عاشقانه - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۱ ساعت: ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ
  • و پاییز ثانیه , ثانیه می گذرد...

    یادت نرود... اینجا کسی هست

    که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد

     

    زمانی عاشق چشمان سیاهت بودم
    ونگاهت
    آتش عشق را درجانم شعله ور 
    وبرق نگاهم راز درونم را افشا میکرد
    وامروز آن چشمان بی فروغ و سرد 
    خشمگین
     وباغمی همیشگی 
    ترس رابرایم به ارمغان می آورد
    می شود دیگر نگاهم نکنی که 
    بجای برق عشق غم عالم را به دیدگانم هدیه میکند

    من از چشمان تومیترسم


    دست هایت را زیر تنهاییم ستون کن
    که من...
     از تنهاییِ بی تو بودن سخت می ترسم .......

     

    یکی به من بگوید
    حرفای عاشقانه را چگونه باید زد
    تا معشوق بداند 
    دلی که درسینه ام میتپد دیگرمتعلق به من نیست
    همه اش مال اوست 
    یکی به من بگوید چگونه بگویم 
    عاشقش شده ام

     

    هوا بارانی ست

    بیا زیر چتر خیالم

    می رسانمت تا عشق.

     

    کتاب را ببند ...

    بیا اینجا روبروی من بنشین

    من حرف های زیادی برای گفتن دارم.

    چشم هایم را ورق بزن

    حرف های ناگفته ام را خودت بخوان ...

     

    چشماتو واسه زندگی میخوام دلتو واسه عاشقی. 

    صداتو واسه شادابی دستاتو واسه نوازش.

    پاهاتو واسه همراهی عطرتو واسه مستی.

    و خودتو واسه خود خود خود خودم ...

     

    مرد آن کسی است که بداند احساس زن فروشی نیست،
    هدیه است

     

    به خاطر بسپار!

    همراهی خدواند با انسان مانند نفس کشیدن است:

    آرام، بی صدا، و همیشگی.