جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ
  • یه روزی میرسه که....ناخناتو میخوری....لباسات به تنت گشاد میشن....زنگ گوشیتو یادت میره....دور چشمات کبود میشه....سفیدی چشمت قرمز میشه....لبات بی رنگ میشن....دستات سرد میشن....فشارت پایینه....وقتی بارون میاد پنجره رو میبندی....با اولین آهنگ غمگین اشکات جاری میشن....لبخند از لبات میره..به بهانه خوابیدن شبا خیلی زود میری تو رختخوابت و تا نزدیکای صبح به یادم اشک میریزی....ساعت ها تو حموم میمونی و زیر دوش فقط گریه میکنی....شبا عکس هامو بغل میکنی و باهاشون حرف میزنی....دیگه بدون شب بخیر گفتنام میخوابی....بالشت همیشه خیسه....شب و روزت میشه فکر کردن به حرفام که میگفتم تنهام نذار....حالا یه ربان مشکی گذاشتن گوشه عکسم....دیگه دیره عشقم....من دیگه نیستم....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ
  • دلتنگ آسمان نباش ،
    بهانه گیر باران نشو...
    خزان فصل ها را پس نزن بانگاهت ؛
    طفلی ، دل خورشیدی اش می شکند به قهر !
    یک بار هم که شده همراه شو ... با زمستان
    با سکوت برفی
    با ترس شیرین لغزیدن،
    روی سرسره یخی کودک سر خوش همسایه ... !
    رنگ دلت را عوض کن ،
    سوی نگاهت را
    عطر احساست را
    شاید به شکرانه اش کمی... فقط کمی باران ،
    ببارد بر سر کویر دلتنــگی هایت ... !

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ
  • چقدرسخته

      چقدرسخته دلت بخوادبه دیواری تکیه بدی که یکبارزیرآوار غرورش تمام وجودت له شده ،

    چقدرسخته توخیالت روزها باهاش حرف بزنی اماهمین که بهش رسیدی هیچی جزسلام نتونی بهش بگی ،

    چقدرسخته وقتی بهش برسی ودونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ولی بخندی ، وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت چقدرسخته توچشمای کسیکه تمام عشقتو دزدید هدیه داد زل بزنی وجای اینکه لبریز کینه ونفرت شی ولی حس کنی هنوزم دوستش داری ،

    چقدرسخته پشتت بهش باشه واشک بریزی ونذاری بفهمه که هنوزم دوستش داری ،

    چقدرسخته گل آرزوهاتو درباغچه دیگری ببینی وهزاربارتوخودت بشکنی واونوقت بگی گل من باغچه نوت مبارکه......

    چقدرسخته....

    واقعا....

    هعی....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ
  • آهاى تویى که قراره یه روز جای منو بگیری!!!
    یادت باشه :
    عاشق خوابه !!!!
    خوراکی های ترش خیلی دوست داره ...
    لازانیا و پیتزا , غذاهای محبوبشه ....
    هی بهش نگو این کارو کن ؛اون کارو کن, عصبی میشه ....
    آرومتر و صبورتر از اون نمی تونی پیدا کنی ....
    عاشق بارون و گیتاره ...
    وقتی مریضه هواشو خیلی داشته باش ...
    چیزی را تکرار نکن بدش میاد ....
    وجودش آرامش کامله ....
    خسته که باشه صداش دیوونت میکنه یا وقتی از خواب پا میشه ....
    یادت باشه که...
    اون همه چیزِ منه ... حق ندارى اذیتش کنی ...!!!

    .

    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ
  • هی دختر.....

    بیا میخواهم رازی را بگویم....

    پسرها عروسک ندارند!

    دردو دل کردن را یاد ندارند!

    نگاه کن....

    فقط بلدند اسباب بازی هایشان را پرت کنند!

    پسر ها اشک هم ندارند!

    می ترسند مردیشان زیر سوال برود...

    می شنوی؟

    ته صدایش گریه ای بی صداست.....

    با یک اغوش ساده قلبش را بدست اور......

    میدانم از پسر ها ناراحتی،

    میدانم جرزنی می کنند!

    حرف بد میزنند......

    بازی بلد نیستند......

    انها تقصیری ندارند!

