جملات غمگین وتنهایی - جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ
  • بازهم ازمن دوری
    دیگرحتی دردوردستها دست تکان دادنت را نمیبینم
    فقط دوچشم منتظر
    شاید درانتظاربخشایشی دوباره
    برقی خیره کننده
    نمیدانم ازشوق یا ازخشم
    اما هرچه هست لرزه براندامم می اندازد
    اینار دیگر نخواهم بخشید
    دیگرصدای قلبم را نخواهم شنید
    نه اینکه نخواهم
    نمی توانم
    توانی برای ادامه راه ندارم
    باید کمی به خود به زندگی تباه شده ام به روزهایی که به راحتی ازدست دادم بیاندیشم
    بـــــ*اران


    هنوزم موج خنده هایش بر سخره قلبم می کوبد و ویران می کند....

    وقتیکه آغوش سرد خاک با تب عشقش گرم شد و سردی فراق را به جانم هدیه داد تابند بند وجودم به اعتراض سکوت اختیار کند و این باشد فریاد گلایه ام از روزگار و روزگاری که برایمان خب نخواست و مرا با قلبی آکنده از درد در حسرت لبخندی غرق در پاسخ بی جواب یک سوال رها کرد...