مرهمی میخواهم :( - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٠٩ ‎ب.ظ
  • دفترم را پرمیکنم ازخط خطیهای احساس به تاراج رفته ام
    می نویسم ازتمام دردهایم
    ازخاموشی احساسی که دیگرهیچ عاشقانه ای به شعله اش نمی کشد
    ازسردی احساسی که بی صدا مرده
    اما به امید زندگی دوباره اش اشکهایم را به پایش ریخته ام
    بــــ*اران





    دل که بسوزد ‎
    اشکها می سوزانند و برگونه جاری میشوند‎
    دل که بسوزد‎
    آه هم می سوزاند از سینه بر میخیزد
    دل که بسوزد ‎
    به آتش میکشد تمام وجود را ‎
    دل که بسوزد ...‎
    بــــــ*اران





    مرهمی میخواهم برای زخمهای بیشمارم‎
    چیزی شبیه فراموشی‎
    تاشاید درگذرروزگار
    فراموش کنم ‎
    جاهای باقیمانده برجانم‎
    جای کدامین ناجوانمردی توست
    بــــــ*اران