    کسی او را مثل تو ناز نداده!

    دخترک......

    پسرها نمی شکنند مگر......

    به دست دخترکی......^-^

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ
  • خودش ما رو Add کرد....

    شروع به Chat کرد...

    شوخی بیش از Had کرد...

    راجع به ما فکر Bad کرد...

    خودشم ما رو Rad کرد....

    حالا هم رفت و ما رو Rahat کرد...

    پس خوب گوشا تو باز کن...

    اصلا شما یه آدم Hot...

    دورو بریات همه Lat...

    فازتم گیریم Qat....

    مام نمیرسیم به Pat...

    فیلم خوبی بود هه Cut....

    بازی تمام کیش Mat...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ
  • گاهی

    نمیشه دست از دوست داشتن برداشت

    حتی وقتی خیلی ازش دلخوری !

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ
  • ای آشنا!!

    میان خاطرات بی شمارمان

    به بودنت ادامه بده

    از اولین آغوش هزار شب هم که بگذرد

    باز ستاره بی قرارُ

    مهتاب بی قرارُ

    این دل بی قرار است.

    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ
  • هیچ چیز ادم راتااین حد نمیسوزاند که

    اگر دوستت داشت نمیرفت

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ
  • مرد باید وقتی از دسته زنش عصبانی میشه,

    فریاد بزنه,

    بعد کمربندشو در بیاره,

    بره سمتش کمربندشو بندازه دوره کمرش 

    بگهههههههههههههههههههههه,

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    بوس یاگاززززززززززززززززززززززززززززززززززززنیشخندماچ

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ
  • ما با برد عاشق نشدیم

    که با باخت فارغ شیم

    ببازیم هم باز

    عاشقیم...

    آره عاشقیم...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ
  • باران

    ببار و بشور غبار دلی را که مدتهاست کسی یادش نمیکند!

    ولی مبادا سمت خاطراتمان بروی...

    که من فقط با مرور خاطراتمان زنده ام...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ
  • یه سیلی زد و گفت: تو بهم خیانت کردی!!!
    گفتم: تو هم بکن...
    چند ماهی گذشت....
    سوار ماشین عروس دیدمش...
    با خنده اومد طرفمو گفت: دیدی منم تونستم...!!!
    خندیدم و رفتم...
    بعد یه ماه که تو بیمارستان بستری بودم فهمید سرطان داشتم...!!!
    اومد ملاقاتمو و گفت: خیلی بی معرفتی...
    چرا اینکارو کردی؟!!!
    اشک تو چشام جمع شد...
    بهش گفتم: من تو عروسیت خندیدم...
    ولی تو توی ختمم گریه نکن...
    گاهی دلیل " کم محلی ها ، ن گفتن ها و رها کردن ها شاید چیزی نباشد که تو فکرمیکنی...
    گاهی باید رفت تنها برای " عشقت "!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٥٠ ‎ب.ظ
  •  هر عاشق اولان عشقه گرفتار اولابیلمز

    هر خورما ساتان میثم تمار اولابیلمز

    مخلوق خداوند اوزونه اولمیان عاشیق
    حق عاشقه تک صاحب ایثار اولابیلمز

    دونیا مالونا شهرتینه وورقون اولانلار
    انفاق ایلهمز طالب دیدار اولابیلمز

    ماموره اگر رشوه یماخ اولماسا عادات
    مظلوملارین قاننه ظالم سورا بیمزا

    میمون تکین هر سوزه تقلید ایلینلر
    اندیشه ادیب صاحب افکار اولابلمز.

    صابر یمه غم هر گونین ئوز قصه سه واردور
    مفرق پاراسه گوهر شهوار اولابیلمز

     

    ترجمه در ادامه مطلب ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤۸ ‎ب.ظ
  • ﻣﺎﺩﺭﺵ آﻟﺰﺍﯾﻤﺮ ﺩﺍﺷﺖ...

    ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺖ ﻣﺎﺩﺭ ﯾﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺍﺭﯼ ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺒﺮﯾﻤﺖ آﺳﺎﯾﺸﮕﺎﻩ ﺳﺎﻟﻤﻨﺪﺍﻥ...
    ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﭼﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﯽ؟
    ﮔﻔﺖ آﻟﺰﺍﯾﻤﺮ...... 
    ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﯽ...
    مادر ﮔﻔﺖ: مثل اینکه ﺧﻮﺩﺗﻢ ﻫﻤﯿﻦ بیماری رو ﺩﺍﺭﯼ...
    ﮔﻔﺖ: ﭼﻄﻮﺭ؟
    مادر ﮔﻔﺖ: ﺍﻧﮕﺎﺭ ﯾﺎﺩﺕ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺯﺣﻤﺘﯽ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﮐﺮﺩﻡ...
    ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﯽ...
    کمر ﺧﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﻗﺪ ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻨﯽ...
    ﭘﺴﺮ ﺭﻓﺖ ﺗﻮﯼ ﻓﮑر...
    ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮔﻔﺖ : ﻣﺎﺩﺭ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺨﺶ...
    مادر ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﺍﯼ ﭼﯽ؟
    ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﮑﻨﻢ....
    ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﯾﺎﺩﻡ نمیاد ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤٦ ‎ب.ظ
  • امروز در خیابان مردی ک عطر تو را زده بود

    از کنارم رد شد.....

    و این ینی،

    قتل غیر عمد!!!!!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤٢ ‎ب.ظ
  • میترسم بمیرم و نتوانم تو را در آغوش بگیرم
    نگذار که با حسرت یک لحظه گرفتن دستهایت بمیرم.
    میترسم بمیرم و نتوانم به تو ثابت کنم که عاشقت هستم ،
    میترسم روزی بیایی و بگویی که من لایقت نیستم.
    مرا در حسرت عشقت نگذار ، بگذار تا زنده ام تو را حس کنم ،
    تو را در آغوش بگیرم و نوازش کنم.
    میترسم بمیرم و نتوانم لبهایت را ببوسم ، نمیخواهم در حسرت طعم شیرین لبهایت بسوزم.
    دنیا بی وفاست ، می ترسم این دنیای بی وفا مرا از تو بگیرد، میترسم همین روزها قلبم آرام بمیرد.
    بگذار در این دو روز دنیا به اندازه ی یک دنیا نگاهت کنم ، بگذار به اندازه ی یک عمر تو را در آغوش بگیرم و با تو درد دل کنم.
    میترسم همین لحظه ، همین فردا ، همین روزها لحظه ی مرگم فرا رسد.
    یک مرگ پر از حسرت ، یک مرگ پر از آرزو و امید.
    تنها حسرت و آرزوی من در آن لحظه تویی و حضورت در کنارم است.
    تنها حسرت من در آن لحظه نگاه به چشمهای زیباست است.
    در این دو روز دنیا بیا در کنارم ، از عشق بگو برایم ، گرچه سیر نمیشوم از لحظه های با تو بودن، اما هیچگاه نمیمانم در حسرت عشقت.

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٤٠ ‎ب.ظ
  • چه بی صدا رفت
    چه آرام و بی ریا رفت
    او رفت ، اما از  قلبم هیچگاه نرفت.
    روزها رفتند، اما یاد او از خاطره ها نرفتند .
    خورشید رفت ، غروب آمد ، اما نام او از دلم نرفت و مهرش همیشه در  کنج دلم ماند.
    او هست اما نیست ، او در قلب من است اما در  کنارم نیست.
    او رفت ، سهم من از رفتن او قطره های بی گناه اشکهای من بود.
    او رفت اما هنوز قصه پا برجاست ، زندگی تمام نشده ، صدایش همیشه برایم آشناست.
    او رفت ، اما من هنوز هستم ، او هست ، زیرا من نیمه ی دیگری از او هستم.
    ما یکی هستیم ، او رفت اما هنوز به عشق هم زنده هستیم ، او نیست ، اما به عشق هم عاشق هستیم.
    دسته گلی از گلهای نرگس چیده ام ، به یادت در طاغچه ی اتاق گذاشته ام ، عطر تو همیشه در اتاقم پیچیده ، یاد تو هنوز از خاطر گلها بیرون نرفته.
    آن زمان که تو بودی ، دنیا برایم بهشت بود ، این تقدیر و سرنوشت بود که تو رفتی ، اما هنوز هم دنیا برایم زیباست ، زیرا یاد تو همیشه در دلهاست.
    او رفت ،
    چه بی صدا رفت ،
    چه آرام و بی ریا رفت…

