عشق و خیانت - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ
  • یه سیلی زد و گفت: تو بهم خیانت کردی!!!
    گفتم: تو هم بکن...
    چند ماهی گذشت....
    سوار ماشین عروس دیدمش...
    با خنده اومد طرفمو گفت: دیدی منم تونستم...!!!
    خندیدم و رفتم...
    بعد یه ماه که تو بیمارستان بستری بودم فهمید سرطان داشتم...!!!
    اومد ملاقاتمو و گفت: خیلی بی معرفتی...
    چرا اینکارو کردی؟!!!
    اشک تو چشام جمع شد...
    بهش گفتم: من تو عروسیت خندیدم...
    ولی تو توی ختمم گریه نکن...
    گاهی دلیل " کم محلی ها ، ن گفتن ها و رها کردن ها شاید چیزی نباشد که تو فکرمیکنی...
    گاهی باید رفت تنها برای " عشقت "!!