آخرین حرفم به عزیزم - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱ ساعت: ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ
  • آهای آدم ها چرا فقط دل شکستن را آموختید ؟؟؟ یعنی در این شهر یک تعمیر کار دل وجود ندارد ؟؟؟ دلی که هدیه ی خداوند است ....

    عزیزم من فقط مامور بودم از سوی پیر مرد خندا برای ترمیم شکستگی قلب های مهربان و پر از عشق ...

    عزیزم قلبت خیلی شکستگی داشت خیلی وقت گذاشتم برای تعمیرش حتی از تار و پود قلب خودم هم استفاده کردم...

    هیچ کسی دوست نداره آثار هنریشو خراب کنه عزیزم در قلبتو برویم باز کن نذار برای بیرون رفتن بشکنمش نذار اشتباهی که پیرمرد خندان مرتکب شد ه را من انجام بدم و یک عمر برای بی خیال نشون دادن، خودمو به خنده بزنم ...خندهای تلخ

    عزیزم بذار برم در قلبتو به رویم باز کن من نمی تونم در قلب پر از عشقت شنا کنم ، عزیزم غرق میشم دستو پا میزنم میمیرم ... بذار برم ...

    بخدا انصاف نیست در قلبتو به رویم قفل کنی و منو زندانی کنی ...

    بذار برم که من وسیله ای بودم برایت... بذار برم پیر مرد خندان وصیت کرده است برایم و منتظر من است ، لحظه های آخر خنده ی اوست ...

    و من همچنان در قلب تو زندانی................

    ای کاش تو هم مثل بقیه بعد تمام شدن ماموریتم با یک آغوش و یک بوسه و یک کاسه آب و شاخه گل سرخی بدرقه ام میکردی و می گفتی :

    برو خدا پشت و پناهت برو که در این شهر سرد دل شکسته ها از تعداد مورچه ها بیشتر اند ......