حیف ! - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ساعت: ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ
  • من می مانم و تو

    تو می مانی و من

    و خاطره هایی که بینِ ماست

    این روزها که بادها می وزند از جانبِ کوه

    و سنگ ها را به خلوت هایِ سرد می خوانند ،

    ما در دست هایِ گرمِ هم می روییم

    و سبز می شویم ...

     گمان نکن که نمی دانم

    تو به رویِ خودت نمی آوری ،

    وگرنه خوب می دانم

    که چقدر سبزتر از مَنی ،

    و چقدر گلدانِ دست هایت بزرگ تر از من است ...

     

    حیف !

    کاش قدرِ دست هایت را بدانی

    باغ برای دست هایِ تو کم است

    چه برسد به من

    که برگ هم نیستم ...!