نباشی ! - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ساعت: ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ
  • آدمی را دیدم

    که با سایه ی خود ، درد و دل می کرد .

    چه رنجی می کشد

    وقتی هوا ابری است ...

    .

    .

    .

    بی بهانه تو را می گریم خوبِ من !

    مثلِ ابرها که پیِ بهانه نمی گردند

    که ببارند ...

    همین که بغضشان بگیرد ،

    می ترکند .

    چشمهایِ من برایِ تو غمگین است

    و امشب بغضی به وسعتِ تنهاییِ تو

    در گوشه ی چشم هایم می نشیند ...

    خدا به خیر کند !

    بی امان می بارم

    رویِ تمامِ خاطره ها .

    و رویِ دست هایِ مهربانِ تو می بارم

    تو که باشی !

    انگار یک نفر تنهایی مرا می برد

    و رویِ کوچه را می شوید از غبارها

    و آینه ها را پاک می کند از زنگارها ...

    تو که باشی !

    یک نفر تمامِ خاطره ها را

    و تقویم هایِ کهنه ی سال های گذشته را

    جمع می کند و دور می ریزد ،

    می ریزد پُشتِ امیدها و تقدیرها ...

    تو که باشی !

    یک روزِ نو شروع می شود

    و من رویِ تمامِ باغ هایِ آن روزِ نو ، می بارم ...

     .

    .

    .

    دیگر دلم جا ندارد

    حتی به اندازه ی یک اندوهِ مختصر .

    لیوانِ حوصله سر می رود

    و این روزها فقط برایِ تو می تپم ...

    مثلِ پنجره ای که برایِ باران ترانه می گوید

    و دست هایی که پُشتِ شیشه تکان می خورند ...