امشب - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ساعت: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ
  • امشب

    در کُنجِ بسترِ تب آلودم

    یادواره ی غزل هایِ کهنه را ،

    به سوگ می نشینم ...

     امشب

    در اوهامِ فرسوده ی خویش ،

    بی آنکه نایِ سخن باشدم به تن ،

    از خویش می گریزم

    و با تو می پیوندم

    ای ماهِ در پیاله ی حوضچه !

    "فریماه "





    کاش می دانستی

    چقدر جایِ خالی ات امشب ،

    دلم را چنگ می زند ...

    من چشم هایِ آشنایِ تو را می خواهم

    در هِق هقِ گریه هایِ امشبم ...

    نمی دانم چرا گاهی می خندم

    خنده هایت هنوز ،

    روی پنجره ی اتاقِ من ،

    بیدارند ...

    گفتی که دیگر نمی آیی !

    فکر می کنی با گفتنِ این حرف ، از پا در می آیم؟!

    نه خوبِ من !

    ببین آرامم ،

    آرام تر از نبضِ یک مُرده ...

    "فریماه "





    در میانِ گندمزارهایِ این روزهایِ من ،

    کسی نیست

    که برایِ آرامشِ ستاره ها

    یک پیاله خواب بیاورد ...

    آه ای دلخوشی هایِ ساده ی مغرور

    که می افتید یکی یکی از شاخه هایِ درختِ زندگی ،

    روی سطوحِ نا مُسطّحِ شعرهایِ من ....

    آه ای دلواپسی هایِ همیشه

    و دردهایِ رنگ و رو رفته ،

    کِی مرا زِ خاطر خواهید بُرد ؟!

    "فریماه"