ ‎ب.ظ
  • پیامک زیبا و احساسی


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir

    روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین

    ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید . . . !


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir


    دوستت دارم ، رازیست که ، در میان حنجره ام دق میکند وقتی که نیستی . . .


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir


    دوری از این دیده ، اما باز یادت میکنم / حرمت این آشنایی فرش راهت میکنم

    در فراقت ، غم حصار خنده هایم را شکست / باز هم از انتهای دل صدایت میکنم . . .


    پیامک زیبا و احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢٢ ‎ب.ظ
  • پیامک عاشقانه و احساسی


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

    عشق معنایش پَرش با بالِ اوست / یک جهش در سایه ی اقبال اوست

    عشق معنایش ندیدن خویش را / هرچه من دارم تمامش مال اوست …


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir


    می شنوی؟ دیگر صدای نفسم نمی آید…

    به دار کشیده مرا، بغض نبودنت…


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir


    لبخند که میزنی پیش پا افتاده ترین اتفاقی که رخ می دهد

    اختلال در تشخیص ماه های قمری است !!


    پیامک جدید احساسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢۱ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید احساسی و عاشقانه


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

    محبت پیوند محکمی است ک فاصله ها نمیشناسند…
    هرجا باشی در خاطرم میدرخشی


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

    هَمیشه توے رابطه 2 نَفَره

    وَقتی سَر و کَله [ نَفَرِ سوم] پیــدا میشه

    هَمه میگَن لَعنَتـ ب نَفَره سوم…

    وَلی…

    لَعنَت بـ کَسی کـ…

    بــ اون نَفَره سوم [چراغ سَبز] نشون میده!!!


    پیامک جدید احساسی و عاشقانه

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • سپیده پرده شب را کنار زد
    خورشید شاد شاد
    به دنیا عاشقانه تابید
    ونسیم روح تازه ای به باغ دمید
    وانگشتانش را لا بلای موهای سرو کشید
    میان اینهمه زیبایی جای ب*اران خالی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٧ ‎ق.ظ
  • چشمانم را میبندم
    وپیچک رویایم را در وجودم می خشکانم
    پای پرنده خیال را به نرده های ایوان قفل میزنم
    از ماه روی برمیگردانم
    احساسم را به مسلخ میبرم
    گاهی باید زنده بودن را بازی کرد در نمایشنامه ای بنام
    تویی که ندارمت
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٦ ‎ق.ظ
  • امروز خورشید میدرخشد
    در نقطه ای بعید
    باطلوعی زیبا
    تویدی از مهر
    وزیباتر از تصورات قطره باران تنها
    و دور مانده از دریا
    امروز را بخاطر میسپارم
    جایی در دفتر خاطراتم
    می نویسم بوی مهر می آید از نگاهت
    این یعنی زندگی با تو زیباست
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤۸ ‎ق.ظ
  • نمی بافم
    می سازم
    با احساسم
    عشقی که لایق توست
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۳۱ ‎ق.ظ
  • کاش دنیایم خواب باشد
    یک خواب پریشان، یک کابوس
    که باصدای خوش باران یا چه چه بلبل ویا حتی نوای دل انگیز عشق
    چشم باز کنم و ببینم دنیایم زیباست زیبا
    و لبخند بزنم به دنیا و بگویم عجب خوابی بود
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٩ ‎ب.ظ
  • هوا بوی بهشت میدهد
    بوی خوش بهار
    و چشمانم به شوق دیدار عشق میخندد
    دیداری به کوتاهی برق
    به وسعت رعد
    به زیبایی باران
    به ماندگاری آسمان
    گاهی دنیا چه زیبا می خندد

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٢:٥٦ ‎ق.ظ
  • پیچکی میشوم برایت 🌱
    سبز سبز
    پراز شاخ و برگ که به عشق توهرروز جوانه میزند
    ودروجودت هر روز بیشتر و بیشتر گسترانده میشود
    همانطور که عشقت درجان و تنم پیچیده است
    عشق من
    میخواهم با تو عاشقی کنم
    فقط با تو
    *ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥٥ ‎ب.ظ
  • دوست داشتنت خاص است
    مثل خودت
    جنسش از عشق است
    لطیف است و وسیع
    محکم است و استوار
    وادامه دارد
    تاکمی بعد از غروب خورشید
    *ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٥۱ ‎ق.ظ
  • بساطِ رنگارنگی برایم پهن کرده دنیا اما من فقط ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

    بساطِ رنگارنگی
    برایم پهن کرده دنیا
    اما من فقط
    ♥چشم‌هایِ تو را ♥می‌خرم!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٤٤ ‎ق.ظ
  • ♥شعرهای من ...  تاوان عشق تو ست ،  خانه ای که در آن...  با خیال ات ...  خودم را سر می کنم!  خیالی که پایش را ...  از گلیم شعرهایم،  درازتر نمی کند !♥

    ♥شعرهای من …

    تاوان عشق تو ست ،

    خانه ای که در آن…

    با خیال ات …

    خودم را سر می کنم!

    خیالی که پایش را …

    از گلیم شعرهایم،

    درازتر نمی کند !♥

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٤٢ ‎ق.ظ
  • کاش فاصله ...  حواسش پرت شود ...  از جایش که بلند می شود ،  من جایش را بگیرم ...  و ...جاخوش کنم ...کنار تو ...  تا قیامت !  این یعنی بهشت!!

