پدر قهرمان من - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤ ساعت: ٥:٠٤ ‎ب.ظ
  • فکر می کردم قهرمانها چهار شانه و ورزشکارند...
    فکر می کردم قهرمان باید با هیولا بجنگد...
    روزی او را دیــــدم...
    نه چهار شانه بود و نه ورزشکار....
    نه جرات مقابله با هیولا داشت و نه توانش را...
    اما قلبی بی نهایت بزرگ و قامتی برافراشته داشت...
    او یک قهـــرمان بود...