پیر مرد خندان - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ ساعت: ٩:۱۸ ‎ب.ظ
  • سال های زیادی بود که به دنبال پیر مردی بود

    پیر مردی که در جنگلهای شمالی میزیست و همه می گفتند :

    خندهای او آدم را مجنون و دیوانه می کند ...

    منم سال های سال وجب به وجب جنگلها را گشتم !!!

    پیر مردی که آدرس روزگار را داشت

    روزگاری که همه ی ما زخم های عمیقی از او بر قلبهایمان داریم ...

    یافتم ، یافتم پیرمرد خندان را

    از پیر مرد پرسیدم : آدرس روزگار را می خواهم و او .......

    می خندید و می خندید ....

    انگار با خندهایش داشت آدرس روزگار را می داد

    گویی روزگار در خندهای او بود

    گویی روزگار پیرمرد خندان بود ...

    و او همچنان می خندید ..........

    و من هم مجنون و دیوانه وار به زخم های عمیقم نگاه می کردم

    زخمی وجود نداشت ....تعجب

    خندهای تلخ او مرهم زخمهایم شد ...

    و من هم مثل همه مجنون خندهای او شدم و دیوانه وار برای همیشه سکوت کردم ......