    کاش فاصله …

    حواسش پرت شود …

    از جایش که بلند می شود ،

    من جایش را بگیرم …

    و …جاخوش کنم …کنار تو …

    تا قیامت !

    این یعنی بهشت!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥۸ ‎ق.ظ
  • بازهم دلهره 
    دلهره ای شبیه آخرین دقایق امتحان 
    درحالی که چندسوال نانوشته جلوی دیدگانت می رفصند
    وتو دوان دوان می نویسی و می نویسی بدون درنگ 
    اما وقت تنگ است و تو جا مانده ای در لابه لای سوالات بی جواب
    اکنون این منم 
    جامانده در کوچه پس کوچه های زندگی
    با هزارکارنکرده 
    هزارمشکل حل نشده 
    بدون هیچ وقتی
    ودلهره ای که تمام وجودم را فراگرفته است 
    و نگاهم به به توست
    تویی که محرم اسرار منی
    بــــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٥٢ ‎ق.ظ
  • مستی
    بوسه های عاشقانه
    من و جای خالی تو
    عشق
    حس خوبی که با یادت تمام وجودم را گرم میکند
    موسیقی که حسم را تشدید میکنم
    و پیک آخر
    به یادت به امید روزهای خوب با تو
    به نام عشق نوش می کنم
    عشقم
    عشقم
    عشقم
    عشقم
    هوای احساسم برای تو عاشقانه است
    فقط تو

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤٩ ‎ق.ظ
  • یک سلام
    یک فشردن دست
    یک نگاه گرم
    یک لبخند
    می شود یک دنیا

    محبت کردن ساده است
    از هم دریغش نکنیم
    شاید فردا دیر باشد

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۳٧ ‎ق.ظ
  • با تو احساس قشنگی دارم

    با تو
    اسمان همیشه آبی
    درختان همیشه سبز
    رودها همیشه زلال
    و دنیا همیشه زیباست

    با تو
    همه چیز خوب است
    همه جا پراست از بوی خوش عشق
    و موسیقی دل انگیزی وجودم را به رقص وامیدارد

    باتو
    فقط با تو
    هوای روزگارم عالی است

    با تو
    عشق معنی پیدا میکند
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٤ ‎ق.ظ
  • امیدم رویایی شده است بعید
    آرزویی است محال
    ومن تنهاییم را با خیالت تقسیم میکنم
    موهایم را به دست باد میسپارم
    آغوش باز میکنم
    وخیال داشتنت را عاشقانه می بوسم
    وبه خورشید خوش آمد می گویم
    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ
  • روزهای خوب در راهند

    بوسه هایم را برایت کنار گذاشته ام

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٢٧ ‎ق.ظ
  • گاهی فقط باید خندید

     به زندگی که

     لحظه لحظه هایش

    گوشه گوشه هایش

    با علامت سوال پرشده

    لبخند بزن

    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٠٧ ‎ق.ظ
  • عاشق شدن

    ساده است چون دوستت دارم های هرروزه ام

    باشکوه است چون بوسه های عاشقانه ات

    شگفت انگیز است

    چون طپشهای نامنظم قلبم آنگاه که چشمانم خیره بر چشمانت خط به خط از عشق میخوانم

    عاشق شدن را برایت آرزومندم دوست من

    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٧:٠٤ ‎ق.ظ
  • عاشق خورشید که باشی

    آفتابگردانی میشوی محو تماشای یار

    وشبها سر در گریبان در انتظار سپیده دم لحظه های فراق را میسوزی و میسوزی

    عاشق کوه که باشی

    سبزه ای میشوی ریشه میدوانی در دل کوه

     در آغوش ستبر و استوارش رها میشوی و رها

    عاشق دریا که باشی

    موجی می شوی پراز جوش پر از خروش

     به هر ساحلی که خود را بکوبی باز به دریاوپناه می آوری و پناه

    وتو عشق منی خورشید و کوه و دریای ب*ارانی

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٠۸ ‎ق.ظ
  • عکس دختر -چتر - باران-دویدن-خیس شدن

    وای باران باران
    شیشه پنجره رو باران شست
    از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست
    وای باران باران
    هر نفس بوی تو آید اینجا
    هر نفس نام تو را گویم من
    یاد تو خاطرم آید هر جا
    وای باران باران
    گرچه که تنهایم و از تو دورم
    لیک سرشارم از خاطر تو
    لیک با شادی تو مسرورم
    وای باران باران
    گرچه یک لحظه نبودم با تو
    بودم اما شب و روز
    شاد با خاطره زیبای تو
    وای باران باران
    مهربانی و سرشار خوبی
    وای باران باران
    نفسم .. بازدمم .. یاد منی
    منم و تنهایی
    تو همیشه ز فریاد منی

    زیر بارانم بی چتر …
    تنها بینی سرخم لو میدهد مرا که باریده ام همراه ابرها، اما…
    تابلوی قشنگی شده ایم: من و جاده و باران …

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٥٧ ‎ق.ظ
  • اعتراف میکنم... بیشتر نوشته هایم، سرقت ادبی است! من برای تو، تمام عاشقانه های جهان را به سرقت میبرم. و اعتراف میکنم ... هیچ جای دنیا... سارقی نیست ♥ عشق تو ♥ را از دلم برباید!!

    اعتراف میکنم…
    بیشتر نوشته هایم، سرقت ادبی است!
    من برای تو، تمام عاشقانه های جهان را به سرقت میبرم.
    و اعتراف میکنم …
    هیچ جای دنیا…
    سارقی نیست ♥ عشق تو ♥ را از دلم برباید!!

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤ ساعت: ۸:٥٤ ‎ق.ظ
  • کاش فاصله ...  حواسش پرت شود ...  از جایش که بلند می شود ،  من جایش را بگیرم ...  و ...جاخوش کنم ...کنار تو ...  تا قیامت !  این یعنی بهشت!!

    کاش فاصله …

    حواسش پرت شود …

    از جایش که بلند می شود ،

    من جایش را بگیرم …

    و …جاخوش کنم …کنار تو …

    تا قیامت !

    این یعنی بهشت!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:٢٠ ‎ب.ظ
  • مست مستم

    هرطرف که نگاه میکنم عشق است و صمیمیت

    ومن بی تو به تماشا نشسته ام

    مستی و حال و هوای بودن باتو

    ایمانی میشود به بزرگی عشق

    تا اقرار کنم به عاشق بودن

     واحساسم خطی میشود

    تا برایت بنویسم

    دوستت دارم

    عشقم تو را کم دارم

    میدانم میخوانی و لبخند میزنی

    ب*اران

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٤۱ ‎ق.ظ
  • تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!!؟

    وقتی میفهمی و میدانی مرا.....

    چیزی درون دلم فرو می ریزد....

    چیزی شبیه غرور....

    بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم....!

    بعد از تو هیچ کس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند....

    نمیگذارم....

    نمیخواهم....!

    بابا لنگ دراز من همین که هستی دوستت دارم....

    حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم!!!.......

    (جین وبستر)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:٢۸ ‎ق.ظ
  • باز رسیدیم به ایستگاه
    بارون همه جا رو خیس کرده بود
    شب بود...
    راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم...
    خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم...
    بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم
    یادته... عشقم بودی...
    مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم!
    گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت...

    حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!!
    هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!
    رسیدم خونه... جلوی آینه وایستادم یه چیزی نظرمو جلب کرده بود
    یه سری موهای سفید لابلای موهای مشکیم بود...
    یه چایی داغ بعدشم خواب...
    صبح فردا رسید... حس بدی بود
    سرما خورده بودم تنهای تنها...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ
  • امروز فرصتی دست داد تا دوباره طلوع خورشید را به نظاره بنشینم....

    دور از هیاهو....و در سکوت....

    چقدر زیباست این لطف پروردگار به انسان...

    اینکه نوری آرام آرام،با صبر و آرامش خود را به تو

    می نماید....

     

    بقیه مطالب در ادامه مطلب (از دست ندید)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ
  •  خدایا...

    به من بیامو ز که دوست داشتن بازی دل نیست...

    بلکه........

    " یک حس پاک است"

    بیاموزم دل کسی رو به بازی نگیرم

    دل شکستن هنر نیست

    دل به دست آوردن یه شاهکار است

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ
  • لیلی گفت :

    دستهایم پل است.پلی ک مرا به تو میرساند.

    بیا و از این پل بگذر.

    مجنون گفت :

    اما من از این پل گذشته ام.انکه می پرد دیگر به پل نیاز ندارد...

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:٤٩ ‎ب.ظ
  • دلم کسی را میخواهد که به چشم هایم گوش کند

    کسی که نگاهم را در باغچه ی خانه اش بکارد

    و هر روز به بوته های تشنه ی احساسم آب دهد

    کسی که از نگاهم بخواند که امروز هوای دلم

    آفتابی است یا ابری و سرد

    کسی که بداند بعد از هر بار دیدنش باز هم قلبم

    به دیوانگی و بی پروایی اولین نگاه می تپد

    کسی که دلم هر روز برایش تنگ میشود

    دلم کسی را میخواهد که شبیه هیچکس نباشد ...

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٦:۱٩ ‎ب.ظ
  • اگه یه نفر ازت پرسیدچقدر دوستم داری؟
    بگو:اندازه ای که هستی
    اگه گفت تا کی دوستم داری؟
    بگو: وقتی که هستی
    اگه گفت چقدر بهم اطمینان داری؟
    بگو: همون قدر که خودت بهم اطمینان میدی تا بدونه تا
    زمانی با ارزشه که به ارزشهات احترام بگذاره....

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ
  • گاهی

    نمیشه دست از دوست داشتن برداشت

    حتی وقتی خیلی ازش دلخوری !

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ
  • ما با برد عاشق نشدیم

    که با باخت فارغ شیم

    ببازیم هم باز

    عاشقیم...

    آره عاشقیم...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٥٠ ‎ب.ظ
  •  هر عاشق اولان عشقه گرفتار اولابیلمز

    هر خورما ساتان میثم تمار اولابیلمز

    مخلوق خداوند اوزونه اولمیان عاشیق
    حق عاشقه تک صاحب ایثار اولابیلمز

    دونیا مالونا شهرتینه وورقون اولانلار
    انفاق ایلهمز طالب دیدار اولابیلمز

    ماموره اگر رشوه یماخ اولماسا عادات
    مظلوملارین قاننه ظالم سورا بیمزا

    میمون تکین هر سوزه تقلید ایلینلر
    اندیشه ادیب صاحب افکار اولابلمز.

