می خوانمش چنان که اجابت کند دعا - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱ ساعت: ٢:۳٧ ‎ب.ظ
  •  نامت چه بود؟

    آدم

    فرزند؟

    من را نه مادریست نه پدر، بنویس اولین یتیم خلقتم.

    محل تولد؟

    بهشت پاک

    اینک محل سکونت؟

    زمین خاک

    آن چیست بر گردن نهادی؟

    امانت است.

    قدت؟

    روزی چنان بلند که همسایه خدا،

    اینک به قدر سایه بختم به روی خاک.

    اعضاء خانواده؟

    حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک.

    روز تولدت؟

    روز جمعه، به گمانم که روز عشق.

    رنگت؟

    اینک فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه.

    چشمت؟

    رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان.

    وزنت ؟

    نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست،

    نه آ نچنان وزین که نشینم بروی خاک.

    جنست ؟

    نیمی مرا ز خاک ، نیمی دگر خدا.

    شغلت ؟

    در کار کشت امیدم.

    شاکی تو ؟

    خدا.

    نام وکیل ؟

    آن هم فقط خدا.

    جرمت؟

    یک سیب از درخت وسوسه.

    تنها همین ؟؟!!

    همین.

    حکمت؟

    تبعید در زمین.

    همدست در گناه؟

    حوای آشنا.

    ترسیده ای؟

    کمی.

    ز چه؟

    که شوم اسیر خاک.

    آیا کسی به ملاقاتت آمده؟

    بلی.

    که؟

    گاهی فقط خدا.

    داری گلایه ای؟

    دیگر گلایه نه؟ولی ...

    ولی چه ؟

    حکمی این چنین ؟ آن هم به یک گناه!!؟؟

    دلتنگ گشته ای ؟

    آری زیاد.

    برای که؟

    تنها خدا.

    آورده ای سند؟

    بلی.

    چه ؟

    دو قطره اشک.

    داری تو ضامنی؟

    بلی.

    چه کسی ؟

    تنها کسم خدا.

    در آ خرین دفاع؟

    می خوانمش چنان که اجابت کند دعا.