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۳٦ ‎ب.ظ
  • بازوی ×دوس پِسَر× خود را گاز بگیرید
    تا کَـبود شـود
    تــا دُخـتَران دیگر
    نشــــانه ی حـاکم بُـزرگ را ببینند و مُتفَرِق شـوندنیشخندنیشخند

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:۱۱ ‎ب.ظ
  • پدرم مرد دانایی بود
    گه گداری پندم میداد
    همیشه میگفت : 
    پسر جان مبادا با آبروی کسی بازی کنی
    مبادا دختر مردم بشه چک نویس احساساتت
    مبادا دختری رو دلبسته خودت کنی و فرداها نتونی جوابگو باشی

    یک روز در جواب همه ی نصیحت هاش ، نیشخندی زدم و گفتم :
    ای بابا ؛ دوره ی این حرفا گذشته
    دخترای این دوره زمونه خودشون چراغ سبز میدن
    خودشون دلشونه... 
    خودشون از خداشونه...

    پدرم تو چشمام نگاه کرد و گفت : 
    پسر جان زلـیـخـا زیاده ، تو " یـوسـف " باش...!!!

    همین که این جمله رو شنیدم
    مو به تنم سیخ شد
    زبونم بند اومد
    دیگه هیچ جوابی نداشتم که بدم
    واقعا هم حق میگفت 
    همیشه زلـیـخـا زیاد بوده و هست ؛
    اون منم که باید " یـوسـف " باشم.....♥•٠

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٠۸ ‎ب.ظ
  • شب تولدم همه گفتن آرزو بکن شمعتو فوت کن .....

    چشمامو بستمو آرزو کردمو شمع فوت کردم ......

    مامانم گفت من میدونم چی آرزو کردی پول .....

    ابجیم گفت ماشین ....

    دوستام گفتن ی عشق پولدار و خوب.....

    من به همشون فقط خندیدمو نگاه کردمو تو دلم گفتم.....

    ❤ آرزو کردم شمع تولدسال دیگه ام رو سنگ قبرم روشن کنید و جای من باد شمعو خاموش کنه .......

    ❤ هیسسسسسسسس فقط بگو آمین ❤

    ❤ به سلامتی اون شب... ❤

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٠٢ ‎ب.ظ
  • پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید :
    خانم !تو رو خدا یه شاخه گل بخرید

    زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد ,
    چه کفش های قشنگی دارید!

    زن لبخندی زد و گفت: برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟

    پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت :
    نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم !تا من هم برای خواهرم کفش میخریدم

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٢:٥٧ ‎ب.ظ
  • کلافه ام شبیه کرمی که ;

    نمیداند

    ماهی را از زندگی رها کند یا ...

    گنجشک را از مرگ ...!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٢:٥٤ ‎ب.ظ
  • دخترک طبق معمول هر روز جلوی در ویترین کفش فروشی ایستاد

    و کفش های قرمز رنگ را با حسرت نگاه کرد... بعد به بسته های

    چسب زخمی که در دستش داشت خیره شد و یاد حرف پدرش

    افتاد:اگه تا پایان ماه،هر روز تمام این چسب زخم ها رو که داری

    بفروشی،آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم...

    دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت:یعنی من باید دعا کنم

    که هرروز دست،پا یا صورت یه نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش

    را بالا انداخت و به راه افتاد و گفت:نه، خدا نکنه اصلا کفش نمی خوام  

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٢:٤٩ ‎ب.ظ
  • خیانت کرده است و میگوید کو نشانم بده.....

    اخه لعنتی مگر جای بوسه میماند.....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٢٦ ‎ب.ظ
  • خیـــــــــــلی سختــــــــــــــــــــه!؟!

    زیر اوار کسی بمونی،

    که قرار بود........

    تکیه گاهت باشه!؟!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٢٤ ‎ب.ظ
  • صدای گریه می آید
    صدای ناله ی دلی آشفته می آید
    صدای تپشهای یک قلب عاشق می آید
    صدای درد دل های دلی می آید که بدجور گرفتار است
    در قلبم دارم عشق تو را ، باور نمیکنم شکسته ام قلب مهربان تو را
    ببخش این قلب ساده ی مرا ، خیلی دوستت دارم این را باور کن ای عشق بی همتا
    صدای گریه می آید ، یا چشمانم بهانه میگیرد ، یا دلم در این لحظه تو را میخواهد
    کاش اینک در کنارم بودی ، اشکهایم را میدیدی ، و صدای درد دلم را میشنیدی
    که میخواهد همیشه با تو باشد ، به عشق تو به خوشبختی امیدوارم باشد
    اعتراف میکنم تا به حال عشقی پاک مانند تو را ندیده ام
    من لیاقت قلب پاک و مهربان تو را ندارم ، تا به حال قلبم را اینگونه پشیمان ندیده ام
    پشیمانم از اینکه قلبت را شکسته ام ، تو نمیدانی احساساتم را جز تو به کسی ابراز نکرده ام ، تو نمیدانی شبی نیامده که با چشمهای خیس نخوابیده ام ، یا نیامده شبی که برای رسیدن به تو با خدا راز و نیاز نکرده ام
    صدای گریه می آید ، وقتی فکر میکنم به فردای بی تو بودن ،
    آرزو می کنم کاش هیچگاه در این دنیا نبودم
    وقتی فکر میکنم تو را ندارم ، میدانم باور نمیکنی ، اما حس میکنم قلبی در سینه ندارم
    صدای ناله می آید ، صدای ناله ی یک دل عاشق می آید
    کسی که باور نمیکند عشق مرا ، تو باور کن این دل عاشق مرا
    باور کن که بی تو ، با تابوت میبرند قلب مرا…

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٦ ‎ب.ظ
  • از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن
    تنها برای مبارزه، مبارزه با سکوت
    فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت
    در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم
    آرام شکست می خورم
    و سکوت دنیایم را در بر میگیرد
    فریاد، سکوت، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم
    چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟
    کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم
    اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست
    سلولم  کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست
    دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق
    خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی
    به کناری میروم، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید  فریاد یک نفر هستم، که مرا از بند این اسارت برهاند
    فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود
    میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است
    اما منتظر می مانم، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد
    به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت …

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٤ ‎ب.ظ
  • به سلامتی "تو"

    تویی که دلت واسه یه بی معرفت پست تنگه....

    تویی که جلوی بغضت رو جلوی همه قورت میدی که یه وقت گریه نکنی....

    تویی که هر آهنگی گوش میدی فقط به یاد یه نفر میفتی....

    تویی که تا میای حرف بزنی و کاری کنی سریع میگی:

    "بیخیال"

    تویی که شبا از فرط تنهایی و بی رویا بودن،هدفون تو گوش میخوابی....

    تویی که حتی نمیدونی چه مرگته....!!!؟

    تویی که حتی نمیدونی چه ریختی باید خودتو خالی کنی....

    تویی که "خیانت" از "عشق" و "رفیقت" دیدی و فقط "سکوت" کردی و بغض و نگاهت....

    ویی که نامردی رو در حقت تموم کردن و هنوزم دلت بلد نیست نبخشتشون....

    تویی که میخوای بهش زنگ بزنی ولی "غرورت" نمیزاره....!

    آره عشقم !

    به سلامتی "تو" که حال و روزت مثل "من"....

    "طوفاااااااانیه"..........