    صابر یمه غم هر گونین ئوز قصه سه واردور
    مفرق پاراسه گوهر شهوار اولابیلمز

     

    ترجمه در ادامه مطلب ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٥۱ ‎ق.ظ
  • عشق با تمام تلخی هایش ، شیرین است.
    گرچه انتظار سخت است ، اما پایان انتظار ، آغاز زندگی است.
    آغاز عشق ، همیشه با تو بودن است، دلخوشی من با تو نفس کشیدن است،
    روز مرگ من ، لحظه ی بی تو بودن است.
    لحظه های خیس من ، به یاد تو ام در این غروب دلگیر و پر از غم.
    هنوز هم به یادت پر از احساسم ، هنوز هم به عشقت پر از امیدم
    هنوز با تو به رویاها میروم ، هنوز باور ندارم که دور از تو ام.
    مدتهاست که با این دوری و فاصله ساخته ام ، تو نیستی که ببینی از غم نبودنت هنوز خودم را نباخته ام.
    بشنو صدای فریاد مرا ، ای خدا برسان به من یار مرا .
    هر روز مست تو ام ، در این حال مستی ، باز هم در غم دوری توام.
    دفترم پر از شده از بهانه های من ، چشمهایم پر شده از اشکهای من ، چگونه سر کنم بی تو این لحظه های دور از تو بودن را.
    عشق من هر جایی بدان که به یاد توام ، همیشه در آرزوی دیدن چهره ی ماه توام، من که هر شب می بینم چهره ات را در آسمان ، میبوسم گونه ی تو را از همینجا ، و مینشینم به انتظارت در مرز بین سرزمین تنهایی و دشت عاشقان.

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠٥ ‎ق.ظ
  • آهسته بیا ،
    باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
    اینجا قلب من است
    آهسته ،
    این قلب، شکسته…
     نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
    شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
    آمده ای که بگویی پشیمانی؟
    اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
    آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
    بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
    بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
    بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
    آهسته ، قلبم بدجور شکسته
    دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
    آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
    یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
    بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
    ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
    بگذار در حال خودم باشم ،
    نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
    نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
    بگذار در حال خودم باشم ،
    به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
    پس بگذار با تنهایی تنها باشم
    در خلوت خویش با غمها باشم ،
    نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
    آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته …

     

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠۱ ‎ق.ظ
  • خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا!
    پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم
    خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت
    به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت
    خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها!
    بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده بودم ، بدجور گرفتی حالم را
    اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم چقدر فرق دارد بود و نبودت
    روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!
    بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
    ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند
    خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!
    ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، رهگذری بودی که سری به قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی…

     

    (سامیار)
  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٥۳ ‎ق.ظ
  • در آغوش این و آن بوده ای حالا مرا میخواهی؟
    بگذریم از این ویرانه ، تو با خودت هم نمیمانی!
    آمده ای که احساس مرا به بازی بگیری ، یا به قول خودت برایم بمیری
    اسیرت نمیشوم تا عذابم دهی ، اگر میگویی تنها مال منی ، پس چرا آغوشت بر روی همه باز است چرا چهره ات برای همه ناز است ،من سرگرمی تو نیستم ، دلی دارم که تنهاست ، تو هم نباشی همیشه با خداست!
    فکر نکن در دام تو می افتم ، اگر اینگونه بود تا به امروز میسوختم ،میسوختم و فردا خاکستری از قلبم میماند که حتی کسی به سویش هم نمی آمد
    خودم را برای تو نمیدانم ، تویی که برای همه هستی ، لبانت هزار طعم میدهد، آغوشت بوی عطر همه را میدهد ! مرا برای چه میخواهی؟
    منی که از عشق فراری ام ، تویی که عشق را با هوس اشتباه گرفته ای!
    تو نمیخواهی تنها با عشق باشی ، تو میخواهی در حال عشق باشی….
    در مرام ما نیست این بازی ها ، تو آمده ای راهی را که راه من از آن جداست !
    مرام و معرفتت برای آنهایی که همیشه در بسترشان هستی ، وفایت برای آنهایی که نمیگویند بی وفایی ، چون دائما در حال بوسه دادن و گرفتن از آنهایی!
    من و دلم هم عالمی دارند در همین دنیای تو ، نه بی وفا هستیم و نه می افتیم به دست و پای امثال تو!
    در آغوش این و آن بوده ای و مرا برای چه میخواهی ، یک بار هم نگفتی تو تنها برای دلم میمانی!
    ما نشدیم مثل دیگران ، دنیا همین است ، دلم هم شاهد این حیله گران!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢۳ ‎ق.ظ
  • عـــــــــــاشقانه هایم تـــــمامی ندارد! وقتی …
    ” تـــــــــــــــو ” بـــــهــــترین “اتــــفـاق” زندگــــــی ام هــستـــی…

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۱٥ ‎ق.ظ
  • ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ، ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ آﺭﺍﻡ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﻪﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ.

    ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ،

    ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮ ﺷﻮﻡ.

    ﻭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﯿﻔﺘﻨﺪﻭ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﺮ ﺷﻮﻡ...

    ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻦ....

