خانه سالمندان - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٩:۱٥ ‎ق.ظ
  • هرچی ازش میپرسیدی در جوابت میگفت : آره ...
    میگفتم : منو میشناسی؟ میگفت : آره ...
    میگفتم : اینجا خوبه برات ، راحتی ؟ میگفت : آره ....
    میگفتم : خوشحالی که اینجایی ؟ میگفت : آره ...
    میگفتم : می خوای بریم بیرون یه دوری بزنیم ، دلت واشه ....
    اونوقت ، جیغ میکشه و داد و فریاد می کنه که نه! نه! نه!

    بعداً دلیلش رو پرستار آسایشگاه میگه که :
    آخه ، با همین بهونه آوردنش ، سرای سالمندان......