تنهایی،باران،ساز - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱ ساعت: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ
  • تمام زندگی ام درد می کند

    دلم نوازش های مادرانه می خواهد...

     

    *غم که بیاید
    ازهمه طرف احاطه ات میکند
    قلبت فشرده میشود
    سرت سنگین میشود
    نفست بالانمی آید
    چشمانت بارانی میشود
    وگاهی هم نه 
    چشمانت خیره میماند به نقطه ای
    وفکر میکنی و فکر میکنی و فکرمیکنی
    کلافه می شوی
    به موهایت چنگ میزنی
    سرتو بالامیگیری و خدارو صدامیکنی
    اون خودش شاهد و ناظرکارهمه هست 
    پس تمام کسایی رو که بهت بدکردن رو بهش میسپری 
    اون میدونه چیکارکنه

     

    دو رکعت گـریه!
    برای خـاطـره هـایم
    یک قنـوت ســکوت!
    برای یـادت
    دو سجـده بی قـراری!
    برای دوستی بربــاد رفتــه
    و یک تشـهد!
    برای مــرگ احساسم . . .



     

     


    چشمهایت را ببند ، در دلت با خدا سخن بگو ، به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو . . .
    هرچه میخواهی بگو ، او میشنود
    شاید بخواهی تورا ببخشد ،
    یا آرزویی داری ،
    شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،
    بگو میشنود . . .
    این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن
    پرواز دلت را حس خواهی کرد . . .

     

    باروزگارم سالهاست درسازشم
    اومینوازد
    ومن پایکوبان همراهیش میکنم

    اما چه بی انصافست روزگار
    حتی یکبارهم نپرسید 
    من چه آهنگی را دوست میدارم

     

    ازمیان تمام غمهایی که درقلبم سنگینی میکند
    این غم بیشتر عذابم میدهد
    که شخصیتم را لگدکوب میکنی
    و چه عاشقانه میگویی
    عزیزم من به خودم بودم 

    روزگارمن 
    روزگار قشنگ من
    بازهم سازتازه ای را برایم می نوازی
    ومن بازهم همراهیت میکنم

     

    زیـر ایـن چـتـر
    مـن در ایـن بـاران پـایـیـزی
    خـیـس مـی شوم
    آغـوشـت را بـاز کـن
    بـوسـه ات را چـتـر

     

    باران میبارد
    همانند دل بارانی من
    وبازهم غمی برغمهایم اضافه میشود
    ببار بارانم 
    ببار
    تا شاید غمهایم را بشویی
    تاشاید اشتباهاتم را باخود ببری
     
    شاید اینبارکه باران بارید 
    قلبم ازشادی بگوید نه غم
    شاید 
    چه رویای زیبای بارانی دارد باران

     

    ببینمتـــــــ. . . 
    گونه هایت خیس اســـتـــــ . . . 
    باز با این رفیق نابابـــــتـــــــــ . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . 
    باز با "باران " قدم زدی ؟ 
    هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . 
    همدم خوبی نیست برای درد ها . . . 
    فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .

     

    من بانوی باران

    من آخرین خط آرزوهای مردی ام که

    پنجره را می فهمد

    سایه ام روی دیوار شبیه خودم نیست

    شبیه دلی ست که

    به ترانه ای می میرد

    به بوسه ای زنده می شود

     

    میدانی...
    آغوشت با تمام گوشه کنارش را ...
    هرم نفسهایت با تمام نوازشش را..
    کنج لبانت با تمام شیرینیش را...
    موهای نرمت با تمام آشفتگیش را...
    و ......
    طاق زدم با بهشت !
    وجود " تو " ... برای تمام زندگی دنیوی و اخروی من کافیست!

     

    یک رابطه مخصوص ۲ نفر است
    اما برخی احمقها شمارش بلد نیستند

     

    بیا مانند مداد باشیم

    تا دیگران بتوانند اشتباهاتمان را از صفحه زندگیشان پاک کنند

    حتی بهترین لاک های غلط گیر هم اثرشان برجای میماند

     

    ما مردمانی هستیم که به راحتی بهم دروغ میگوییم

    ولی بزرگترین معیارمون برای شروع دوستی .... 

    صداقته ................

     

    ای دوست 
    بامن همسفرنشو
    من مدتهاست که مرده ام
    چشمان بازم تورا به اشتباه انداخته است

     

    به عشــق در نگــاه اول اعــتقاد نــدارم
    .

    .
    ولــی بــه " از چشم افتادن در یکــ لحــظه " عجـیــبــــــ معــتقــدم