    ﻫﻤﯿﻦ ﻭ ﺑﺲ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٠٩ ‎ق.ظ
  • هرگز تمــــــامت را برای کسی رو نکــــــن

    بگــــــذار کمی دست نیــــــافتنی باشی

    آدمهــــــا تمامت که کنند، “رهـــــایت” می کنند . .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٢ ‎ب.ظ
  • باران است و دلم تنگ ، حس من بیش از گذشته پر رنگ
    میخواهم بگویم امشب در این شب قشنگ
    تو با باران آمدی و شستی غم را از دلم
    بگذار از دلم برایت بگویم گلم
    که این آسمان همنوا با من است
    که دلم تنگ است و تنگ است و خدا با من است
    و آن کسی که با من است
    دارم راز و نیاز ها با او
    که تو را میخواهم و تو را میخواهم
    او که با من است میدانم که تو را میرساند به من
    و این حکایت همیشه می ماند در دلها
    حکایتی بین من و تو و خدا
    که باران آمد و خدا آمد و تو نیامدی
    به رسم باران و این هوای بارانی ، میشکنم بغض دلتنگی ها را
    تا بگویم به تو، تا که باران است ، فاصله در بینمان گریزان است
    این راز را خدا نداند ، تنها بین من و تو و باران است…
    خط آخر حرفم و آخرین کلام، به شرط اینکه سه نقطه بماند در آخر این کلام:
    همیشه با تو میمانم ای تنها سر پناهم …

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٠ ‎ب.ظ
  • من دلم می خواهد با "تو" به سرزمین احساس سفر کنم!

    برایت عاشقانه بسرایم و تو....

    مست از این عشق،خیره به چشمانم

    دستانم را بگیری و با بوسه ای

    شعری تازه بر لبانم بسرایی....

    من دلم می خواهد

    "من" باشم و "تو" باشی و

    "عشق"....

    و دیگر هیچ...!!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٦ ‎ب.ظ
  • راحت بگم!

    نیمه ی گمشده ی دیگری به اشتباه،

    تمام من شده بود!؟!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۱٧ ‎ب.ظ
  • چه جالب!

    زندگی با<زن>شروع می شود و مردن با<مرد>!

    شاید حکمت آن این باشد که حتی اگر بی تو بازهم باشم مرده ام...!

    (رهگذر خسته)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۱٤ ‎ب.ظ
  • راستی تو از جنس چیستی؟

    آبی اسمان...؟قطرات باران...؟دریای بی کران...؟مهر مادران...؟یا عشق سوزان و سینه سوز...؟نمی دانم...

    نمی دانم اما از جنس هرچه هستی از جنس این زمینیان نیستی....چون محال است کسی که از خاک برخیزد کسی که از جنس آدمی باشد مرا این چنین حیران کند...

    (رهگذر خسته)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ
  • بازهم ازمن دوری
    دیگرحتی دردوردستها دست تکان دادنت را نمیبینم
    فقط دوچشم منتظر
    شاید درانتظاربخشایشی دوباره
    برقی خیره کننده
    نمیدانم ازشوق یا ازخشم
    اما هرچه هست لرزه براندامم می اندازد
    اینار دیگر نخواهم بخشید
    دیگرصدای قلبم را نخواهم شنید
    نه اینکه نخواهم
    نمی توانم
    توانی برای ادامه راه ندارم
    باید کمی به خود به زندگی تباه شده ام به روزهایی که به راحتی ازدست دادم بیاندیشم
    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ
  • دیگربرای عاشقی بهانه ای نمیخواهم!
    نه بارانی نه هوای دل انگیزی نه پنجره ی رو به باغی و نه هیچ چیزدیگر
    همین که بدانم هستی و وجودت مایه آرامشم است کافیست
    و چه بهانه ای از خود عشق که بی بهانه ام کند؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ
  • دلم باران می خواهد....

    بارانی آرام....

    اما...طولانی...

    تا دست در دست قطره هایش...و پا به پای نمناکی اش

    تمتم کوچه باغها را با پاهایی برهنه قدم زنم...

    من بغض کنم آسمان ببارد....

    آسمان بغض کند من اشک بریزم...

    آن گاه هر دو آرام شویم....!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ
  • تو را دوست میدارم ، به اندازه وسعت قلبم ، حس وجودم
    تو را دوست میدارم ، تا آنجا که دوست داشتنی است ، عشقی است، تو هستی!
    تو را دوست میدارم ، به خاطر خودت ، به خاطر بودنت ، برای زندگی ….
    تو را دوست میدارم ، برای در کنار هم بودن ها ، برای خاطراتمان ، برای همه چیز!
    تو را دوست میدارم ، به خاطر دلتنگی ها، انتظار ها ، به تو رسیدن
    تو برای من یک روز عشقی ، روزی که میفهمم با تمام وجودم تو را دارم
    تو را دارم تا همیشه و به خاطر همیشه بودنت است که تو را دوست میدارم
    تو را دوست میدارم ، چون بالاتر و پاک تر از هر حسی است ای حس ناتمام من
    دوستت دارم

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ
  • جمله دوست دارم هیچ قید و بندی ندارد
    مکان و زمانش مهم نی فقط تو باش و من

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٠٥ ‎ب.ظ
  • آدمهایى هستند در زندگیتان؛
    نمی گویم خوبند یا بد..
    چگالى وجودشان بالاست...
    افکار،
    حرف زدن،
    رفتار،
    محبت داشتنشان
    و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
    یادت نمی رود
    "هستن هایشان را.."
    بس که حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...
    ردپا حک می کنند اینها روى دل و جانت...
    بس که بلدند "باشند"...
    این آدمها را، باید قدر بدانى...
    وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهاى
    بى امضایى که شیب منحنى حضورشان، همیشه ثابت است..

