چرا به دست تنهایی سپردیم ؟؟ - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٥ ‎ب.ظ
  • اشکهایم بی دلیل می بارند
    نه دلتنگی
    نه عاشقی
    تنها خاطراتت را مرور کردم
    بــــــــ*اران

     

     

     

    سالهاست که گم شده ای
    نمیدانم چگونه نمیدانم کجا؟  دستانم را رها کردی 
    تویی که همیشه و همه جا در کوچه پس کوچه  زندگی
    درباغ عاشقی
    درکویر بی کسی
    رهایم نمیکردی
    چگونه مرا به دست سکوت و تنهایی سپردی
    عشق من شنیده ام در خودت غرق شده ای
    اما من سایه ات را همچنان بر دیوارهای شهرمیبینم
    میدانم
    هستی همین دوروبرها 
    هنوز دلواپس منی ، 
    میدانم مرا میبینی
    بـــــــــ*اران


     

     

    دیگرازعشق برایم ننویس
    سالهاست دفترعشقمان  بسته شده است
    سالهاست که برایم مردی ‎
    بـــــــ*اران