جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ
  • تکرارضربان قلب♥عاشقم ‎
    می شود جمله ♥دوستت دارم ♥‎
    که باهر طپش عشقت را فریاد میزند‎
    بــــــ*اران

     

     

     

    فاصله ات را با احساسم حفظ کن                    
    نکند پای عشق به نگاهت گیرکند                   
    که من رها خواهم شد عاشقانه در احساست‎
    بــــــــ*اران

     

     

     

    برگ جدیدی ازدفتر زندگیم را باتو سیاه میکنم‎
    نگاهم میکنی و درعمق چشمانم ازعشق میخوانی ‎
    میگویی دوستت دارم ‎
    ومن با دستان لرزان می نویسم ‎
    آمدتا خاطراتی برایم بسازد و بازبرود‎
    دفترم را می بندم ‎
    قلمم را به گوشه ای دور می اندازم ‎
    و درسکوت نگاهت میکنم‎
    میدانم خسته خواهی شد ‎
    بـــــــ*اران


  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ
  • خدایا
    شب قدر است و قدر شب قدر تو میدانی
    به قدر من ننگر، قدر خویش اعطا کن . . .
    آمین
    .
    .
    .
    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
    چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که این تازه براتم دادند . . .
    .
    .
    .
    گریه کن
    در این شب های قدر
    آب تنت را شستشو میدهد و اشک روحت را . . .
    .
    .
    .
    الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم . . .
    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ
  • شهادت اسوه گذشت و مردانگی
    حضرت علی (ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد
    .
    .
    .
    دل سر نکشد دمی ز پیمان علی
    جانم شود ای کاش به قربان علی
    خواهی که به ملک دل شوی حکم روا
    مانند قلم باش به فرمان علی
    شهادت امام علی علیه السلام تسلیت باد
    .
    .
    .
    بر روح تمام شیعیان تیغ زدند/ بر مردترین مرد جهان تیغ زدند
    خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد/انگاربه فرق آسمان تیغ زدند.
    سالروز ضربت خوردن امام علی(ع) تسلیت باد.
    .
    .
    .
    شب باوران خورشید را در خون کشیدند
    خون گریه کن در سوگ او اى صبح باور
    کو، آن که بردوشش کشاند در دل شب
    قوت یتیم و دردمند و زار و مضطر
    شهادت امام علی علیه السلام تسلیت باد
    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۱٢ ‎ب.ظ
  • آی غریبه‎
    روی برگردان از من‎
    خیره نشو بر چشمانم‎
    بیگانه ای دیگر‎
    عاشقانه ای نمی نوازد قلبم‎
    هر آنچه احساس بوده‎
    دفن کرده ام زیر خروارها درد‎
    بـــــ*اران





    لرزش دستانت ،صدایت 
    هراس چشمانت 
    همه و همه می گویند گناه کاری
    بــــــ*اران





    یک موسیقی دلنشین
    یک تنهایی
    یک چشم 
    یک اشک
    یک قلب
    تنهاییم را اشک میریزم به هزاران دلیل که سالهاست در قلبم مدفون شده اند
    بــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٧:٢٢ ‎ب.ظ
  • شب قدر است و نومیدی ندارد
    کسی از بارگاه باری امشب
    فروغ رحمت و نور امید است
    به هر جانب که رو می آری امشب
    .
    .
    .
    یا غافر الخطایا،
    عمری به گرداب گناه، ذلت اندوختیم
    ما را به لطف چشم پوشی، عزت ببخش
    .
    .
    .
    در زندگی برای رسیدن از خود به خدا یک خط راست و کوتاه لازم است ؛
    نامش صراط مستقیم !
    ای مهربان ، ایاک نعبد و ایاک نستعین …
    .
    .
    .
    امشب رحمت دوست جاریست
    مانند رود
    نه
    مانند باران
    اگر دلتان لرزید
    بغضتان ترکید
    کسی اینجا
    محتاج دعاست
    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ
  • آی غریبه‎
    روی برگردان از من‎
    خیره نشو بر چشمانم‎
    بیگانه ای دیگر‎
    عاشقانه ای نمی نوازد قلبم‎
    هر آنچه احساس بوده‎
    دفن کرده ام زیر خروارها درد‎
    بـــــ*اران





    پیله ای می بافم از جنس غرور به دور احساسم
    پروانه ای خواهم شد زیبا ،زیباترازتمام گلها زیباترازتمام زیباییها
    آن روز بالهای رنگارنگم را می گشایم وتا اوج خوشبختی خواهم رفت
    میدانم که با حسرت به تماشای زیباییهایم خواهی نشست
    ومن درپیله تنهای خود به امید روزهای خوب تلخ ترین شبهایم را مدارا میکنم
    میدانم  که می آید و تو می مانی آیینه ی از تمام نامردی هایت
    بـــــــ*اران





    آخرین بند این رابطه را ناجوانمردانه گسستی 
    وچه ناشیانه گره میزنی این گسستگی را‎    
    حال برو ‎
    به هرکجا ،باهرکسی که میخواهی برو ‎
    که من تورانمیخواهم نمی خواهم ‎
    ای اشکها یاری کنید تا آزادورها به گذشته پردردم نگاه کنم‎
    مرورکنم روزهایم ،شبهایم ،تمام ثانیه های جوانیم را که درسکوتی مرگ بارگذشت ‎              
    وهمچنان مثل همیشه درسکوت نگاهت میکنم 
    توخوب معنی سکوتم را میدانی
    بـــــــ*اران


     

  • نويسنده : hadis
  • دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۳:٠٧ ‎ب.ظ
  • توجه به دختر خانومای محترم:

    این وبلاگ یه وبلاگ عمومی هست پس لطفا حد ومرز خودتونو حفظ کنید

    نویسنده ی این وبلاگ شوهره منه پس لطفا از نظر خصوصی وسوال ها ونظرات شخصی خودداری کنید.

    ممنون میشم غیرت بازی درنیارین.من اینجا خودم هستم ودرصورت نیاز غیرتی میشم

    این اسم باران هم مربوط به سایتی هست که مطالب وب به اون اختصاص داره

    متشکرم

    حدیث

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٠٩ ‎ب.ظ
  • دفترم را پرمیکنم ازخط خطیهای احساس به تاراج رفته ام
    می نویسم ازتمام دردهایم
    ازخاموشی احساسی که دیگرهیچ عاشقانه ای به شعله اش نمی کشد
    ازسردی احساسی که بی صدا مرده
    اما به امید زندگی دوباره اش اشکهایم را به پایش ریخته ام
    بــــ*اران





    دل که بسوزد ‎
    اشکها می سوزانند و برگونه جاری میشوند‎
    دل که بسوزد‎
    آه هم می سوزاند از سینه بر میخیزد
    دل که بسوزد ‎
    به آتش میکشد تمام وجود را ‎
    دل که بسوزد ...‎
    بــــــ*اران





    مرهمی میخواهم برای زخمهای بیشمارم‎
    چیزی شبیه فراموشی‎
    تاشاید درگذرروزگار
    فراموش کنم ‎
    جاهای باقیمانده برجانم‎
    جای کدامین ناجوانمردی توست
    بــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٢:٥٢ ‎ب.ظ
  • مسافرم‎
    درجستجوی سرزمین احساست 
    درپی کشف عاشقانه ای ازجنس ناب که هرگزبه زبان نیاوردی‎
    مسافرم ‎
    مسافری عاشق  ‎
    وتو مجهول ترین معشوق روی زمینی‎
    من می گویم وتو همچنان درسکوت خیره درچشمانم گوش میدهی‎
    لبخند میزنی‎
    وبازسکوت ‎
    کشفت خواهم کرد ‎
    همانطورکه عاشقت کردم‎
    راستی میدانی شنونده خوبی هستی 
    *بــــــ*اران*‎




    مرادرآغوش بگیر‎
    آغوش تو بوی عشق می دهد‎
    بوی خوش دوستت دارم ‎
    ومن چون پیچکی ظریف تنهامانده درباد‎
    میپیچم باتمام وجودم ‎
    براندامت ‎
    مرادرآغوش بگیر‎
    آغوش توامنیت است ‎
    بــــــ*اران




    وصف ناپذیری و درذهن هیچ کس نمی گنجی‎
    تویی که عشق بارانی‎
    ومن درانتهای بی کسی هایم ورود آرام آرام و بی صدایت را‎
    برقلبم چه سرخوشانه پذیرا شدم ‎
    ودرهای قلبم را چه عاشقانه برتنهایی بستم‎
    می خواهم عمرم را باتو با یاد تو با عشق تو بگذرانم ‎
    تو عشق بارانی ‎
    وصف ناپذیرو شگفت انگیز‎
    *بـــــــ*اران*‎

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٢:٢۳ ‎ب.ظ
  • ﺩﯾﺸﺐ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﺯ ﻭﻧﯿﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ،ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻥ ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪ ﻣﯿﺎﺭﻡ؟؟ ﺁﺧﻪ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﭼﯿﻪ؟

    ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﺪﺍ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ:

    .
    .
    .
    .

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠٦ ‎ب.ظ
  • پیاده روهای این خیابانها خراب شده اند
    مست اند
    خیال برشان داشته
    که تو دست در گردن من داری
    نمیدانند
    من با هر بارانی
    اندوه فراموش شده ام را
    با خود به خیابان میبرم
    و تویی در کار نیست …
    .
    .
    .
    یادت هست ؟
    جــناق می شکستیم می گفتیم :
    ” یادم تــــو را فرامــــوش ”
    ولی امـــــــروز ،
    تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته ,
    باز هم تو را فراموش نکردم !
    .
    .
    .
    فراموش می شوم
    راحت تر از رد پایی بر برف
    که زیر برفی تازه دفن می شود
    راحت تر از خاطره ی عطر گیجی در هوا
    که با رهگذری تازه از کنارت رد می شود
    .
    .
    .
    ڪـافـﮧ…
    مـَشـروب…
    شـعـر…
    سـیگـار…
    هرزگـی…
    بـُغـض…
    ضـَجــﮧ…
    شـَب گـریـﮧ…
    دعـا…
    خــُـــدا…
    لـعنتـی تـو بـا چـﮧ چیـزی فـرامـوش مـی شـوی؟

    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٥ ‎ب.ظ
  • اشکهایم بی دلیل می بارند
    نه دلتنگی
    نه عاشقی
    تنها خاطراتت را مرور کردم
    بــــــــ*اران

     

     

     

    سالهاست که گم شده ای
    نمیدانم چگونه نمیدانم کجا؟  دستانم را رها کردی 
    تویی که همیشه و همه جا در کوچه پس کوچه  زندگی
    درباغ عاشقی
    درکویر بی کسی
    رهایم نمیکردی
    چگونه مرا به دست سکوت و تنهایی سپردی
    عشق من شنیده ام در خودت غرق شده ای
    اما من سایه ات را همچنان بر دیوارهای شهرمیبینم
    میدانم
    هستی همین دوروبرها 
    هنوز دلواپس منی ، 
    میدانم مرا میبینی
    بـــــــــ*اران


     

     

    دیگرازعشق برایم ننویس
    سالهاست دفترعشقمان  بسته شده است
    سالهاست که برایم مردی ‎
    بـــــــ*اران


  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ
  • قاب عکس من ، خنده زیبای عشقم را سالهاست در آغوشت در تمام وجودت نگه داشته ای
    جنست از چوب و شیشه است اما  آن زمان که صورت زیبایش را از پشت شیشه ات میبینم اتش برجانم میزنی  .
    شبها که دلتنگی دیوانه ام میکنم باز همین تو همین چوب و شیشه را در آغوش میکشم اتش قلبم را با سردی وجودت کمی سرد میکنم برسینه میفشارمت تا فشار قلبم تسکین یابد ومثل هرشب با اشکهایم تمام شیشه ات را میشویم
    او لبخند میزند ومن از دوریش دیوانه میشوم با تمام عشقم لبهای خندانش را که پشت شیشه ات به تماشا گذاشته هزاران بار میبوسم 
    ای قاب عکس زیبا تو با ارزشترین دارایی منی‎‎
    بــــــ*اران





    مدتهاست عاشق توام

    در عشق رویایی تو میسوزم
    فشارسنگین احساسم تمام قلبم را می فشارد دلم تنگ تنگ تنگ توست 
    ازچشمانم مدام وبی دلیل اشک سرازیراست
    دستانم یخ زده اند
    دلشوره دارم 
     منتظرم 
    گویی گمشده ای دارم که باید پیدایش کنم
    بدون او آرام و قرارندارم 
    همه می گویند درمانی ندارم جزتو        
    عشق من
    آمده ام تا مداوا کنی این درد بی درمان را    
    ای مرهم تمام دردهای من
    بـــــــ*اران






    هربامداد با طلوع دوباره خورشید 
    چشمانم را به روی زمین بازمیکنم
    بی تو با یادتو 
    درانتظارطلوع چشمانت 
    به آینده چشم می دوزم
    خورشیدمن طلوعت آغاز خوشبختی است
    طلوع کن
    *بـــــــــ*اران*‎‎




    این عکسهای لعنتی
    پوشیده شده اند ازیادتو
    لحظه لحظه خاطراتت را زنده میکنند
    این عکسهای لعنتی
    پرشده اند ازچشمانت، نگاهت 
    وبازاین احساس لعنتی 
    چشمانت ،چشمانم را ازاشک پرمیکند
    وباهرنگاه دلم برای عطرتنت تنگ ترمی شود
    دیوانه می شوم
    عکسهارا در دنج ترین پستوی خانه پنهان میکنم
    کاش دیگرجایشان را پیدا نکنم
    کاش دیگرخاطراتت ازذهنم پاک شود
    کاش دیگربه امید آمدنت هرروزچشم به درندوزم 
    خوب من ،من هنوز منتظرم  
    *بــــــ*اران*‎

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • سلام به همه ... نماز روزه هاتون قبول

     

    این دفعه براتون 40 عکس عاشقانه جدید قرار دادم امیدوارم خوشتون بیاد

     

    حجم فایل 5.8KB

     

    دانلود

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٤:۳۳ ‎ب.ظ
  • من همیشه میخوام با جدیت خاصی روزه بگیرم
    و این کار رو هم میکنم
    ولی یه ندایی درونم میره خودش غذا میخوره :|
    .
    .
    .
    چگونه در ماه رمضان تشنگی خود را برطرف کنیم:
    ابتدا به سمت راست نگاه کنید…
    سپس به سمت چپ نگاه کنید…
    اگر کسی نبود یک لیوان آب سرد سر بکشید! تا تشنگی تان برطرف شود!
    اگرم کسی دید؛ با کف دست بکوبید روی پیشونی خود و بگویید:
    ای وای! یادم نبود که روزه ام…!
    اونم میگه: یادت نبود، مشکلی نداره…!
    .
    .
    .
    خدایا امسال روزه میگیرم و 2 دقیقه مونده به اذان روزه مو میخورم …
    تا متوجه بشی گل دقیقه آخر خوردن یعنی چی !!
    .
    .
    .
    در روز معمولی:
    اولی :به اذان چه قدر مونده؟
    دومی :من چه بدونم!
    در ماه رمضان:
    اولی :به اذان چی قدر مونده؟
    دومی :۳ ساعت و ۱۶ دقیقه و ۱۹ ثانیه و ۳۵ صدم ثانیه!
    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٢٢ ‎ب.ظ
  • آمد به سرای دل سی‌ روز شکیبایی
    هرگز نبود ماهی این سان همه زیبایی
    هر صبح سحر آید آیات سماواتی
    هر شام اذان گوید بر سفره مینایی
    حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
    .
    .
    .
    ماه رمضان ماه خدا می باشد
    سر تاسر آن نور وضیا می باشد
    زنگار وجود را نماید صیقل
    بنگر که چگونه با صفا می باشد
    حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
    .
    .
    .
    آمد رمضان و التهابی ست به لب
    هر لحظه مرا حسرت آبی ست به لب
    با شوق لب تو “ربنا” می خوانم
    هر بوسـه به پای تو دعای مستجابی ست به لب
    اللهم عجل لولیک الفرج
    .
    .
    .
    این ماه سراسر بُوَدش ماه نیاز
    بر درگۀ آن کریم و هم بنده نواز
    بر خیز توشبهآ وبه خلوت بنشین
    با ذکر دعا و ختم قرآن و نماز
    حلول ماه مبارک رمضان مبارک باد
    .
    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ
  • میخواهی از حالم  باخبر شوی؟
    از کجایش برایت بگویم 
    ازروز اول که عاشق لبخندت شدم 
    از دلواپسیهای و نگرانیهای همه روزه ام برای نبودنت نخواستنت نداشتنت که جانم را به لبم می رساند
    می خواهی بدانی رفتن بی صدایت با من چه کرد 
     تمام نبودنت تمام نخواستنت با من چه کرد      
    ازرفتن بی صدایت و حسرت دیداره دوباره ات تا کجا برایت بنویسم 
    از دلتنگیهای عاشقانه ای که درانتظارلعنتی ریشه کرده اند 
    ازسیل اشک شبانه ام که خرابی روح وجانم را هرشب به رخم می کشد
    از عشقم 
    از احساس بتاراج رفته ام 
    میخواهی بدانی حال و روز غرورم را که خورد و شکسته شده است 
    می خواهی بدانی ازغم درویت چگونه هرروز هرشب به دنیا و به زمین و به روزگارلعنت می فرستم 
    می خواهی بدانی که دوباره بیکس و تنها با کوله باری ازخاطراتت چگونه سرمی کنم 
    اما نگران ما نباش حال همه ما خوب است
    تو مراقب خودت دروغهای زیبایت تمام  نامردیهایی که درحقم کردی باش        
      نمیدانم کی
    نمیدانم کجا
    اما جایی گریبانت را تمام این ناجوانمردیهایت خواهد گرفت                    
    آن روز مرا بیاد خواهی آورد
    تا آن روز خوش باش ... ‎
    بــــــــ*اران


     

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ
  • من دلم میخواهد ‎
    باتو به سرزمین احساسم سفرکنم‎
    برایت عاشقانه بسرایم وتو ‎
    مست ازاین عشق  ‎
    خیره به چشمانم ‎
    دستانم را بگیری‎
    و بابوسه ای ‎
    شعری تازه برلبانم بسرایی‎
    من دلم میخواهد ‎
    من باشم و توباشی و عشق ‎
    ودیگرهیچ‎
    بــــــ*اران


     

     

    ومن درانتظارمعجزه
    به امید روزهای خوب
    چشم درراه مسافری خسته
    که با آمدنش
    روزهایم را آفتابی
    شبهایم را مهتابی
    ودنیایم را معطرازعطرخوش زندگی کند
    تو
    آن مسافری که چشمانم به راه آمدنت منتظرنشسته اند
    بـــــــ*اران






    بازهم نیستی
    چند روز است ندیدمت دلم برای صدایت پرمیکشد ‎
    دلم تنگ چشمانت شده است      
    به آروزی دیدارت می خوابم با امید دیدارت چشمانم را بازم می کنم   ‎
    امروز روز دیگر و هوا هوای دیگری است‎
    بوی عشق می آید ‎
    و صدای عاشقی‎
    احساس خوبی دارم ‎
    تمامت را احساس میکنم‎
    عطر تنت تمام اتاق را پرکرده است‎
    نمی بینمت اما میدانم که هستی ‎
    وقتی درگوشم می گویی دلم خیلی خیلی خیلی برایت تنگ شده است‎
    خوشبختی را باتمام وجودم به آغوش میکشم ‎‎
    بــــــــ*اران


  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ
  • مرو راهی که با ریگی بلغزی / مشو بیدی که با بادی بلرزی

    تو را قدر و تو را قیمت گران است / مکن کاری که یک ارزن نیرزی . . .

    .
    .
    .

    گنهکارى گنه کرد و پشیمان شد ز کردارش

    گنهکار پشیمان را نبخشیدن ، گنه باشد . . .

    .

    .

    .

    گذر به کوخ نشین ، دون شأنِ کاخ نشین است

    کجا گذار تو اى شَه به این خرابه بیفتد . . .

    .

    .

    .

    هیچ چیزی چندش آور تر از احترامی که از ترس نشات گرفته نیست . . .

    (آلبر کامو)

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳ ساعت: ۱:٢۳ ‎ب.ظ
  • کوتاه می نویسم ‎
    تو بلند بخوان‎
    به بلندای تمام احساسم ‎
    دوستت دارم ‎
    *بــــ*اران*‎




    بوی خوش عشق می دهی
    طعم خوش زندگی
    مرا ببوس 
    که من تشنه بوسه باران توام 
    بـــــ*اران






    تو پیامبرعشقی ‎
    ومن ایمان می آورم به این عشق‎
    هرروز‎
    هرساعت ‎
    هرلحظه ‎
    سربه سجده مینهم درمهراب آغوشت ‎
    من مومن به عشق توام ‎
    بـــــــــ*اران