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٠٢ ‎ب.ظ
  • زخمی به عمق تنهایی
    بدون هیچ شانه ای
    اشکی به وسعت باران
    بدون هیچ نوازشی
    وقلبی به بزرگی امید
    بدون هیچ تردیدی
    امشب اشک مرهمی است
    تافردا خورشید بخت من هم طلوع کند

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۳:٥٩ ‎ب.ظ
  • دور تا دورم
    همه بظاهرعاشق اند
    چه بیهوده
    من تو رامی خواهم
    تویی که
    بیصدا به تماشا نشسته ای

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٩ ‎ب.ظ
  • قوی کسی است که,
    نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،
    و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
    هر گاه زندگی را جهنم دیدی,
    سعی کن پخته از آن بیرون آیی...
    سوختن را همه بلدند!!
    زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!
    با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...
    یکی رفت و، یکی موند و، یکی از غصه هاش خوندو یکی برد و،
    یکی باخت و، یکی با قسمتش ساختو
    یکی رنجید، ""یکی بخشید""
    یکی از آبروش ترسید
    یکی بد شد، یکی رد شد،
    یکی پابند مقصد شد
    تو اما باش،
    """خدا اینجاست...!!
    با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،
    فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،
    و با خود تکرار می کنم که یادم باشد،
    هر آن ممکن است شبی فرا رسد،
    و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد،
    پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "،
    و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم :
    خوشحالم که هستید.....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٧ ‎ب.ظ
  • وسوسه ای از جنس مرداب ها

    مرا سوی خود می کشد

    هوا هوای بیخیالیست...

    اما با این همه بیخیالی و جنون

    واهمه ای درونم است

    واهمه ای از جنسِ

    " نبودن با تو"

    خدایا ،

    باید بودنم را به گونه ای فریاد بزنم

    تا که همه بدانند

    نیلوفرانه

    با تو می مانم !

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ
  • あにまるず のデコメ絵文字نگاهت را بہ ڪسے بـבوز ڪہ قلبش برای تو بتپہ
    چشمانت را با نگاه ڪسے آشنا ڪـטּ ڪہ زنـבگے را בرڪ ڪرבه باشہ
    سرت را روی شانہ ہاے ڪسے بگذار
    ڪہ از صـבاے تپشہاے قلبت تو را بشناسہ
    آرامش نگاهت رو بہ قلبے پیونـב بزטּ ڪہ بے ریاتریـטּ باشہ
    لبخنـבت را نثار ڪسے ڪـטּ ڪہ בل بہ زمین نـבاבه باشہ
    رویایت رو با چہره ے ڪسے تصویر کـטּ
    ڪہ زیبایے را احساس ڪرבه باشہ
    چشم بہ راه ڪسے باش ڪہ تو را انتـــظار ڪشیده باشہ
    اما عاشق ڪسے باش ڪہ تڪ تڪ سلولہای بـבنش
    تقـבس عشق را בرک ڪنـב
    あにまるず のデコメ絵文字


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ
  • ای مـــــــــرد

    زن اگر شیـــــطنت نکند

    اگر بـــــــــرای گریه، دلتنگی،

    خستگی به آغوشـــــــت پناه نیاورد

    اگر تمام حرفهایش را برای تو نــــــگوید

    اگر حسادتش را از روی بزرگی عشـــــــقش نبینی..

    اگر صدایـــــش دلت را نلرزاند

    که زن نیــــــــست

    زن سراسر ناز اســــــــت و نیــــاز

    و تو مـــرد تو اســـــطوره زندگی زنی

    پس مرد بـــــــــاش نه نامــــــرد....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ
  • هے رفیق..
    زیادے خـوبے نکن...
    انسان است .... فراموشکار است...
    ازتنهاییش که دربیاید...تنهاییت را دور مــے زنـد..
    پشت مــے کنـد بـه تو .... بـه گذشتـه اش..
    حتے روزے میرسـد که بـه تو مــے گویـد..
    شـــُما...؟
    ...


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٤٠ ‎ب.ظ
  •  عزیزم!!!

    عروسکت را زیاد درآغوش نگیر

    گاه گاهی خانه ی شنی که می سازی

    خودت خراب کن

    ... ... ... عزیزم!!!

    گاهی با هم بازی زیبایت قهر کن

    و زیاد به گریه ی او اهمیت نده

    عادت کن ، بیاموز

    برگ های گل گلدانت را زیاد لمس نکن،

    ممکن است به آن عادت کنی ، تو خزان

    را تجربه نکرده ای

    کمی بترس- بلندیها را تجربه کن

    و پایین آمدن با سرسره را تجربه کن

    و از همه مهمتر الاکلنگ را

    چون زندگی تورا برای بازی دادن!!!!

    سریع بزرگ می کند .!!!!
  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ
  • لبریزم از ...


    آواز قوی چشمانت

    مرا ببر

    به دریای شور عشق

    مرا بخوان

    به امواج سبز آغوشت

    دلم از تو زیباست

    بگذار ...

    در تو زیبا بمیرم !...


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ
  • چقدر زیباست...کسی را دوست بداریم


    نه از روی نیاز...


    نه از روی اجبار...


    نه از روی تنهایی...


    فقط برای اینکه ارزش دوست داشتن را دارد


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ
  •  بعضی سردردها نه با چای خوب میشه نه با خواب و نه با قرص‏!‏

    بعضی سردردها فقط با دیدن یه نفر خوب میشه...


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ
  • حالا که نیستم زیباترین لباست را به تن کن...

    از روی فرش قرمز رد شو...

    و به فریادها بی تفاوت باش...

    اما

    گوشت را تیز کن...

    من لا به لای جمعیت تو را صدا خواهم زد...

    همین که برگردی کات می دهم...!؟


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ
  • گاهی...

    درد را جز با سکوت نمیتوان جواب داد...

    گاهی...

    اشک اگر بیاید حرمت غم میشکند...

