جملات عاشقانه - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ ساعت: ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ
  • حجم بزرگ تنهاییم را
    با عاشقانه ای برای توپرمیکنم
    با یک دست قلمم را میگیرم وبادستی دیگر خاطراتت را درآغوش میفشارم
    ومی نویسم
    ازشیرینی بوسه هایت
    ازگرمی آغوشت
    ازهورم نفسهایت
    ازمعجزه چشمانت
    عطرتنت تمام آغوشم را پرکرده است
    ومن مست ازتو
    شعرمی نویسم

     

     

     

     

    آرام و خرامان
    به خوابت سرک میکشم
    من به تنهایی تو و خواب هم حسادت میکنم

     



    قبله گاهم نگاه توست
    به سینه ات سجده میکنم
    عشق من
    من تورامیپرستم

     

     

     

     

     

     یادت هست
    آن زمان راکه شورعشقی زیبا دردلت روشن بود ومن گرم میشدم با حرارت آن
    یادت بماند
    امروز تورامبینم سرد و ساکت
    چون روح سرگردانی که شب هنگام درخانه درحرکت است
    و چون سایه ای که گاهی فقط گاهی پشت سرم ایستاده است
    ومن هرروزخودراکمی گول میزنم
    وبه خوددلداری میدهم "خداراشکرحداقل سایه اش را گاهی میبینم"

     

     

     

     

     

     ازمنطق بدم می آید
    چون حرف دل را نمیفهمد
    دل باید بگوید و بگوید و بگوید
    واو نفهمدونفهمدونفهمد
    بعد بیاید استدلال کند
    دل بیچاره
    عشق را میفهمد این استدلال نمیخواهد
    یک دل عاشق می خواهد

     

     

     

     

     

    خوب من
    هرکجای دنیا که باشی
    همین که تپشهای قلبت ازآن من است خوشبختم

     

     

     

     

     

    جانم گفتن هایت بهترین خاطره زندگیم شده است
    جانم را به لب می آوری
    تا بگویی جانم

     

     

     

     

     

    وقتی تونیستی
    تمام گوشم و چشم
    تمام انتظارم و انتظار
    وقتی تونیستی
    زمان چه ناجوانمردانه بی حرکت می ایستد

     

     

     

     

     

    دلگیرم ازتو
    تویی که عاشقت هستم
    اما
    لایق یک درددل ساده هم نیستم