متنهای عاشقانه و غمگین - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٢ ‎ب.ظ
  • دیدی که رفتم ، دیدی که با کوله باری از غم ، با دلی شکسته رفتم…
    دیدی که برایم فرقی نداشت ، هر چه بود قلبم بیشتر از تو ارزش داشت
    تویی که ارزشت بالاتر از قلب من بود ، تویی که حتی نفسهایم به عشق تو بود حالا برایم هیچکس نیستی!
    دیدی که رفتم ، گفته بودم اگر مرا بشکنی پشیمان میشوی ، گفته بودم اگر مرا جا بگذاری گم میشوی….
    حالا من میروم و تو تا هر جا که دوست داری به دنبالم بگرد ، من میروم تا آخر دنیا با کوله باری از درد
    دیدی که رفتم ، حالا بماند که با قلبم چه عهدی بستم !
    دیدی که دلم گرفته بودم و رفتم ، من که قلبت را نشکستم ، گناهی نکرده بودم که دیدم در دام تو اسیر هستم !

    (سامیار)


    آنگاه که اشک از چشمانت میریزد میفهمی که چقدر دلت گرفته است.
    آنگاه که گریه هایت نا تمام است میفهمی که چقدر دنیا بی وفا است.
    یک تنهایی و یک سکوت خالی ، این سهم من است در این شب مهتابی.
    در آینه مینگرم و به چشمهای خیسم میخندم ، آهی میکشم،  درون خودم فریادی میکشم.
    دلم گرفته و با من غریبگی میکند ، راز درونش را فاش نمیکند ، ای داد بر تو ، به فریادم گوش کن ای دل.
    آنگاه که از دلت نیز  دلگیری ، زانو به بغل گرفته ای و غمگینی ، اینهمه زیبایی های دنیا را نمیبینی ، تنها اشکهای خودت را میبینی ، اینهمه ستاره درخشان در آسمان را نمیچینی و تنها آن ستاره کم نور را مال خودت میدانی ، باید بشینی و ببینی که اگر اینگونه دلگیر باشی ، با شادی بیگانه ای و با غم همنشین
    چه فایده دارد اگر لبخند بر روی لبانت بنشیند ، اما از این زندگی پوچ بخندی.
    چه فایده دارد اگر شاد باشی ، اما شادی تو ، از پایان یک روز سیاه باشد.
    چه فایده دارد اگر دلت نسوزد اما  هنوز خاکستر غمها در دلت حتی با یک نسیم ، دوباره شعله ور شوند.
    غمها را از دلت دور کن ، آب سردی بر روی خاکستر غمها بریز و دلت را سرشار از طراوت و شادی کن.
    اینجا خط پایان زندگی نیست ، اینجا آغاز یک پرواز است ، پرواز از جایی که ماندنت درآنجا سزاوار تو نیست.

    (سامیار)