    گاهی...

    باید خود را آه کشید...

    گاهی باید چون قاصدک اسیر سرگردانی باد شد...

    گاهی...

    گاهی...


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : hadis
  • یکشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ
  • هیچ کس نمیداند

    ساعت ها خیره شدن به اسمانی که

    پشت میله های پنجره محبوس مانده چه حسی دارد

    وساعت ها خیره شدن به پرنده هایی که

    در قفسی بزرگ تر پرواز میکنند

    هیچ کس نمیداندچقدر سخت است

    وقتی پرده ها از بوی دست هایت خسته میشوند

    واسمان هر چه فکر میکند بوی بالهایت را به خاطر نمی اورد هیچ کس نمیداند...

    وتمام روز اینه ها را دنبال

    لبان کودکی ات میگردی

    وزل میزنی به چروک تازه ای که زاویه ی تازه ای از صورتت را کشف کرده است

    زل میزنی...

    ساعت ها وساعت ها...

    ای ساعت ها..

    ساعت ها..

    چگونه چمدان کهولتم رابه فردا خواهید رسانید

    با عقربه هایی که همیشه روی حالا ایستاده اند

    وچگونه با لبان کودکی ام نخندم

    در اینه هایی که یقین دارند عقربه ها...

    تمام عمر برعکس چرخیده اند

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱:٢٧ ‎ب.ظ
  • زخمی به عمق تنهایی
    بدون هیچ شانه ای
    اشکی به وسعت باران
    بدون هیچ نوازشی
    وقلبی به بزرگی امید
    بدون هیچ تردیدی
    امشب اشک مرهمی است
    تافردا خورشید بخت من هم طلوع کند

    ب*اران


    جملات عاشقانه و عکس عاشقانه

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ
  • تمام آرزوهایم را
    رویاهایم را
    احساس پاکم را
    قربانی کردم

    چه تاوان سختی داشت
    دوست داشتنت
    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ
  • دور تا دورم
    همه بظاهرعاشق اند
    چه بیهوده
    من تو رامی خواهم
    تویی که
    بیصدا به تماشا نشسته ای

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ٧:٥٠ ‎ب.ظ
  • دور تا دورم
    همه بظاهرعاشق اند
    چه بیهوده
    من تو رامی خواهم
    تویی که
    بیصدا به تماشا نشسته ای

    ب*اران


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٤ بهمن ۱۳٩۳ ساعت: ٧:٤۸ ‎ب.ظ
  • زیباترین قسم سهراب سـپهری:

    به حباب نگران لب یک رود قسم،
    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
    غصه هم میگذرد،
    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهدماند..
    لحظه ها عریانند.
    به تن لحظه خود،جامه اندوه مـپوشان هرگز...!!
    زندگی ذره کاهیست،
    که کوهش کردیم،
    زندگی نام نکویی ست،
    که خارش کردیم،
    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار،
    زندگی نیست بجزدیدن یار
    زندگی نیست بجزعشق،
    بجزحرف محبت به کسی،
    ورنه هرخاروخسی،
    زندگی کرده بسی،
    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دوسه تاکوچه وپس کوچه واندازه یک عمر بیابان دارد.
    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ
  • ﺍﺯ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﺘﺮﺱ
    ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ
    ﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﺗﻮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﻴﺮﺩ
    ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ
    ﻧﻤﻲ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭼﻴﺰﻱ ﮐﻪ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﻨﺪ
    ﻫﻤــﻪ ﭼﯿــﺰ ﺳـﺎﺩﻩ ﺍﺳﺘــــــ
    ﺯﻧـﺪﮔــﯽ ... ﻋﺸــﻖ ...
    ﺩﻭﺳﺘـــــــ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ... ﻋـﺎﺩﺗــ ﮐــﺮﺩﻥ ...
    ﺭﻓﺘــﻦ ... ﺁﻣــﺪﻥ ...
    ﺍﻣــﺎ ﭼﯿــﺰﯼ ﮐـﻪ ﺳــــــﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘـــ
    ﺑـﺎﻭﺭ ﺍﯾـﻦ ﺳـﺎﺩﻩ ﺑـﻮﺩﻥ ﻫـﺎﺳﺘـــــــــــ ...
    ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﺎﻧﺪﻥ ...
    ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﯿﺴﺖ !
    ﺗﻮ ﻓﻘﻂ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﺠﺪﻩ ﺳﺎﻟﻪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﻮﺩ ،
    ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺳﯽ ﺳﺎﻟﻪ ...
    ﯾﮑﺒﺎﺭ ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻟﻪ ...
    ﻭ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺳﺎﻟﻪ ...
    ﺩﺭ ﻫﺮ ﺳﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ ،
    ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﺑﯽ ﻧﻈﯿﺮ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ،
    ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ،
    ﻓﻘﻂ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ...
    ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﺗﻮ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ،
    ﻭ ﻟﺬﺗﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ ...
    ﺑﻪ ﺷﺮﻁ ﺁﻧﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﯽ

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ
  •  سهمم را ازخوشبختی خواهم گرفت

    حتی اگر دردورترین نقطه
    درمسدودترین راه
    ودرسخت ترین قلب
    نهفته باشد
    من سهمم را ازخوشبختی خواهم گرفت

    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٦ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ
  • کاش فردا
    موعد دیدارمان با عشق باشد
    در راهی پراز آرزو قدم بگذاریم
    وتولد دوباره عاشقانه ها را شاهد باشیم
    کاش فردا
    دستانت بوی مهر دهند
    ولبانم دوستت دارم را زمزمه کنند
    ستارگان خوشبختی در چشمانت به رقص در آیند
    و....
    کاش فردا باتوآغاز شود

    ب*اران

    جملات عاشقانه و زیبا

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:۳۳ ‎ب.ظ
  • من بلد نیستم دوستت نداشته باشم,
    بلد نیستم حرف دلم را نگویم
    حتی بلد نیستم نگویم میخواهمت وقتی میخواهمت,
    بلد نیستم نخندم وقتی با توام,
    حتی اخم کنم وقتی ناراحتم
    من هیچ کار مهمی بلد نیستم جز دوست داشتن

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٢۳ ‎ب.ظ
  • سالهاست که با بی کسی هایم هم آغوشم
    و این انتظارلعنتی ..........

