جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

 

نه گل خواهد ز بوستان ها جدائی ، نه دل دارد خیال بی وفائی

ولیکن چرخش چرخ ستمگر زند بر هم رسوم آشنائی

.

.

.

غم خانه عشق تو به رضوان ندهم ، یک خار تو را به صد گلستان ندهم

تو معدن عشق آرزوهای منی ، من کفر تو را به گنج ایمان ندهم

.

.

.

جیگرم با جیگرت تا میشه ! نکنه جیگرتو موش بخوره جیگرم تنها میشه !!!

.
.
.

در محفل خود راه مده همچو منی را ٬ افسرده دل افسرده کند انجمنی را

ما افسرده دلان ساکن کوی غم و دردیم ٬ در عشق شکست خورده ولی توبه نکردیم

.

.

.

 

ستم اومد به جونم هر ٬ یک بار ٬ غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره ٬ غم یار و غم یار و غم یار

.
.
.

ای دوست گلی به یادگار بفرست ، گر لایق گل نیستم خار بفرست

از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست !

.

.

.

شانه های عاشقان گر تکیه گاه اشک هاست / پس چرا بر شانه ام اشکی نمی ریزد کسی

.

.

.

اشک ها ریزم اگر شب به آخر برسد / شب فقط یاد توام ، کاش به آخر نرسد

وای بر اسیری کز یاد رفته باشد / در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

.

.

.

گویند زیارت نه به همت است نه به قسمت / به دعوت است

پس ای گروه دعوت شده ما را نزد پروردگارتان یاد کنید

.

.

.

همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی

چه رسد که من هم برسم به آرزویی

.

.

.

عاشقی مثل فوقبال میمونه ، اگه مهربونی کنی گل میخوری

.

.

.

بنازم حسن نیکویت / عجب یادی ز ما کردی

فضای تنگ قلبم را / زمین تا آسمان کردی

.

.

.

قلکمو میشکنم با نصف پولش نازتو میخرم ، با نصف دیگش مداد رنگی تا نازتو بکشم

.

.

.

تو را با غیر خود می بینم صدایم در نمی آید / دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید

نشستم باده خوردم خون گریستم کنجی افتادم / تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید

.

.

.

سازگلهای دلم آهنگ توست / یار بی رنگ غزل هم رنگ توست

رفتی اماجان چشمانت بگو / حس نکردی یک نفردل تنگ توست ؟

.
.
.

به قلبم نشستی نگفتم چرا / دلم را شکستی نگفتم چرا

یکی خواب شبهای من را ربود / چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

.

.

.

آدم از روز اول تا روز آخر تاوان پس میده

تاوان زنده بودن ، تاوان زندگی کردن و تاوان به دنیا آمدن

.

.

.

در دوستی ِ ما،

پارسال

امسال

یا سال آینده

تنها طول ِ آن را افزایش می هد،

عمق آن در توان کلمات نیست

.
.
.

تو همان مهربانی هستی؟!

یا مهربانی همان توست؟!

نمی دانم …

می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید

.

.

.

تو را با تیشه ی عشقم میان مرمر قلبم تراشیدم

از آن پس من تو را چون بت پرستیدم