نقابی از لبخند - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱ دی ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ
  • هنوزهم دنیا با من سر ناسازگاری دارد
    هنوز هم ساز ناکوک  می نوازد
    و من تنها و بی هیچ پناهی
    می رقصم باهرسازَش
    چون مترسکی تنها درمیان مزرعه
    و لبان این مترسک مثل همیشه پر از لبخند است
    و چشمانش
    مات نگاه می کند بدون هیچ احساسی
    نه خشم نه عشق نه شادی نه نفرت
    گویی میخواهد بگذرد وتمام شود
    به امید روزی است که از پا بیافتد
    ومزرعه دارتن فرسوده اش را
    درگوشه ای رها کند
    بــــــــ*اران

    eshqam.ir


     

    اشکهایت را پاک کن 
    نفس عمیقی بکش
    چشمانت را ببند
    این روزها را به دست فراموشی بسپار
    به روزهای خوب آینده فکرکن
    به تجویز یک دوست لیوان نسکافه ای داغ آماده کن
    چشمانت را به درختان روبرو 
    و روحت را به رویاهای شیرین بسپار
    هنوز سرت درد میکند
    هنوز چند قطره اشک ازگوشه چشمانت سرازیر است
    بازهم نفسی عمیق 
    بی فایده است 
    نقابی پر از لبخند به چهره ات بنشان
    زندگی درگذراست 
    بــــــ*اران