خاطرات - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢ ساعت: ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ
  • ازلابه لای دفتر خاطراتم
    روزهای خوش را بیرون میکشم
    همه را دوباره مرورمیکنم
    لبخند رضایت برلبانم نقش می بندد
    حال من مانده ام وهمین چندبرگ 
    دلخوشم به بودنشان

     

     

     

    توغلیان یک حس خوبی
    که به وجدمی آورد مرا
    چون گرمای مطبوع خورشید پائیزی
    که درسرمای برگ ریزان گرم میکند رگهای یخ زده باران را
    توچون ماه آسمانی نقره فام و تنها
    که میدرخشی درآسمان وجودم
     عشق من
    من این جوانه های تازه امید  که قلبم را شاد و باطراوت کرده را دوست میدارم 

     

     

     

    پاک میکنم 
    تمام خطهای قرمزی که به دورخود کشیده ای
    ازحصارها بی زارم
    بیا مرزها را بشکنیم
    بیا غمخوارهم باشیم

     

     

     

    هرچه دارید روکنید ای ناملایمات لعنتی
    شما فراموش کرده اید
    اما من همیشه درخاطرم نقش میبندد
    خدایی که مراقب من است
    شما هرچه دنیارابرایم سخت تر بگیرید
    اوبیشتر کمکم خواهد کرد
    دست نوازشش را بیشتر برسرم خواهد کشید
    *من خدارادارم *که حامی من است
     شما چه دارید ؟