پرسیدم - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ ساعت: ٤:٠٤ ‎ب.ظ
  • پرسیدم.... ،

    چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

    با کمی مکث جواب داد :

    گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

    با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

    و بدون ترس برای آینده آماده شو .

    ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

    شک هایت را باور نکن ،

    وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

    زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

    پرسیدم ....
    آخر .... ،

    و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

    مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،

    قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .

    کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

    بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

    موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

    داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...



    هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،

    آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،

    شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..

    مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،

    مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..

    به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

    که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :

    زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،

    فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،

    زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست