بگذار همه بدانند - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳ ساعت: ٢:٤٠ ‎ب.ظ
  • بگذار همه بدانند
    چقدر دلم می خواست روی شانه های تو به خواب روم.
    تو آرام بلند شدی
    دست هایم را از هم گشودی
    موهای پریشانم را شانه زدی.
    حالا این دختر کوچک
    که مدام تو را می خواهد
    خسته ام کرده است !
    بیا و برایش بگو :
    که دیگر برنخواهی گشت !


    .

    .

    .


     

    با تو
    من راز بسی گفتم و باز
    هر زمان چشم تو افتاد به من
    پرسیدی
    در دلت جای کسیست ؟


    .

    .

    .

     

    من را کشیده ای !
    نه بر بوم
    به آتش...