آخرین دردنامه و شروع دوباره ی یک عشق - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱:٤٦ ‎ب.ظ
  • پشیمانم 
    ازاعتماد بیجایم
    ازتوضیحات بسیارم
    ازقسمی که  بجان عزیزترین کسم خوردم 

    وقتی که هنوز حرف تو همان و کردارتوهمان است که بود
    بازهم هرچه نوشتم نخواندی
    وهرچه دوست داشتی برداشت نمودی

    نمیبخشمت هرگز...

     

    دوستیمان همچون کوزه ای چه ساده ازدستانت لغزید و شکست
    آب بارانی که به زحمت عشق ومحبت جمع کرده بودم 
    چه بی رحمانه سهم کویرتشنه شد

    حال چه میخواهی
    جمع کن آب باران را 
    برگردان آب را به کوزه مثل روز اول 

    چه خودخواهانه اعدام میکنی باران را
    درست مثل همیشه

     

    **کوزه ها شکست...
    خنده ها خشکید..
    در عجبم از این دل ،
    که هنوز عطر باران و آسمان دارد !!
    ...**

     

    گذشته ی من گذشت ..!
    حتی می توانم بگویم درگذشت...
    و من برایش ماهها و روزها سوگواری و سکوت کردم .....
    خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاشهای فراوان گفتم ..!
    ولی دیگر بس است !
    من به شروعی دیگر می اندیشم
    و به شروع زندگی دیگر
    و حس ناب تازه شدن......