مرگ - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢ ساعت: ۸:٢٢ ‎ب.ظ
  • از مرگ با من سخن نگو !
    خونم یخ می زند رویِ دیوارِ رگ هایِ دلم 
    وقتی که از مردن با من سخن می گویی ...
    خودت خوب می دانی 
    دست هایم تازه رقصیدن را بَلد شده اند
    و پاهایم هنوز راه رفتن را نمی دانند ...
    بگذار ستاره ها بمانند ، 
    رویِ شب هایِ روسیاهِ زندگیِ من ...
    هنوز زود است تاریک شوم 
    و تاریک بمانم 
    زود است ...
    من هنوز جوانم !

    * فریماه *