برف - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢ دی ۱۳٩٢ ساعت: ۸:٢٩ ‎ب.ظ
  • نامش را هرچه میخوای بگذار

    تعصب
    غیرت
    حسادت
    من نامش را عشق میگذارم
    ودلگیرمیشوم ازبعضی آدمها 
    که تورا ازان خود میدانند
    توفقط به من تعلق داری
    شادیت شادی من است
    وجودت گرمابخش زندگیم
    وتنت پاسخ تمام خواهشهای من
    من تورا باهیچ کس تقسیم نخواهم کرد
    این نامش عشق است
    تونامش راهرچه میخواهی بگذار

     

     

     

    مه ای که تمام اطرافم رافراگرفته است رفته رفته برطرف میشود
    واولین برف به زمین می نشنید
    برای دیدین بهتر برف به چراغهای خیابان خیره میشوم
    دلم برایت پرمیکشد
    ای کاش کنارم بودی
    ای کاش دستانت را دورم حلقه میکردی
    وباهم بارش برف را به تماشا می نشستیم
    ومن گرم میشدم ازنفسهای تو
    چه زیباست تماشای برف درآغوش تو
    راستی میدانی اینجا بی تو چه سخت میگذرد

     

     

     

    باخود عهد بسته ام برف که ببارد 
    بروم زیرآسمان خدا
    روی سنگ فرش زمین بنشینم
    برف بباردو بباردوببارد
    ومن آدم برفی بی روحی شوم 
    بدون هیچ احساسی
    درست مثل تو
    فقط یادم باشد خاطراتت راازصندوقچه قلبم بیرون بکشم 
    میدانی دیگرهرکجا باشند آنجا را به آتش میکشند 

     

     

     

    سحرنزدیک است ‎
    به زودی خورشید دامن طلایی رنگش را برزمین می گستراند‎
    وخرامان خرامان به سوی زندگی می آید‎
    خدایا ‎
    کمک کن دراین سیاهی شب راه را گم نکنم‎

     

     

     

    رفیق،آلوچه نیست بهش نمک بزنی
    دخترهمسایه نیست بهش چشمک بزنی

    عاشقت نیست بهش کلک بزنی
    رفیق مقدسه،

    بایدجلوش زانوبزنی
    رخصت میدین بلندشیم؟قلب

    (تقدیم به رفیقای با مرام خودم)