رهگذر خسته - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۱٤ ‎ب.ظ
  • راستی تو از جنس چیستی؟

    آبی اسمان...؟قطرات باران...؟دریای بی کران...؟مهر مادران...؟یا عشق سوزان و سینه سوز...؟نمی دانم...

    نمی دانم اما از جنس هرچه هستی از جنس این زمینیان نیستی....چون محال است کسی که از خاک برخیزد کسی که از جنس آدمی باشد مرا این چنین حیران کند...

    (رهگذر خسته)


    مهر خاموشی بر لبانم  زده بودند...

    برای همین با چشمانم با تو سخن می گفتم و تو فقط می دیدی نه می شنیدی...

    آری چشمان تو برای دیدن آفریده شده بودن نه برای شنیدن دوستت دارم های بی صدای من...

    آری چشمان تو کور بودن...

    (رهگذر خسته)

     

     

    می گویند هرکس ستاره ای دارد در این آسمان سیاه...

    من هم تو را دارم,آری تو ستاره ی منی...

    ستاره ای پرفروغ و زیبا...مثل همان ستاره های چسپیده به سقف آسمان

    روشن,زیبا و نورانی...

    گفته بودم مثل مثل همان ستاره های واقعی آسمانی

    مثل همان ستاره ها پرفروغ و زیبایی

    اما...

    اما مثل آنها هم دور از دسترس و دست نیافتنی هستی...

    (رهگذر خسته)

     

    در نبودنت خاطراتم را زیر و رو میکنم ببینم جایی هست که <<من>> و <<تو>>,<<ما>> شده باشیم یا نه...؟

    اما هرچه میگردم چیزی نمی یابم...

    در می یابم که فاصله ی بین <<من>>,<<تو>> و <<ما>> شدن دریایی است بی کران که خدا هم نمی تواند آن را بخشکاند چه برسد به عصای موسی....

    (رهگذر خسته)