    میدانم که دیگر به توختم نمی شود 
    توهم بی من خوش باش

    بــــــــ*اران

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:۱٠ ‎ب.ظ
  • پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنم
    خانه گرم گرم است اما بدنم از سرما میلرزد
    نمیدانم از برف است یا از تنهایی
    برای خود چای میریزم پتو را بدورم میپیچم شاید کمی گرم شوم
    بی فایده است دستانم پاهایم چون تکه ای از یخ سرد سردند
    به تو فکر میکنم آه میکشم بخود میگویم
    یکی باید باشد
    یکی که دستانش
    آغوشش
    نگاهش
    احساسش
    گرما بخش زندگیت باشد
    یکی مثل تو
    تویی که ندارمت

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٠٩ ‎ب.ظ
  • هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی
    که اینچنین یادت روحم را
    و عشقت قلبم را تسخیر کرده است
    حیف که چون خاطره ای دور دور مرا بدست فراموشی سپرده ای
    قفلی به قلبت وبندی به پایم بسته ای
    که نه تاب رفتن دارم و توان ماندن
    تو تاوان کدام گناه منی
    که اینچنین عاشقانه عذابم می دهی

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٠۸ ‎ب.ظ
  • دنیای ناتمام من با تو تمام میشود
    عشق ب*ارانیم را باور کن

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٠٧ ‎ب.ظ
  • یادت مدام به قلبم سرک میکشد 
    و خاطراتت تمام ساعات تنهاییم را پرکرده است 
    کجای این فال پنهان شده ای
    تمام قهوه را به نیت عشق تو نوشیده ام

    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ
  • برای زن که نباید زیاد شعر نوشت ، باید برایش مدام شعر خواند . مهم نیست که شعر مال او باشد یا نه ، زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند ...و وقتی در شعر حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد ، وقتی حرفی از گیسو باشد... موهایش را نوازش کند و اگر کار شعر به جدایی کشید ، محکم دست زن را بفشارد و بگوید : اما من که تورو تنها نمیزارم …

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٧ دی ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٢٩ ‎ب.ظ
  • یادت هست
    عهد وپیمانمان را
    قرارهایمان را
    همه را بدست اشک میسپارم
    کاش هر کدام با قطره قطره اشکهایم از ذهنم از وجودم شسته شود
    رهاشوم از تمام بندهایی که به احساسم بسته ای
    بندهایی که سالهاست از آنها آزادی

    ب*اران

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ
  • امروزم با توعالی است
    لبریز است از
    عاشقانه ها
    دوستت دارمها
    بوسه ها
    امروزم را دوست دارم
    به امید فردا نخواهم ماند
    سهمم را ازعشق توهمین امروز خواهم گرفت
    آن هنگام که باد
    بوی عطر تنت را برایم هدیه می آورد
    و من مست و خراب پر از ناز و نیاز
    برایت ازعشق می سرایم
    از انتظاری که هر روز دیوانه میکند روحم را
    ازعشقی که هرروز می سوزاند تنم را
    وازمهری که هر روز پرمیکند قلبم را   
    امروز همین امروز سهمم را ازعشق تومیگیرم
    به امید فردا نخواهم ماند
     
    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ
  • هنوزهم دنیا با من سر ناسازگاری دارد
    هنوز هم ساز ناکوک  می نوازد
    و من تنها و بی هیچ پناهی
    می رقصم باهرسازَش
    چون مترسکی تنها درمیان مزرعه
    و لبان این مترسک مثل همیشه پر از لبخند است
    و چشمانش
    مات نگاه می کند بدون هیچ احساسی
    نه خشم نه عشق نه شادی نه نفرت
    گویی میخواهد بگذرد وتمام شود
    به امید روزی است که از پا بیافتد
    ومزرعه دارتن فرسوده اش را
    درگوشه ای رها کند
    بــــــــ*اران

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ
  •  

    دل تنگ و کلافه
    چون معتادی بدون مخدر
    بی قراروسرگردان
    به هردری میکوبم تا آرام گیرم
    بی فایده
    به هرسو می نگرم دلتنگی بیداد می کند
    بی رحمانه
    بی اختیارو بی اراده درلابه لای خاطراتمان غرق می شوم
    دلتنگیم چندبرابر می شود
    تسلیم می شوم
    دست ازکارمی کشم
    تک تک خاطرات را مرورمیکنم
    وبازدلتنگ ترو عاشق تر
    آمدنت را آرزو میکنم
    بــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢۸ آذر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ
  • جای دستانت
    درپای چشمانت
    روی تن احساسم مانده است
    حال که نیستی
    یادگاریهایت را بجای تو می بوسم

    بــــــ*اران

    .

    .

    .