اس ام اس های احساسی و رمانتیک سری آبان 92 - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢ ساعت: ۸:٠۱ ‎ب.ظ
  • 1- وقتی آغوشت را به روی آرزوهایم باز می کنی
    آنقدر مجذوب گرمای وجودت می شوم
    که جز آرامش آغوشت
    تمام آرزوهای خواستنی دیگر را از یاد می برم…
    .
    .
    .
    2- شعر را دوست دارم
    که می‌تواند زمان را نگه دارد
    و تو را کنار من
    بی‌آنکه پیرت کنم
    و سنگینی کنم بر شانه‌ات
    گاهی
    به من فکر کن
    مثل دستی ناشناس
    در بریده ای از عکسی قدیمی
    .
    .
    .
    3- چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ..
    یکی که بهش اعتماد داری ..
    بهت اعتماد داره ..
    از دلتنگی هاش برات میگه ..
    از دلتنگی هات براش میگی ..
    آروم میشه ..
    آروم میشی ..
    حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه ..
    این حس مثل قطره های باران پاکه ..
    .
    .
    .
    4- مثل عکاســی ماهر نگاهت میکنم…
    از نزدیک ترین زاویه ممکن،
    و سرت را دقیقا” رو به رویم نگه می دارم
    خورشید را روی صورتت پخش می کنــم
    و در ذهنم
    از امروز تو عکس می گیرم،
    برای روزهایی که نیستی…!
    .
    .
    .

    5- آغـــ ـوش گــَ ـرمــَم بـ ـآش…
    بگــ ـذآر فــَرآمـــ ـوش کــُ ـنــَم لــَحــظـہ هــآیی رآ کــ ـہ
    دَر سـَ ـرمــآی بـــیــکــَ ـســــــــــی لَرزیـــ ــدَم…




    .
    .
    .

    6- همه ی کوچه ها را گشته ام
    ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
    کافه های شلوغ
    پاتوق های کوچک
    خیابان ها و میدان ها
    حالا من
    به آسمان هم
    نگاه نمی کنم
    زیرا در آنجا هم نیستی
    آب شده ای در چشم هام
    یک قطره ی پاک.
    خانه را هم گشته ام
    بانوی من!
    می شود کمد لباس را باز کنم
    تو آنجا باشی و بخندی باز؟
    می شود؟
    .
    .
    .
    7- ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺐ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﻨﺰ ﺳﯿﺎﻩ !
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺩﻭ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺣﺴﺎﺏ ﭘﺮ ﻭ ﻧﻪ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﺟﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺍﺵ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﺁﻧﻘﺪﺭﻫﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻧﯿﺴﺖ
    ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺎﻣﺘﺶ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺷﺪ
    ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪ
    ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺣﺮﻓﯽ ﺟز ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ گل ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺮﺩﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ
    ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺟﺰ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺖ
    ﭼﻪ ﻋﺸﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ … ﻫﺰﺍﺭ ﮐﺎﺩﻭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ ﭘﯿﺸﮑﺶ …
    ﺑﺎﯾﺪ ﺯﻥ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺖ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﺤﮑﻢ …
    ﺍﻣﻦ ﺍﺳﺖ … ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ …
    ﻣﺮﺩ ﻣﻦ ﻣﺮﺩ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ …
    .
    .
    .
    8- تو که گفتی:
    نقاش نیستی
    پس چرا به تو فکر می کنم،
    دنیایم
    رنگـــــــــی می شود
    .
    .
    .

    9- چه با قاطعیت حکم میدهی که “حواست رو جمع کن”
    و من میمانم که چطور جمعش کنم وقتی تمامش پیش توست !
    .
    .
    .
    10- بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی،
    “تــــــــــــــــــمام” نـــــــــــــــــــــمی شوند … !
    هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی !
    حضورشان”گــــــــــــــــرم” است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را …
    آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری !
    هر دم هر لحظه “کـــــــــــــــــم” مـــــــی آوریشان …
    و اینجا مــــــــــــــــــــن کــــــــــــــم دارمــــــــــت

    .
    .
    .
    11- بگذار مــردم هرچه دلشـــان مــﮯخواهد بگویند!
    مــَن فقط، از تــو مـﮯ گویــَم…
    کـلـمـات را مـثل ِ گـلـبـرگ زیـر پـای تـو مـی‌ریـزم
    کـه راه گـم نـکـنـی و بـر کـاغـذم بـمـانـی
    .
    .
    .
    12- حال من خوب است اما عالی می شوم
    وقتی که تو با نگرانی در آغوشم می گیری و می گویی :
    نه عزیز من ، تو خوب نیستی …
    .
    .
    .
    13- من و تو خیلی کارها به دنیا بدهکاریم…!
    مثل یک عکس دو نفره…
    یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان…
    یا بستنی خوردن در یک روز برفی…!
    حتی….
    چاپ کردن عکس دو نفره…
    مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی…!
    بیبن…!
    من و تو خیلی کار داریم…
    من و تو حتی آشناییمان را به دنیا بدهکاریم…
    .
    .
    .

    14- افتاده آن گوشه
    گوشی همراهی که میتوانست
    دل آویزترین شعر جهان را
    “دوستت دارم” را
    به گوش و چشم محبوب برساند
    قصه دو سو دارد:
    یک انتهای تلخ
    یک انتهای شیرین
    یکی آنکه دیگر نیست یا نبوده از ابتدا !
    یکی آنکه دیگر به گوشی تلفن احتیاج نیست… در گوش هم میخوانند…!
    .
    .
    .

    15- راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم
    میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم
    میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد …
    تو فقط برای منی !
    .
    .
    .

    16- سردم که می شود
    تمام ِ اجاق هایِ جهان
    برایم عشوه گری می کنند
    اما من
    تصمیم خودم را گرفته ام
    برایِ گرم شدن
    باید که تا آخر عمر
    دنبال دست هایِ تو باشم . . .
    .
    .
    .

    17- گـآهـے وقـتـآ مجبـورـے احمـق بـآشـے
    روـے ِ ڪـآغـב مینویسمـ
    בستهـآـے ِ تـو و روـے ِ آטּ בسـت میڪشمـ…
    .
    .
    .

    18- دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم
    در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . .
    تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . .
    هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ
    بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو
    هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی،
    مــے ارزد . . .!
    .
    .
    .

    19- خنکای یک عصر بهاری …
    کنار شاه بوته یاسی وحشی …
    میزی که کاسه ای پُر از پولکی زعفرانی دارد
    و دو فنجان چای داغ را خیال خواهم کرد …
    لطفا به خیالم بیا !
    .
    .
    .

    20- همین که صدایم می‌کنی
    همه چیز این جهان یادم می‌رود
    یادم می‌رود که جهان روی شانه‌ی من قرار دارد
    یادم می‌رود سر جایم بایستم
    پابه‌پا می‌شوم
    زمین می‌لرزد…
    .
    .
    .

    21- خواستم هرچه را که بوی تو میداد بسوزانم ؛ جانم آتش گرفت !
    .
    .
    .

    22- عشق جایی می تپد که تو باشی پس باش آنجا که باید باشی
    در کنار احساسی از باران ، لطافت را از برگ جدا شده از گل هم میشود فهمید
    احساست را برای لحظه ای به آفتاب هم ببخش که گرمی را به تو می بخشد
    احساس را باید در قابی از عقل گذاشت و عاشقانه به آن خیره شد …
    .
    .
    .

    23- قندان خانه را پُر کردم از حرفهایت
    تو که می دانی من چای را تلخ دوست ندارم
    هوس فنجانی دیگر کرده ام ؛ کمی بیشتر بمان !