خاطرات - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٩ مهر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ
  • درچشمانت زندگی را می بینم  ‎
    درلحن صدایت عشق را ‎
    دستانت آرامش را می نوازد ‎
    شانه هایت امنیت را ‎
    ناباورانه ‎برسرجاده اعتماد چه بی اعتماد ایستاده ام ‎
    باورهایم  شکسته اند
    چیزی برای باتو بودن باقی نمانده است ‎‎

    بــــــــ*اران



    احساس ها که میمیرند‎
    شعرها هم فراموش می شوند‎
    روح زندگی به خواب مرگ میرود‎
    می ماند یک جسم ازجنس سنگ‎
    سخت ، بی هیچ انعطافی‎
    زندگی میشود روزمرگی‎
    با هزارجان کندن صبح را به شب و شب را به صبح پیوند می زنی‎
    فقط گاهی ‎
    نسیمی ازخاطرات احساس بی جانت را می نوازد‎
    ولبخندی محو صورتت را زیباترنقش میزند‎
    کاش بازهم جوانه های احساس‎
    درقلبت سبزشوند‎
    کاش کسی بیاید 
    کسی ازجنس عشق 
    ازاین خواب مرگ بیدارت کند ‎
    بگوید تو برای من زندگی هستی و جان دوباره به زندگیت دهد‎

    بــــــ*اران