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:۱٢ ‎ب.ظ

  • پسر ﺑﭽﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﺧﯿﻠﯽ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.....
    ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺩﻭﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺣﯿﺎﻁ...
    ﭘﺴﺮﮎ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩ....
    ﻭ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﻧﺮﻓﺖ....
    ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﻫﻢ ﮐﺘﮑﺶ ﺯﺩ ..
    ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ....
    ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺷﮑﺶ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ :
    ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻓﺮﺍﺭﮐﻨﻤﺎ ...
    ﺗﻮﭼﺎﺩﺭ ﺳﺮﺕ ﻧﺒﻮﺩ....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ٤:٠٢ ‎ب.ظ
  • دیدی که رفتم ، دیدی که با کوله باری از غم ، با دلی شکسته رفتم…
    دیدی که برایم فرقی نداشت ، هر چه بود قلبم بیشتر از تو ارزش داشت
    تویی که ارزشت بالاتر از قلب من بود ، تویی که حتی نفسهایم به عشق تو بود حالا برایم هیچکس نیستی!
    دیدی که رفتم ، گفته بودم اگر مرا بشکنی پشیمان میشوی ، گفته بودم اگر مرا جا بگذاری گم میشوی….
    حالا من میروم و تو تا هر جا که دوست داری به دنبالم بگرد ، من میروم تا آخر دنیا با کوله باری از درد
    دیدی که رفتم ، حالا بماند که با قلبم چه عهدی بستم !
    دیدی که دلم گرفته بودم و رفتم ، من که قلبت را نشکستم ، گناهی نکرده بودم که دیدم در دام تو اسیر هستم !

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۳:٥٩ ‎ب.ظ

  • به خاطر تو بود ترک آن اتاق سوت و کور
    به خاطر تو بود که رفتند غم و غصه هایی که در دلم بود
    زندگی من ، سرد و بی روح بود ، دستانم مثل یخ ،مثل یخ شده بود، به خاطر تو بود که شب نشین شدم ، هر شب خیره به آسمان پر ستاره شدم!
    عادت کرده ام به شنیدن صدایت ، خاطره ی روز اول دیدار هنوز نرفته از یادم ، با یاد تو ، با لحظه ای اندیشیدن به چشمان ناز تو ، حال من در هوای آمدنت درگیر شد
    به خاطر تو بود از یاد بردن آن گذشته های دلگیر ، به خاطر تو قدم گذاشتم در یک راه نفسگیر ، دل به دریا زدم و بی خیال زندگی ، آمدم و رسیدم به تو ، با تو یکی شدم ، با تو ،با این دنیای عاشقی همنشین شدم .
    همنشینی با تو آرزوهای مرا رویایی کرد ،
    شبهای مرا مهتابی کرد ،
    به خاطر تو بود که شبهایم نیز با خورشید آشتی کرد…
    به یاد تو ، همیشه و همه جا
    هنوز جز تو چیزی را نخواسته ام از خدا
    به خاطر تو بود که بی خبر شدم از دنیا
    چون تو دنیای من شدی ، از لحظه ای که آمدی تو فکر و ذکر من شدی
    من که جز تو به هیچ چیز فکر نمیکنم ،
    به خاطر تو بود که با مجنونی مثل من روبرو شدی
    به خاطر تو بود که خاطر تو را در قلبم حک کردم ،
    وقتی که آمدی همه کس را به خاطر تو ترک کردم!

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ
  • سکوت شب را دوست دارم،

    چون همهمه ی دروغ را در دامنش ندارد......

    سیاه است!

    سیاه،سیاه...♥...

    حقیقت محض!؟!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ
  • پیامک زیبای سیگار و غم

     



    پیامک زیبای سیگار و غم

    eshqam.ir

    سیگار بکش

    بغض کن

    گریه کن

    دق کن

    ولی با هر آدم نامردی درد و دل نکن



    پیامک زیبای سیگار و غم

    eshqam.ir

    مرگ ، مُردن نیست

    و مرگ ، تنها نفس نکشیدن نیست

    من مردگان بی شماری را دیده ام

    که راه می رفتند

    حرف می زدند

    سیگار می کشیدند

    و خیس از باران انتظار و تنهایی را درک می کردند



    پیامک زیبای سیگار و غم

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۳ فروردین ۱۳٩٤ ساعت: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ
  • پیامک جدید سیگار

     


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir

    گاهی باید بدون پک زدن فقط بنشینم و نگاه کنم که سیگارم چگونه می سوزد

    شاید آخر فهمیدم چه لذتی می بری از تماشای سوختن من

    شاید آخر قانع شدم


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir

    دود سیگار چاره کار نیست

    چله زمستان هم که باشد پنجره ها را باز می گذارم چهار طاق

    عمیق تر هم پک بزنی آینه می شوم رو به رویت

    خشک می شوم از سرما اما جایی نمی روم


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir