جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٠٥ ‎ب.ظ

  • تا چند ساعت دیگه پرونده سال93 برای همیشه بسته میشه

    واین سال هم میره کنار بقیه سالهایی که گذشتند

    با همه ی تلخی ها وشیرینی هاش با همه ی روزهای خوب وبدش

    با همه اونچه ما بودیم تلاشی که داشتیم

    یکسال از عمری که هدیه خداست کم شد

    اما مهم اینه که ما چقدر به خدا نزدیک شدیم؟

    چقدر به خدا بودن خدا احترام گذاشتیم؟با ایمان وتوکل مون

    اصلا رابطه مون با بنده هایی که خدا همه شونو دوست داره چطور بود؟

    چقدر امسال بزرگتر شدیم ؟ چقدر گذشت مون وصبر وشکر گذاری مون بیشتر شد؟

    بهتر اینه تو این چند ساعت باقی مونده واسه خودمون یه جمع بندی داشته باشیم

    ....

    امیدوارم دلخواسته و آرزوهای آدمها تو سال جدید با اونچه به مصحلت شونه یکی باشه

    و اگه نباشه به اونچه خدا براشون میخواد راضی باشند که خدا خیر خواه ترین ومهربون ترین برای هر انسانیه

    امیدوارم سالی پر از تندرستی و عافیت باشه برای همه همه ی آدمها

    و کسی به چیزی که براش سخته امتحان نشه

    سالی که به خدای خوبمون نزدیکتر بشیم

    امیدوارم وآرزو میکنم تو سال جدید شاهد بهترین اتفاق ممکن یعنی ظهور امام زمان (عج) باشیم ان شاءالله به حرمت چادر خاکی مادرشون

    التماس دعا

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٤۳ ‎ب.ظ
  • ماهی ها لحظه ی سال نو....

    سخت تکان میخورند....

    سالی دگر گذشت و تو هنوز نیامدی...

    و این تکان دهنده ترین رخداد لحظه هاست...

    اللهم عجل لولیک الفرج...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۳:٢۸ ‎ب.ظ
  • بهار از دو حرف (به+آر) تشکیل شده
    که به معنای (آوردن بهترینها)ست..
    ومن بهاررابرای هرروز سالت آرزودارم...
    آمدن بهار ... همان بهترین های خداست برای تو..
    بهترینها لایق توست که بهترینی..


    سالی نو از راه میرسد
    اگرآسمان بخششی کند زمین نفسی دوباره خواهد کشید...
    ولبخند برلبان گلهاخواهد شکفت...
    باغ وبستان سبز وپرنده ها ازسفربازخواهند گشت...
    وتنها دلیل برای زندگیم عشقی است که هنوز درقلبم زنده است ..
    بر پرندگان خسته وگلهای نوشکفته درود میفرستم
    که پیام آوربهارمن شده اند..
    وبرشما سلام ...عشق قلبم هدیه نوروزشما...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٥٤ ‎ق.ظ
  • هنوز آنقدرها تنها نشدم که به پای تو بیفتم
    آنقدرها تنها نشدم که عشق را از تو گدایی کنم
    فکر نکن تنها امیدم تویی ، فکر نکن بدون تو میمیرم
    چیزی جز بی خیالی و بی وفایی از تو ندیدم
    بودنت تنها یک بازیست و من بازیچه تو
    نمیخواهمت دیگر ، میخواهم آرام باشم و بی درد
    میخواهم نفس بکشم راحت ، به دور از نفسهای تو و رها از دامت
    نمیخواهم تو را ، دیگر به سراغ من نیا
    گرچه میدانم بعد از رفتنت سراغی از دلم نمیگیری
    شاید من روزی دلم هوایت را کند اما تو حتی خاطره هایمان را هم در ذهنت نمیبینی
    نمیخواهم تو را ، تویی که دیگر برایم هیچ ارزشی نداری ، میدانم پشیمان میشوی ، تنها و بی همزبان میشوی
    برو و بیخیال من شو  ، آنقدرها مرا میخواهند که تو حسرت نمیشوی برایم ،هیچگاه ماندگار نمیشوی برایم
    حسرت با هم بودن را در دلت میگذارم ، من همین روزهاست کسی دیگر را در آغوشم بفشارم…

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٥۱ ‎ق.ظ
  • عشق با تمام تلخی هایش ، شیرین است.
    گرچه انتظار سخت است ، اما پایان انتظار ، آغاز زندگی است.
    آغاز عشق ، همیشه با تو بودن است، دلخوشی من با تو نفس کشیدن است،
    روز مرگ من ، لحظه ی بی تو بودن است.
    لحظه های خیس من ، به یاد تو ام در این غروب دلگیر و پر از غم.
    هنوز هم به یادت پر از احساسم ، هنوز هم به عشقت پر از امیدم
    هنوز با تو به رویاها میروم ، هنوز باور ندارم که دور از تو ام.
    مدتهاست که با این دوری و فاصله ساخته ام ، تو نیستی که ببینی از غم نبودنت هنوز خودم را نباخته ام.
    بشنو صدای فریاد مرا ، ای خدا برسان به من یار مرا .
    هر روز مست تو ام ، در این حال مستی ، باز هم در غم دوری توام.
    دفترم پر از شده از بهانه های من ، چشمهایم پر شده از اشکهای من ، چگونه سر کنم بی تو این لحظه های دور از تو بودن را.
    عشق من هر جایی بدان که به یاد توام ، همیشه در آرزوی دیدن چهره ی ماه توام، من که هر شب می بینم چهره ات را در آسمان ، میبوسم گونه ی تو را از همینجا ، و مینشینم به انتظارت در مرز بین سرزمین تنهایی و دشت عاشقان.

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٤٤ ‎ق.ظ
  • از همه خسته ام، مثل یک شاخه شکسته ام
    به فردا امیدی ندارم ، دیگر به انتظار بهار نمینشینم
    بهار نیز زود می آید و زود میگذرد
    خزان که آمد دیگر نگذشت ، قلبم که شکست دیگر آرام نشدم
    از همه دلگیرم ، اگر اینگونه بمانم میمیرم
    درد مرا تنها خدا میداند ،  این زندگی بی رحم نباش
    به من رحم کن ، مرا آزاد کن از عذاب دنیا.
    چرا اینگونه غمگینم ، ای غم مرا رها کن ، مرا از زندان غصه ها آزاد کن
    همه جا تاریک است ، روشنایی ناپدید است
    سرد و بی روح ، دلی خسته تر از دیروز
    دیگر طاقت ندارم ، نفس کشیدن را بی دلیل میدانم ، هر چه آه میکشم نیز غمی بر غمهایم افزوده میشود.
    تنها بودم ، تنها هستم و تنها خواهم مرد.
    بعد از رفتنم از دنیا آن زمان همه قدر مرا میدانند ، که دیگر آن زمان دیگر تنها نیستم.

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:۳۳ ‎ق.ظ
  • کاش  آسمان میدانست درد من چیست .
    کاش میدانست نیاز من چیست.
    کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم.
    کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست.
    دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است.
    عاشقم ولی ، یک عاشق تنها ،یک عاشق بی کس،عاشقی که معشوقش در کنارش نیست.
    کاش دریا میدانست کویر چیست ! راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها.
    دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس!
    کاش باران میدانست معنی انتظار چیست
    منی که همان کویر تشنه  و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است.
    و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست!
    راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها…

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:۳۱ ‎ق.ظ
  • فکر میکردم بی وفایی ، هوای دلم را نداری
    فکر میکردم رفتنت بوی خیانت میداد ، دلت ارزشی به دلم نمیداد
    فکر میکردم تو هم مثل همه هستی ، آمده ای که بشکنی دلم را و بروی
    در جستجوی تو آمدم به اینجا و آنجا ، هر چه گشتم ندیدم تو را ای عشق بی وفا
    تا دیدم جای قدمهایت را ، پا گذاشتم روی همه آنها تا رسیدم به دریا…
    و امواج دریا تو را به کجاها برده اند ، چشمهایم تازه به اشتباهم پی برده اند….
    و من مانده ام و غروبی تلخ و عطر بودنت ،نه! من که باور ندارم نبودنت
    جای قدمهایت هنوز کنار ساحل است ، وای که دلم چقدر بیچاره است…
    و می آیم به دنبالت هر جا که باشی ، غرق میشوم تا تو نیز درون دریا تنها نباشی
    غرق شدم و رفتم به سوی روشنی ها ، این من و این تو و امواج خشمگین دریا

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠٧ ‎ق.ظ
  •  

    میبینی عزیزم که چقدر دنیا بی وفاست؟
    میخواهند ما را از هم جدا کنند !
    میخواهند کاری کنند که ما در حسرت هم بنشینیم.
    خورشید دیگر برای ما نمی تابد ، حتی او نیز دلسوز ما نیست.
    گلی چیدم و خواستم آن را به تو بدهم ، طوفان آمد و آن گل را پر پر کرد.
    سرنوشت با ما نامهربان است ، جرم من تنها عاشقیست روزگار با ما ناسازگار است.
    در این دنیا باشم یا در آن دنیا ، برای تو میمیرم.
    آخر قصه شیرین است آنگاه که با دلی عاشق از این دنیا میروم .
    زمین و زمان با ما نمیسازند ، لحظه ها تند تند میگذرد ، انتظار معنایی ندارد، نمیدانند در دل ما چه میگذرد .
    صدای ما را کسی نمیشنود ، درد دل ما را کسی نمیفهمد ، راز قلب ما را کسی نمیداند، انگار باید رفت از اینجا ، باید سوخت در این راه ، برای من زیباست این لحظه ها زیرا عاشقم ، عاشق تو که لایق منی عزیزم.
    مرگم نزدیک است ، آنگاه که حکم حبس ابد در آن دنیا برای قلبم از سوی سرنوشت صادر میشود . میخواهند به جرم اینکه عاشقت هستم قلبم را به طناب دار بیاویزند، آه چه شیرین است از عشق تو مردن.
    چه شیرین است آنگاه که تو در قلبمی و من میمیرم ، احساس میکنم همراه با تو به آن دنیا میروم .
    میبینی عزیزم که چقدر سرنوشت بی وفاست؟
    گناه من این است که دیوانه تو هستم ، مرا از این دنیا جدا کردند چون دیوانه ام!
    ای روزگار  بگذار وصیتی بنویسم برای معشوقم ، تنها یک کلام ، یک لحظه !
    وصییت من به او این بود که از تمام دار دنیا قلبی دارم که تنها تو درون آن هستی پس دیگر چیزی ندارم به تو بدهم جز کلامی که درون قلبم برای همیشه میماند و آن کلام این است : خیلی دوستت دارم

     

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠٥ ‎ق.ظ
  • آهسته بیا ،
    باز هم که فراموش کرده ای کجا آمده ای
    اینجا قلب من است
    آهسته ،
    این قلب، شکسته…
     نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
    شاید باز هم بی وفایی مثل تو پشت دیوار قلبم نشسته !
    آمده ای که بگویی پشیمانی؟
    اما هنوز چند روزی بیش نیست که از آن روز گذشته
    آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
    بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره دلم را بسوزان
    بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
    بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
    آهسته ، قلبم بدجور شکسته
    دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته
    آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
    یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را …
    بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
    ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی ندارم از تو
    بگذار در حال خودم باشم ،
    نه مهربانی تو را میخواهم ، و نه دلسوزی های تو را
    نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
    بگذار در حال خودم باشم ،
    به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
    پس بگذار با تنهایی تنها باشم
    در خلوت خویش با غمها باشم ،
    نمیخواهم دوباره بازیچه دست این و آن باشم
    آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته …

     

    (سامیار)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٠۱ ‎ق.ظ
  • خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا!
    پیش خود می گفتم تویی نیمه گمشده من، اما بعد فهمیدم که هم تو را گم کرده ام هم نیمه ی دیگر خودم
    خواستم خزان زندگی ام را بهاری کنی ، بهار نیامد و همیشه زندگی ام رنگ پریشانی داشت
    به ظاهر قلبت عاشق بود و مهربان ، اما انگار درونت حال و هوای پشیمانی داشت
    خواستم همیشگی باشی ، اما دل کندی از من خسته و تنها!
    بدجور شکستی قلبم را ، من که به هوای قلب با وفایت آمده بودم ، بدجور گرفتی حالم را
    اگر باشی یا نباشی فرقی ندارد برایم ، حالا که نیستی ، میبینم چقدر فرق دارد بود و نبودت
    روزهای با تو بودن گذشت و رفت ، هر چه بینمان بود تمام شد و رفت ، عشقت را به خاک سپردم و قلبت را فراموش ، اما هنوز آتش غم رفتنت در دلم نشده خاموش!
    بینمان هر چه بود تمام شد ، آرزوهایی که با تو داشتم همه نقش بر آب شد ، این خاطره های با تو بودن بود که در دلم ماندگار شد
    ماندگار شد و دلم را سوزاند ، کاش هیچ یادگاری از تو در دلم نمی ماند
    خواستم همسفر قلبم باشی نه یک رهگذر بی وفا ، من چقدر ساده بودم که قلبم را به تو سپردم بی هوا!
    ماندنی نبودی ،تو سهم من نبودی ، رهگذری بودی که سری به قلب ما زدی ،آن راشکستی و رفتی…

     

    (سامیار)
  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۳۸ ‎ق.ظ
  • سرت را ب دیوار تکیه نده عمرم..♥..

    به غیـــــــــ♥ــــــــرت شانه هایم بر میخورد.♥.!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٥٤ ‎ق.ظ
  • حالا که به خاطر تو بر روی دلم پا گذاشتم چند لحظه نیز به من نگاه بینداز.
    حالا که به خاطر تو از صبح تا شب گریه میکنم ، یک لحظه نیز به حرف دلم گوش کن.
    چرا به بیراهه میروی ، دیگر بهانه هایت برایم تکراری شده ، بی وفایی کار همیشگی ات شده
    نمیخواهم اینبار نیز من مجرم این قصه ی تلخ باشم، نمیخواهم اینبار هم من متهم ردیف اول باشم.
    من که گناهی نکردم ای خدا ، چرا اینگونه باید در عذاب لحظه های عاشقی باشم.
    نه اینبار عاشق شدنم گناه نبود ، این احساس پاک قلب بیچاره ی من بود ، که تو باور نکردی و قلبم را زیر پاهایت له کردی.
    تو باور نکن اما من به اندازه ی تمام بی محبتی هایی که به من کردی دوستت دارم.
    تو مرا از خانه قلبت بیرون بینداز ، من در خانه ی قلبت مینشینم ، تو به من محبت نرسان ، من در همانجا میمیرم.
    به خاطر تو غرورم را شکستم ، حرف دلم را باور نکردم و باز به انتظارت نشستم لحظه ای برگرد و ببین که من با التماس در خاکت نیز سجده کردم.
    با وجود تمام بی محبتی هایت ،حالا که به خاطر تو همه ی زندگی ام را فدایت کردم ، راضی نیستم که تو حتی یک تار مویت را فدای عشق بی پایان کنی .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٥۳ ‎ق.ظ
  • در آغوش این و آن بوده ای حالا مرا میخواهی؟
    بگذریم از این ویرانه ، تو با خودت هم نمیمانی!
    آمده ای که احساس مرا به بازی بگیری ، یا به قول خودت برایم بمیری
    اسیرت نمیشوم تا عذابم دهی ، اگر میگویی تنها مال منی ، پس چرا آغوشت بر روی همه باز است چرا چهره ات برای همه ناز است ،من سرگرمی تو نیستم ، دلی دارم که تنهاست ، تو هم نباشی همیشه با خداست!
    فکر نکن در دام تو می افتم ، اگر اینگونه بود تا به امروز میسوختم ،میسوختم و فردا خاکستری از قلبم میماند که حتی کسی به سویش هم نمی آمد
    خودم را برای تو نمیدانم ، تویی که برای همه هستی ، لبانت هزار طعم میدهد، آغوشت بوی عطر همه را میدهد ! مرا برای چه میخواهی؟
    منی که از عشق فراری ام ، تویی که عشق را با هوس اشتباه گرفته ای!
    تو نمیخواهی تنها با عشق باشی ، تو میخواهی در حال عشق باشی….
    در مرام ما نیست این بازی ها ، تو آمده ای راهی را که راه من از آن جداست !
    مرام و معرفتت برای آنهایی که همیشه در بسترشان هستی ، وفایت برای آنهایی که نمیگویند بی وفایی ، چون دائما در حال بوسه دادن و گرفتن از آنهایی!
    من و دلم هم عالمی دارند در همین دنیای تو ، نه بی وفا هستیم و نه می افتیم به دست و پای امثال تو!
    در آغوش این و آن بوده ای و مرا برای چه میخواهی ، یک بار هم نگفتی تو تنها برای دلم میمانی!
    ما نشدیم مثل دیگران ، دنیا همین است ، دلم هم شاهد این حیله گران!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٥٠ ‎ق.ظ
  • به خدا تلخی تلخ,تلخ تر از هر قهوه تلخی,تلخ تر از هر نگاه سردی...

    اما

    اما من تلخ بودن هایت را,نبودن هایت را مثل همان قهوه تلخی که نمی دانم دوست دارم یا نه...؟

    دوست می دارم...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٤۸ ‎ق.ظ
  • نسلی هستیم که....

    وقتی حوصله مون سر میره...

    با احساسات همدیگه بازی می کنیم....!!!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٤٥ ‎ق.ظ
  • تمام راه را برای آغوشت دویده ام....

    آنوقت تو مرا اینگونه 

    دست به سینه ایستاده ای....!!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢٩ ‎ق.ظ
  • بهتره نداشته باشیش!!

    تا این که داشته باشی و ندونی با چند نفر شریکی؟؟؟؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢٧ ‎ق.ظ
  • بچه که بودیم بستنی هایمان را گاز میزدند...غوغا به پا میکردیم ...

    چه بیهوده بزرگ شدیم...

    روحمان را گاز میزنند... اما فقط لبخند میزنیم ....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢٥ ‎ق.ظ
  • کــــاش جایــــی برویــــم …!

    تابلویــــی داشـتــــه باشـــــد ..

    کــــه رویــــش خـــــدا نـوشتــــه باشـــد :

    پــــــایــــــان تمــــــــام دلتنگـــی هــــــا …………!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢۳ ‎ق.ظ
  • عـــــــــــاشقانه هایم تـــــمامی ندارد! وقتی …
    ” تـــــــــــــــو ” بـــــهــــترین “اتــــفـاق” زندگــــــی ام هــستـــی…

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٢٠ ‎ق.ظ
  • غریبی من از زندگی در غربت نیست

    از تنهایی نیست

    از بی کسی هم نیست

    غریبی من از این است که از نزدیک ترین هایم دورم

    و به دورترین هایم نزدیک...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۱٧ ‎ق.ظ
  • چقدر دور شده ام

    از آن روز های خوب

    چقدر

    دلتنگ و بی تاب شده ام

    برای داشتن تو

    بی تو

    انگار هر روز بیشتر

    از دیروز میمیرم . . . آه

    ! “ تو ” تا به کی قرار است

    اینهمه غرقت شوم

    بی احساس . . . !

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۱٥ ‎ق.ظ
  • ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ، ﺗﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ آﺭﺍﻡ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻢ ﺑﻪﺻﺪﺍﯼ ﻗﻠﺒﺖ.

    ﻭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﺖ،

    ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮ ﺷﻮﻡ.

    ﻭ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺑﯿﻔﺘﻨﺪﻭ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺗﺮ ﺷﻮﻡ...

    ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺎﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻦ....

    ﻫﻤﯿﻦ ﻭ ﺑﺲ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:۱۳ ‎ق.ظ
  • سخت است درک کردن

    دخــــ ـــــتری که غــ ـــم هایـــــ ـش را

    خودش میـــ ــداند و دلش ...

    که همه تنـــ ـــــ ـــــها لبــــخـــندهایش را میبینند ؛

    که حســــ ــــــ ـــــرت میـــــخورند

    بـــخاطر شاد بودنــــ ــــ ـــش ...

    بخاطر خنده هایـــــــ ــــــــ ــــش ...

    ... و هیــــــ ـــــــــ ــــــچکس

    جز همان دختـــــ ـــــر نمیــ ـــداند چقدر تنهاســ ـــــت ...

    که چقدر میـــــــــ ـــــــ ـــــترسد ...

    از باخـــــــــ ــــــــتن ...

    از اعتــــ ــــــ ــــــمادِ بی حاصلش ...

    از یــــــ ـــــــــ ــــــخ زدن احساس و قلبــــــ ـــــــ ــــش ...

    از زندگــــــ ـــــــــــ ــــــی ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ٢٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۸:٠٩ ‎ق.ظ
  • هرگز تمــــــامت را برای کسی رو نکــــــن

    بگــــــذار کمی دست نیــــــافتنی باشی

    آدمهــــــا تمامت که کنند، “رهـــــایت” می کنند . .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٤ ‎ب.ظ
  • شاید این تنهایی بهتر باشد
    کمی آرامتر ، با دلم مهربانتر
    گرچه محبت نیست ، اما دلم از غم ها دورتر..
    شاید کمی چشمهایم را باز کنم محبت را هم ببینم و آن را لمس کنم!
    نه به دنبال درمان برای دردهایم ، نه زخمی است که عذاب دهد این دل تنهایم…
    شاید این تنهایی بهتر باشد…
    در عالم خود هستم و با سکوت همنشین!
    اینجا دلم هیچ حرفی ندارد و ادامه زندگی چند نقطه چین!
    گهگاهی شاید یک قطره اشک به جرم تنهایی ، و من میخواهم حبس ابد باشم در این زندان بی کسی
    حالم خیلی خوب است ، لبخند هم در برنامه زندگی ام است ….
    لذت می برم از پرواز پرنده ها ، اگر خزان زودتر بیاید ، از آمدن باران ها…
    به دور از هیاهوی قلب ها ، دلتنگی و غصه آدمها …
    شاید این تنهایی بهتر باشد ، نه اینکه یکی بیاید و حالم از گذشته ها بدتر باشد…
    آهنگ غمگینی است ، اما دلنشین ، درگیر با سکوتم ، ای تنهایی بیا در کنارم بنشین..

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٢ ‎ب.ظ
  • باران است و دلم تنگ ، حس من بیش از گذشته پر رنگ
    میخواهم بگویم امشب در این شب قشنگ
    تو با باران آمدی و شستی غم را از دلم
    بگذار از دلم برایت بگویم گلم
    که این آسمان همنوا با من است
    که دلم تنگ است و تنگ است و خدا با من است
    و آن کسی که با من است
    دارم راز و نیاز ها با او
    که تو را میخواهم و تو را میخواهم
    او که با من است میدانم که تو را میرساند به من
    و این حکایت همیشه می ماند در دلها
    حکایتی بین من و تو و خدا
    که باران آمد و خدا آمد و تو نیامدی
    به رسم باران و این هوای بارانی ، میشکنم بغض دلتنگی ها را
    تا بگویم به تو، تا که باران است ، فاصله در بینمان گریزان است
    این راز را خدا نداند ، تنها بین من و تو و باران است…
    خط آخر حرفم و آخرین کلام، به شرط اینکه سه نقطه بماند در آخر این کلام:
    همیشه با تو میمانم ای تنها سر پناهم …

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٠ ‎ب.ظ
  • من دلم می خواهد با "تو" به سرزمین احساس سفر کنم!

    برایت عاشقانه بسرایم و تو....

    مست از این عشق،خیره به چشمانم

    دستانم را بگیری و با بوسه ای

    شعری تازه بر لبانم بسرایی....

    من دلم می خواهد

    "من" باشم و "تو" باشی و

    "عشق"....

    و دیگر هیچ...!!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٦ ‎ب.ظ
  • راحت بگم!

    نیمه ی گمشده ی دیگری به اشتباه،

    تمام من شده بود!؟!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٤ ‎ب.ظ
  • سلامتی پسری که عشقش عاشق رفیقش شد...

    اسم عشقش رو تو گوشیش نوشـــت : "زن داداش"

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٢ ‎ب.ظ
  • چقـــــــــــــــــــــدر تلخ است بعد از سال ها

    انتـــــــــــــــــــــظار...!

    نیــــــــــــــمه گم شـــــــــــــده ات را

    کامـــــــــــل بیابی...!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۱٧ ‎ب.ظ
  • چه جالب!

    زندگی با<زن>شروع می شود و مردن با<مرد>!

    شاید حکمت آن این باشد که حتی اگر بی تو بازهم باشم مرده ام...!

    (رهگذر خسته)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۱٤ ‎ب.ظ
  • راستی تو از جنس چیستی؟

    آبی اسمان...؟قطرات باران...؟دریای بی کران...؟مهر مادران...؟یا عشق سوزان و سینه سوز...؟نمی دانم...

    نمی دانم اما از جنس هرچه هستی از جنس این زمینیان نیستی....چون محال است کسی که از خاک برخیزد کسی که از جنس آدمی باشد مرا این چنین حیران کند...

    (رهگذر خسته)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ
  • بازهم ازمن دوری
    دیگرحتی دردوردستها دست تکان دادنت را نمیبینم
    فقط دوچشم منتظر
    شاید درانتظاربخشایشی دوباره
    برقی خیره کننده
    نمیدانم ازشوق یا ازخشم
    اما هرچه هست لرزه براندامم می اندازد
    اینار دیگر نخواهم بخشید
    دیگرصدای قلبم را نخواهم شنید
    نه اینکه نخواهم
    نمی توانم
    توانی برای ادامه راه ندارم
    باید کمی به خود به زندگی تباه شده ام به روزهایی که به راحتی ازدست دادم بیاندیشم
    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ
  • آنقدر ذهنم را درگیر خودت کرده ای....

    که دیگر حتی نمی توانم مضمون تازه ای پیدا کنم

    حالا حق میدهی در شعرهایم

    به همین سادگی بگویم

    " دوستت دارم "

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ
  • خدایا؟!

    یه سوال ازت دارم...!!؟

    جون من راستشو بگووووووو....!

    اون روزایی که میگفت :

    خدا شاهده دوست دارم،

    تو....

    واقعا شاهد بودی...؟؟!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ
  • دیگربرای عاشقی بهانه ای نمیخواهم!
    نه بارانی نه هوای دل انگیزی نه پنجره ی رو به باغی و نه هیچ چیزدیگر
    همین که بدانم هستی و وجودت مایه آرامشم است کافیست
    و چه بهانه ای از خود عشق که بی بهانه ام کند؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ
  • آشفته ام سرم پراست از هیاهو
    سکوتی می خواهم به سنگینی غمهایم
    وپیله ای برای خلوتی با خویش
    مدتهاست از خود دورم درفراز ونشیب رندگی گمگشته ام
    مدتهاست در پی زندگی دویده ام
    چه حیف
    درپاسخ دنیا چنان بار غمهایم را زیاد کرده که ناخواسته می ایستم زانو میزنم توانی ندارم
    تمام دردهایم را از شانه هایم جدا میکنم
    به خلوتم میدوم
    گویی در این دنیا نیستم
    به ملاقات خویش می روم

    *ب*اران*

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ
  • برای آنکه ندارمش
    وای از زمانه ای که پرده شد بین من و چشمان مست تو

    بـــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ
  • زن شیطان نیست!!!

    زن جلوه ی زیبایی بی حد خداوند است!

    میل انسان به بقا،میل انسان به زندگی ،میل انسان به زیباپرستی،

    میل انسان به انسان....!

    زن شیطان نیست!

    گوشه ای از هنر آفرینش است....

    زن عشق است....

    یک سرمایه ابدی در جهان....

    خلاصه تمام مهربانی های دنیا!

    چشم هایت را که پاک کنی از تمام هوس ها؛

    نازیدن زن را جوهر زنانگی او میبینی،

    نه نیاز مردانگی خود....!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ
  • دلم باران می خواهد....

    بارانی آرام....

    اما...طولانی...

    تا دست در دست قطره هایش...و پا به پای نمناکی اش

    تمتم کوچه باغها را با پاهایی برهنه قدم زنم...

    من بغض کنم آسمان ببارد....

    آسمان بغض کند من اشک بریزم...

    آن گاه هر دو آرام شویم....!؟

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ
  • ابراهیم نیستم

    اما غرورم را قربانی کسی کردم که ارزش گوسفند هم نداشت...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ
  • تو را دوست میدارم ، به اندازه وسعت قلبم ، حس وجودم
    تو را دوست میدارم ، تا آنجا که دوست داشتنی است ، عشقی است، تو هستی!
    تو را دوست میدارم ، به خاطر خودت ، به خاطر بودنت ، برای زندگی ….
    تو را دوست میدارم ، برای در کنار هم بودن ها ، برای خاطراتمان ، برای همه چیز!
    تو را دوست میدارم ، به خاطر دلتنگی ها، انتظار ها ، به تو رسیدن
    تو برای من یک روز عشقی ، روزی که میفهمم با تمام وجودم تو را دارم
    تو را دارم تا همیشه و به خاطر همیشه بودنت است که تو را دوست میدارم
    تو را دوست میدارم ، چون بالاتر و پاک تر از هر حسی است ای حس ناتمام من
    دوستت دارم

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ
  • خدایا...؟

    کمی بیا جلوتر...

    می خواهم در گوشت چیزی بگویم!

    این یک اعتراف است....

    من

    بی او

    دوام نمی آورم

    حتی تا صبح فردا...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ
  • یه سری دخترا هستن که

    نوشته هاشون مخاطب خاص نداره

    دوس دارن بلند و از ته دل

    بخندن اما واس دلبری نیس

    سر به زیرن اما

    سر به راهیشون عمدی نیس

    شیطونن اما بی منظـــــــور

    اگه موزیکشون صداش بلنده

    از جلف بازی نیس {اینجوری خوشن}

    اهل ادا و اصول نیستن

    اما یه وقتایی ناز میکنن،نازای دختروونه

    حســـاســـــن،دلنازکن،یه وقتایی دلشون میشکنهـ

    لبخندشون رنــــــــگ مهربونی دارهـ

    لاک صورتیشون،موهاشون که یه ذره پریشونه،

    اینا از پاکیشون کم نمیکنه

    فقط یه کمـــــی فانتزی فکـــــــر میکنن (:

    عــــــآشـــــــق این جور دخــــــتــــ♥ــــــرآم!

    عــــــآشـــــــق خــــــودمــــــم (:

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱:۱٢ ‎ب.ظ
  • نَسل گند و مزخرفی بودیم
    نَسلی که برای هَمه چیز باید رقابت می کرد
    نَسل کنکور و انتخاب رشته
    نَسل دعوا سر صندلی مترو
    نَسل دویدن پشت اتوبوس و چپیدن توی تاکسی
    نَسل ما لگد کردن رقیب و ادعای الکی
    نَسل دیدن و نداشتن،
    خواستن ونتوانستن، رفتن و نرسیدن
    نَسل آرزوهایی که آخرش به دل موند
    نَسل آهنگ های سوزناک
    نَسل هایده و عرق سگی با طعم دیازپام
    نَسل رپ و میتینگ های خیابونی
    نَسل سیگار و دود
    نَسل تحریم همه چیر...
    نَسل عشق های یک شَبه
    نَسل طلاق هفتاد درصد
    نَسل فیس بوک از سر بی کسی
    نَسل کش دادن دانشگاه از ترس سربازی
    نّسل درد و دل با دیوار
    نَسل دلتنگی برای طعم هایی که هرگز نچشیدیم
    نَسل موندن سر دو راهی
    نَسل انتخاب بین بد و بدتر
    نَسل عقده ی دیده شدن، خوانده شدن، شنیده شدن
    نَسل بغض، ناله ، کینه
    به ما که رسید رودخانه ها خشکید،
    جنگل ها سوخت و ابرها نبارید
    به ما که رسید بنزین و شیر با هم کورس گذاشتند
    دل به هر کس دادیم، قبل از ما دل داده بود
    سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما
    هزار نفر به آخر خطش رسیده بودند....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱:٠٧ ‎ب.ظ
  • به انتهای بودنم رسیده ام...
    اما …
    اشک نمی ریزم …
    پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند …

    دلم میخواهد فریاد بزنم بگویم:
    من مترسکه خاطرات تو نیستم!
    درست مثل دیوانه ای
    که اصرار دارد بگوید من دیوانه نیستم
    راستی!گفته بودم؟
    من دیوانه نیستم .

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱:٠۳ ‎ب.ظ
  • زمستان و تابستان ندارد ...........

    نباشی.....

    چهار ستون بدنم میلرزد..........

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ
  • پیامک خنده دار فک و فامیله داریما

     


    پیامک خنده دار فک و فامیله داریما

    eshqam.ir

    زن داداشم برگشته به داداشم می گه :

    اگه چی بشه تو منو می بری طلاق می دی ؟

    داداشم خیلی جدی برگشته می گه :

    اگه سکه برگرده به همون ۴۰۰ تومن !

    فک و فامیله داریم ؟


    پیامک خنده دار فک و فامیله داریما

    eshqam.ir

    با کلی شوق و ذوق رفتم خونه

    می گم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین نمره رو گرفتم

    می گه : ببین دیگه بقیه چقدر خنگن

    فک و فامیله داریم ؟


    پیامک خنده دار فک و فامیله داریما

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ
  • پیامک های باحال پ ن پ

     


    پیامک های باحال پ ن پ

    eshqam.ir

    دارم تو تختم می خوابم

    بابام می گه داری می خوابی؟

    پ ن پ  دارم تشکو تست می کنم


    پیامک های باحال پ ن پ

    eshqam.ir

    دو دقیقه دیر رفتم سر کلاس

    استادمون رفته تو نقش می گه شما دانشجوی این کلاسید؟

    پ نه پ دانشجوی کلاس آواز استاد ایرج مهدیانم


    پیامک های باحال پ ن پ

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ
  • پیام های جدید سیگار

     


    پیام های جدید سیگار

    eshqam.ir

    سیگار نمی کشم

    نه اینکه نکشیده ام

    آخرین بار که روبه رویم چشم هایش را بست

    آخرین نخ را کشیدم

    بعد ترک کردم

    او را

    خاطراتش را

    و سیگار را

    تمام آنچه را که آرامم می کرد


    پیام های جدید سیگار

    eshqam.ir

    خــامـوش شـدی در مـن

    درست مـثل ســیگاری نیــمه

    که پــرت کـرده بـاشـند مــیان  جـــوی آب


    پیام های جدید سیگار

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ
  • پیامک های جدید پ ن پ

     


    پیامک های جدید پ ن پ

    eshqam.ir

    هفته پیش مریض شدم رفتم آمپول بزنم

    آمپولا رو دادم به پرستاره میگه آمپول بزنم؟

    پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم


    پیامک های جدید پ ن پ

    eshqam.ir

    رفتم مرکز اهدای خون دختره بهم میگه اومدین خون بدین؟

    گفتم پ نه پ خوناشامم اومدم یه ۴لیتری خون بگیرم

    شب دور هم با بچه ها شب نشینی داریم


    پیامک های جدید پ ن پ

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ
  • پیامک خاطرات گذشته

     


    پیامک خاطرات گذشته

    eshqam.ir

    سلامتیه اونی که فکر می کنیم تونستیم فراموشش کنیم

    اما وقتی تنهاییم تو سکوت شب می بینیم

    که چقدر دلمون هواشو کرده


    پیامک خاطرات گذشته

    eshqam.ir

    مرور می کنم خاطراتمان را

    اما مگر کپی برابر اصل می شود؟


    پیامک خاطرات گذشته

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ
  • پیامک های بیقراری و دلتنگی جدید

     


    پیامک های بیقراری و دلتنگی جدید

    eshqam.ir

    وقتی تو نیستی

    شادی کلام نامفهومی ست

    و دوستت می‌دارم رازی‌ ست

    که در میان حنجره‌ ام دق می‌کند

    و من چگونه بی‌ تو نگیرد دلم ؟

    اینجا که ساعت ، آیینه و هوا به تو معتادند


    پیامک های بیقراری و دلتنگی جدید

    eshqam.ir

    زندگی ام بسته به تار مویت

    آنقدر زندگی ام را پشت گوش نیانداز


    پیامک های بیقراری و دلتنگی جدید

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید سیگار و تنهایی

     


    پیامک جدید سیگار و تنهایی

    eshqam.ir

    از آن روز که رفته ای

    کارت شارژها را سیگار می خرم

    و با خیابان حرف می زنم

    همین طوری پیش برود

    گوشی را هم باید بفروشم کفش بخرم


    پیامک جدید سیگار و تنهایی

    eshqam.ir

    سیگار دیگه آرومم نمی کنه

    یه مسکن قوی می خوام

    بوی تو … آغوش تو … تو …


    پیامک جدید سیگار و تنهایی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ
  • خودتــــــــــ باش

    خــــــــــودِ خودت

    به اعتبار هیچ شانه ای اشک نریز

    به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش

    آدمی به خودی خود نمی افتد

    از همان سمتی می افتد که تکیه کرده...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ
  • پدر..
    همون کسیست که لرزش دستش
    دیگه چیزی ازچای توی استکان باقی نگذاشته
    ولی بهت میگه به من تکیه کن
    وتو انگارکوه را پشتت داری

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ
  • در سرزمینی زندگی می کنم
    که مردمانش همه، شکایت دارند از تنهایی
    ولی نمی دانم!
    پس;
    دلیل این فاصله ها در چیست؟

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ
  • جمله دوست دارم هیچ قید و بندی ندارد
    مکان و زمانش مهم نی فقط تو باش و من

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:۱٤ ‎ب.ظ
  • دنیایم پر است از دست هایی است که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقاب ها..

    دنیای من پر از آدم هایی است که فقط فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد..

    دهانم پر از حرف است

    ولی با دهان پر که نمیشود حرف زد!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:۱٠ ‎ب.ظ
  • نمی نویسم …

    کــه کـلـمـات را الــوده نـکـنـم بـه گـنـاه…

    گـنـاهـی کـه از ان مــن اسـت…

    نمی نویسم …

    تـا سـکـوت را بـیـامـوزمـ….

    نـمـی نـویـسـمــ….

    تـا احـسـاسـاتم را مـحـبـوس کـنـمــ….

    تـا نـخـوانـی…

    نـدانـی….

    کـه چـه مـی گـذرد ایـن روزهـا بـر مــن!!

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٠٧ ‎ب.ظ
  • 〰 ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ میخوام همه را ببخشم 〰
    ﺧﺐ ﺑﺎ ﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ؟!؟!
    .
    .
    .
    .
    آهـــا✔✔
    ↩ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ دیگه و ﺍحساسمو ازم گرفت ؟ ↪
    عیب ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔
    ﺧﺪﺍ ﺟﻮﻧﻢ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ ؟
    ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﻭﺧﺖ بخاطر جنس مخالف ؟
    آره ؟!
    ﺑﺒﺨﺸﺶ ...✔
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻳﻜﻲ دیگه ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﻣﻴﺸﺪ دست ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﺎﻡ ؟!
    ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻢ ﺷﺪﻡ یه آدم ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ !!!
    ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺒﺨﺶ ...✔
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺭﻭﻍ گفتن ؟
    ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ نیاﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﻭ ﺑﺸﻪ ؟!؟!
    ﺑﺒﺨﺸﺸﻮﻥ ... ✔
      خدا جونم این خاصه ... ؛
    یادته اون که عاشقش بودم حتی احساسمو یه لحظه هم بروش نیاورد ؟
    طوری نیست ... اونم ببخش ...!!!✔
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﻴﺪﻡ ...
    ↩ ﺣﺎﻻﺗﻮ ﺑﺒﺨــﺶ ↪
    تو ببخش ﻛﻪ ؛
    ﺍﺯ ﻣﻦ ﻳﻪ آﺩﻡ ﺑﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﻭ ﺑﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭ ﻣﺰﺧﺮﻑ ﺳﺎﺧﺘﻦ ...!!!
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻡ ؟
    ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻡ دوست ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ ؟
    خدﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺏ بودنو بلد ﺑﻮﺩم ؟
    بــــد ﺷﺪﻡ
    خدایا به خاطره بعضی ها من الان خیلی بد شدم ...!!!
    ﺗﻮ ﺑﺒﺨـــﺶ ... ؛ من این نبودم !!!
    ☆ باختم به مردمانت☆

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٠٥ ‎ب.ظ
  • آدمهایى هستند در زندگیتان؛
    نمی گویم خوبند یا بد..
    چگالى وجودشان بالاست...
    افکار،
    حرف زدن،
    رفتار،
    محبت داشتنشان
    و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
    یادت نمی رود
    "هستن هایشان را.."
    بس که حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...
    ردپا حک می کنند اینها روى دل و جانت...
    بس که بلدند "باشند"...
    این آدمها را، باید قدر بدانى...
    وگرنه دنیا پر است از آن دیگرهاى
    بى امضایى که شیب منحنى حضورشان، همیشه ثابت است..

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٤:٠٢ ‎ب.ظ
  • زخمی به عمق تنهایی
    بدون هیچ شانه ای
    اشکی به وسعت باران
    بدون هیچ نوازشی
    وقلبی به بزرگی امید
    بدون هیچ تردیدی
    امشب اشک مرهمی است
    تافردا خورشید بخت من هم طلوع کند

    ب*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۳:٥٩ ‎ب.ظ
  • دور تا دورم
    همه بظاهرعاشق اند
    چه بیهوده
    من تو رامی خواهم
    تویی که
    بیصدا به تماشا نشسته ای

    ب*اران

  • نويسنده : hadis
  • یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ
  • در ستاره بارانِ میلادت
    میان احساس من
    تا حضور تو
    حُبابی است از جنس هیچ
    از دستان من
    تا لمس نگاه تو
    آسمانی است به بلندای عشق
    جشن میلادت را به پرواز می روم
    دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها
    آسمانی که نه برای من
    نه برای تو
    که تنها برای “ما” آبیست


    تولدت مبارک عزیزم

    امشب شبه تولد عشقمه.

    عزیزم علی جان امیدوارم هزاران سال به این روز برسی

     وعشقمون پابرجا و

    زندگیمون ابدی باشه

    همسرت حدیث

    دوستان عزیز تو جشن کوچیک منو شوهرم شریک باشید

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٥٢ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید بیقراری عاشقانه

     


    پیامک جدید بیقراری عاشقانه

    eshqam.ir

    دیگر نمی نویسمت

    هرکس به چشم هایم نگاه کند

    تو را خواهد خواند


    پیامک جدید بیقراری عاشقانه

    eshqam.ir

    می نویسم از تو ای زیبای من

    می سرایم از تو ای رویای من

    ای نگاهت سبزتر از سبزه زار

    می نویسم بی قرارم بی قرار


    پیامک جدید بیقراری عاشقانه

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٤٩ ‎ب.ظ
  • این روزها چه شکستنی شده ام
    با هرگفتاری
    باهرکرداری
    باهرنگاهی
    صدای شکسته شدن میپیچد درونم

    این روزها چه تلخ شده ام
    مثل قهوه
    مثل تریاک
    مثل درد
    واین تلخی گاهی کام خودم را هم تلخ میکند

    این روزها چه سرد شده ام
    ازهمه آدمها
    ازهمه دنیا
    ازهمه رویاها
    مثل آدم برفی تنهای درون باغ

    این روزها چه سخت میگذرد
    اما امید هنوز زنده است
    بـــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٤۱ ‎ب.ظ
  • پیامک و جملات زیبای تنهایی

     


    پیامک و جملات زیبای تنهایی

    eshqam.ir

    هرچقد تنهــاتر می شی

    احتمال شروع یه رابطه احمقــانه بیشتر میشه


    پیامک و جملات زیبای تنهایی

    eshqam.ir

    وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشه بیشتر تنهاست

    چون به هیچکس جز همان آدم فکر نمی کنه


    پیامک و جملات زیبای تنهایی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳۸ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید سیگار

     


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir

    نیکوتین سیگارآدم ها را جذب نمی کند

    آدم ها به دود سیگار معتاد می شوند

    خیره می شوند به دود و غرق در خاطرات

    آدم ها معتاد خاطرات می شوند


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir

    سیگارهای تلخ مرا به خواب های شیرین بردند

    کاش می توانستم خواب هایم را به تصویر بکشم

    روزگار می گذرد

    شب ، روز

    شب ، روز

    سیگارهای تلخ تکرار می شوند خواب های شیرین ، اما …


    پیامک جدید سیگار

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٥ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید تنهایی و دلتنگی

     


    پیامک جدید تنهایی و دلتنگی

    eshqam.ir

    تنهایی یعنی بین آدمایی باشی که میگن دوستت دارن

    ولی کنار دلتنگی هات نیستن


    پیامک جدید تنهایی و دلتنگی

    eshqam.ir

    شب ها پرنده هایش می روند

    روزها ستاره هایش

    ببین  آسمان هم که باشی

    باز تنهایی


    پیامک جدید تنهایی و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳٤ ‎ب.ظ
  • پیامک ویژه تنهایی و غم

     


    پیامک ویژه تنهایی و غم

    eshqam.ir

    تنهایی یعنی

    دل هیچکس سایز دلت نیست


    پیامک ویژه تنهایی و غم

    eshqam.ir

    رفته ای اما رد پایت مانده است در من

    کنار تنهایی ام قدم می زند بی من


    پیامک ویژه تنهایی و غم

    eshqam.ir

    جلوی آیینه که می روم تنهاییم دوتاست

    هرچه در آن است منم ، تو را می جویم

    در هیچ آیینه ای هیچ تویی جز من نیست


    پیامک ویژه تنهایی و غم

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:۳۱ ‎ب.ظ
  • پیامک جدید تنهایی و بیکسی

     


    پیامک جدید تنهایی و بیکسی

    eshqam.ir

    فرق من با یه مترسک چیه آی دنیا ؟

    هر دو پوشالی و خالی

    هر دومون تنهای تنها


    پیامک جدید تنهایی و بیکسی

    eshqam.ir

    به جنگل که می روی برایم عصایی بیاور

    این عذاب تنهایی پیرم کرده است


    پیامک جدید تنهایی و بیکسی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٩ ‎ب.ظ
  • قوی کسی است که,
    نه منتظر میماند کسی خوشبختش کند،
    و نه اجازه میدهد کسی بدبختش کند!!
    هر گاه زندگی را جهنم دیدی,
    سعی کن پخته از آن بیرون آیی...
    سوختن را همه بلدند!!
    زندگی هیچ نمیگوید, نشانت میدهد!!
    با زندگی قهر نکن... دنیا منت هیچکس را نمیکشد...
    یکی رفت و، یکی موند و، یکی از غصه هاش خوندو یکی برد و،
    یکی باخت و، یکی با قسمتش ساختو
    یکی رنجید، ""یکی بخشید""
    یکی از آبروش ترسید
    یکی بد شد، یکی رد شد،
    یکی پابند مقصد شد
    تو اما باش،
    """خدا اینجاست...!!
    با خود عهد بستم که به چشمانم بیاموزم،
    فقط زیبائی های زندگی ارزش دیدن دارد،
    و با خود تکرار می کنم که یادم باشد،
    هر آن ممکن است شبی فرا رسد،
    و آنچنان آرام گیرم که دیدار صبحی دیگر برایم ممکن نگردد،
    پس هرگز به امید فردا "محبت هایم را ذخیره نکنم "،
    و این عهد به من جسارت می دهد که به عزیزترین هایم ساده بگویم :
    خوشحالم که هستید.....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٧ ‎ب.ظ
  • وسوسه ای از جنس مرداب ها

    مرا سوی خود می کشد

    هوا هوای بیخیالیست...

    اما با این همه بیخیالی و جنون

    واهمه ای درونم است

    واهمه ای از جنسِ

    " نبودن با تو"

    خدایا ،

    باید بودنم را به گونه ای فریاد بزنم

    تا که همه بدانند

    نیلوفرانه

    با تو می مانم !

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢۱ ‎ب.ظ
  • من را
    شمعدانی‌ئی بدان
    در گلدانی کوچک
    که بیشتر از آب و آفتاب
    به تو نیاز دارد.

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۸ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۳:٥٢ ‎ب.ظ
  • خَســتــَمـ ... !

    اَز خــودَمــ و اَز آدَمــآی مَسخــَرهـ ی کــوکـــی ...

    خَســتــَمـ ... !

    اَز زنــدِگــیهـ سَـگـی کـهـ اِمــروزشــ بَــدتَـر اَز دیــروزهـ ...

    بــهـ چــی دِلــخــوشَـمـ ؟ هــِـهـ ...

    بــهـ عِشــقــی کــهـ هَــستــ و نیســتـ ؟

    بـهـ شــآنسـی کــهـ نَــبـود و نیســتـ ؟

    پَشیــمونَــمـ ... مِثــِ سَــگـ پَشیــمونَــمـ اینکــهـ خـوآستَمــِشـ ...

    اینکــهـ دَسَــمو رُو کَــردَمـ و ... حــآلآ شُــدَمــ یـهـ عَـروسَکـِ تِکــرآری ...

    حــآلآ شُـدَمـ بَـدهـ عــآلَــمـ ... هــِهـ ...

    نِمیــدونَـمـ ایـن حِســِ لَعنَتــی چیــهـ تـو دِلَــمـ ... !!!

    عـــِشــق ؟ نِفــرتـــ ؟ هَــر کـوفتــی هَــسـ دآرهـ آرومـ آرومـ میکُشَــتَمـ ...

    خَستـــَمــ خُـــدآ ... میفَــهمـــی یَنــی چــی ؟؟؟

    کِسـی دَرکَمــ نِمیکُنـهـ ... بــی صــِدآ میشکَنَــمـ خُـدآ جـون ... بــی صِـدآ ...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ
  • این کلیپ عاشقانه رو خیلی دوس دارم

    ابتدا آهنگ بیکلام سایت رو از امکانات جانبی غیر فعال کنید بعد نگاه کنید

     

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ
  • مثل گرگ باش
    میخوای خنجر بزنی از روبه رو بزن…
    مثل گرگ تعصب داشته باش…
    مثل گرگ حتی به شیر هم رحم نکن….
    مثل گرگ رو در رو حقتو بگیر
    گرگ باش از “جنس گرگ” نه از “جنس آدم”….
    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ
  • あにまるず のデコメ絵文字نگاهت را بہ ڪسے بـבوز ڪہ قلبش برای تو بتپہ
    چشمانت را با نگاه ڪسے آشنا ڪـטּ ڪہ زنـבگے را בرڪ ڪرבه باشہ
    سرت را روی شانہ ہاے ڪسے بگذار
    ڪہ از صـבاے تپشہاے قلبت تو را بشناسہ
    آرامش نگاهت رو بہ قلبے پیونـב بزטּ ڪہ بے ریاتریـטּ باشہ
    لبخنـבت را نثار ڪسے ڪـטּ ڪہ בل بہ زمین نـבاבه باشہ
    رویایت رو با چہره ے ڪسے تصویر کـטּ
    ڪہ زیبایے را احساس ڪرבه باشہ
    چشم بہ راه ڪسے باش ڪہ تو را انتـــظار ڪشیده باشہ
    اما عاشق ڪسے باش ڪہ تڪ تڪ سلولہای بـבنش
    تقـבس عشق را בرک ڪنـב
    あにまるず のデコメ絵文字


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ
  • مـوهـآے طـَلآیـے رَنـگـَ ـم رآ حـَلقـہ حـَلقـہ کـَرבه

    و بـَر روے شـآنـہ هـآے عـُریـآنـَ ـم رَهـآ مـے کـُنـَم ...

    نـآخـن هـآے سـوهـآن کـشیـבه ام رآ بـآ وَسـوآس لآکـ میـزَنـَ ـم ...

    ابـروهـآیـَ ـم رآ نـآزکـ تـَر از هـَمیـشـہ بـَر مـے בآرَم ...

    مـآتیـک قـرمـزے بـَر لـَب هـآے בآغـَ ـم مـے مـآلـَ ـم ...

    بآ سـُرمـہ ے سیـآهـے چـِشـمـآن مـَسـتـَ ـم رآ مـے کـشـَ ـم ...

    وَ خـوב رآ غـَرق בَر عـَطـر روے میـز مـے کـُنـَم ...

    لبـآس شـَب نیمـہ بـآزے رآ بـہ انـבآم خـوش تـَرآشـَ ـم

    مـے پـوشـآنـَ ـم ...

    کـَفشـهآے پـآشـنـہ بـُلـَنـבے بـہ پآ مـے کـُنـَم و چـَرخـے

    בَر اتـآق سـَرב و تـآریکـَ ـم مـے زَنـَ ـم ...

    رو بـہ روے آییـنـہ مـے ایسـتـَ ـم ...

    خـوב رآ مـے نـگـَرَم ...

    چـقـَבر زیبـــآ شـُבه ام ...

    وَ چـقـَבر تـَنـهـآ شـُבه ام ...

    بـہ چـهـره مـَבفـون شـُבه خـوב בَر زیــر آرآیـش هـآے

    زَنـَنـבه ام مـے خـَنـבَم ...

    امـشـَب قـُرعـہ بـہ نـآم مـَن اُفـتـآבه ...

    فـُرصـَتـے  بـَرآے نـظآره کـَرבَن خـوב نـَבآرَم ...

    هـَوَس اَنگـیـز شـُבه ام ... هـَمـین کآفیـسـت ...

    از اتـآق بیـرون مـے رَوَم ...

    عـבه اے از مـَرבآنِ هیـز بـآ نگـآه هـآیـے پـُر از شـَهـوَت ...

    بـہ انتـظآر وُروבَم لـَبـخـَنـב هـآے کـَثیـفـے بـَر لـَب בآرَنـב...

    بـآزے شـروع شـُב ... مـَ ـن بـآخـتـَ ـم ...

    تـَمـآم زنـבگـے ام رآ ... چـقـَבر زوב بـآخـتـَ ــــــــــــم ... !

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ
  • ای مـــــــــرد

    زن اگر شیـــــطنت نکند

    اگر بـــــــــرای گریه، دلتنگی،

    خستگی به آغوشـــــــت پناه نیاورد

    اگر تمام حرفهایش را برای تو نــــــگوید

    اگر حسادتش را از روی بزرگی عشـــــــقش نبینی..

    اگر صدایـــــش دلت را نلرزاند

    که زن نیــــــــست

    زن سراسر ناز اســــــــت و نیــــاز

    و تو مـــرد تو اســـــطوره زندگی زنی

    پس مرد بـــــــــاش نه نامــــــرد....

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ
  • شکلک های هلنمَـטּ {دلخـــوشَمــ } با هَمیــטּ دلخوشـﮯ هـاﮯ ســآدــﮧ. . .

    با هَمیـטּ لَبخــنـد ها . . .

    هَمیـטּ پیــادهـ رَوـﮯ ها روـﮯ آسفــالت خیـــس بَعد از بـ☂ـاراטּ. . .

    هَمیـטּ " بیخیـــال " گُفتَـטּ ها ،

    هَمیـטּ لذتـــ وَصفــ نَشدَنـﮯ بَلعیدَن هواﮯ تازهـ از آنســوﮯ

    شیشـــﮧ هاﮯ بیــروح ماشیــטּ . . .

    با هَمیـטּ .دلخوشـﮯ هـاﮯ ســآدــﮧ..!

    فقط با هَمیـטּ ها!

    خـــدایـآ...هَمیـטּ ها را براﮯ مَـטּ و { آدَمهــاﮯ دُنیـــاﮯ کوچَکــمـ }

    نگهــدار... شکلک های هلن


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ
  • ایـن روزهــا….
    به قـــــول پنـــاهی
    دروغ گفتــــن را خــــــوب یـاد گرفتــــــــــه ام
    حــال مـ ــن خــــــــوب است
    خــوبِ خــوب
    فقـط زیــــاد تا قسمتــی هــــوای دلــ ــم طوفــــانی
    همــراه با غبـــارهـای خستگـــــــــــــی ست
    و فکـر مـی کنـــم
    ایـن روزهـــا…
    خــدا هـم از حـــرف هـای تکـــ ــراری مــ ــن خستـــه است
    چـه حــس مشتـرکـــی داریــم مــ ــن و خـــدا
    او…
    از حــرف هـای تکـــ ـــراری مــن خستـــه است
    و مـــن…
    از تکـــ ــرار غـــــم انگیــز روزهــــایم
    مـی گوینـــد….
    هـر وقــت دلـــت گرفــــــــت سکـــوت کـن
    ایـن روزهــا….
    هیــــچ کـس معنــای دلتنگـــ ـــی را
    نمـی فهمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ
  • هے رفیق..
    زیادے خـوبے نکن...
    انسان است .... فراموشکار است...
    ازتنهاییش که دربیاید...تنهاییت را دور مــے زنـد..
    پشت مــے کنـد بـه تو .... بـه گذشتـه اش..
    حتے روزے میرسـد که بـه تو مــے گویـد..
    شـــُما...؟
    ...


    جملات عاشقانه و دلتنگی

    eshqam.ir

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ
  • دختری ک از من خوشگل تر و خوشتیپ تره...
    .
    .
    .
    .
    .
    دخترمه ... ب مامانش رفته خو...

    به افتخار همه ی مامانا و دختراقلب