این است حکایت زندگی - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ ساعت: ۳:٠٩ ‎ب.ظ
  • گفت : سلام
    گفتم : سلام
    معصومانه گفت : می مانی ؟
    گفتم : تو چطور ؟
    محکم گفت : همیشه می مانم
    ...گفتم : می مانم
    روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد . گفتم : تو که گفته بودی می مانی ؟
    گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام .... باید بروم؟
    این است حکایت زندگی