جملات و عکس های عاشقانه و دلتنگی

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٢٩ ‎ب.ظ
  • معذرت میخوام فیثاغورس ....چرا که مادر من سخت ترین معادلات است!

    معذرت میخوام نیوتن ...چرا که مادر من راز جاذبه است!

    معذرت میخوام ادیسون ...چرا که مادر من اولین چراغ زندگی من است!

    معذرت میخوام افلاطون ...چرا که این مادر من است که شهر فاضله قلب من است!

    معذرت میخوام رومیو... چرا که همه راه ها به عشق مادر من ختم میشود...!

    معذرت میخوام ژولیت ...چرا که مادرم عشق من است !

     

    منبع : آجی مریم (سایه های زندگی من)

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ
  • میلاد فرخنده و با سعادت اسوه تمام عیار مکارم و قله رفیع فضائل

    صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

    و هفته ی بزرگداشت مقام زن و روز مادر

    را به همه مادران تبریک و تهنیت میگوئیم . . .

    .

    .

    .

    زنانگی اگر امروز مانده از “زن” توست

    منی که این همه امروز عاشقم من توست

    بدون شبهه به پیشانی تو حک شده است

    حدیث نور که خورشید گرم خواندن توست

    نوشته: “اطلبوا معشوقکم و لو بالصین”

    و دست این همه عاشق به چین دامن توست

    .

    .

    .

    سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد / می ستایم من تو را تا آخر عمر همسرم

    در میان اوج تنهایی تو با من مانده ای / تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا همسرم . . .

    روزت مبارک

    .

    .

    .

    افتخار زنان همین بس که روز میلاد برترین گوهر خلقت

    بانوی بهشت، فاطمه زهرا(س) روز زن نامیده شده است . . .

    روز زن مبارک

    .

    .

    .

    جهت فرار از هدیه ی روز زن در این هفته احتمال وقوع دعوا از طرف مردان زیاد است…

    با خونسردی و مهربانی این حیله را نقش بر آب کنید !

    .

    .

    .

    کمترین آرزویم این است:

    هرگز با چشمان مهربانت، نامهربانى روزگار را نبینى ناز بانو!

    روزت مبارک

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٦:٢٠ ‎ب.ظ
  • آغوش تو ای مادر من بستر ناز است

    لالایی شب هات مرا گلشن ساز است

    رخسار و وجود تو مرا پیکر مهر است

    هم قبله و هم کعبه و هم عشق و نیاز است . . .

    مادر روزت مبارک

    .

    .

    .

    مرا به کعبه چه حاجت

    طواف می کنم “مادری” را که برای لمس دستانش هم

    وضو باید گرفت . . .

    روز مادر مبارک

    .

    .

    .

    مادرم ای بهتر از فصل بهار

    مادرم روشن تر از هر چشمه سار

    مادرم روزت مبارک ناز من

    مادرم تنها تویی آواز من . . .

    .

    .

    .

    زنم از دیده بر دل روی مادر / منم مست کمان ابــروی مادر

    گل از خجلت نقابی بر رخش زد / چو آمد عطر مشکین بــوی مادر . . .

    روزت مبارک ای بهترین و برترین

    .

    .

    .

    بهترین بخش بچه بودن زمانی بود

    که روی کاناپه خوابمان میبرد

    و فردا به صورت جادویی ، روی تخت بیدار میشدیم !

    مادرم روزت مبارک

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٢٦ ‎ب.ظ
  • گاهی بی دلیل نباش
    گاهی بی دلیل بد باش
    میترسم چشم بخوریم
    آنقدر که با هم خوبیم…





    می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوش بگیری
    که حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این لحظه عبور کنند ؟




    با زنت شوخی کن
    سر به سرش بگذار
    از غذایش بچش
    از دستپختش تعریف کن
    و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
    آسمان خدا به زمین نمی آید…!
    آخر می دانی؟
    او همان دختر رویاهای دیروزت است
    که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده…!
    باور کن بدون او
    اجاق خانه ات حسابی کور کور است...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ
  • مرد به زن نگاه می کند، زن هم به مرد و لبخندی میزند، مرد سرش را به سمت دیگری می چرخاند. عینکش را بر می دارد، چشمانش را چندباری باز و بسته می کند. دوباره به زن نگاه می کند. زن لبخند زیبائی دارد. رژ قرمزی که به لب زده است دندان های سفیدش را قاب کره است. زن دستش را لابلای موهایش پیچانده است. مرد ناخود آگاه لبخندی گوشه چشمش می نشیند ... به زن خیره شده است. زن هنوز می خندد، موهایش از پشت سر آویزان است، زن سرش را کمی به چپ می چرخاند، آن یکی دستش به پهلویش گیر است. تاپی صورتی به تن دارد،نسیم خنکی از سمت دریا می وزد ... 
    مرد بلند می شود، آلبوم عکس را می بندد و عصا زنان به سمت آشپزخانه میرود تا برای خود چای بریزد.
    زن هنوز می خندد...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ
  • میتوان زیبا زیست
    نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم
    نه چنان بی مفهوم. که بمانیم میان بد و خوب
    لحظه ها میگذرند
    گرم باشیم پر از فکر و امید
    عشق باشیم و سراسر خورشید ♥





    زندگی باید کرد...  گاه با تلخی راه
    گاه با یک گل سرخ  گاه با یک دل تنگ...
    گاه باید رویید درمیان باران
    گاه باید خندید با غمی بی پایان...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ
  • توچه گفتی سهراب؟قایقی خواهم ساخت...
    باکدوم عمردراز؟
    نوح اگرکشتی ساخت عمرخودراگذراند،با تبر روز و شبش،بردرختان افتاد سالیان طول کشید،عاقبت اماساخت،پس بگوای سهراب...شعرنوخواهم ساخت بیخیال قایق...
    باکه میگفتی...
    تاشقایق هست زندگی باید کرد؟
    این سخن یعنی چه؟
    باشقایق باشی...زندگی خواهی کرد
    ورنه این شعروسخن
    یک خیال پوچ است پس اگرمیگفتی... تاشقایق هست حسرتی باید خورد،جمله زیباترمیشد
    توببخشم سهراب...
    که اگردرشعرت،نکته ای آوردم،انتقادی کردم بخدا دلگیرم،ازتمام دنیا،ازخیال ورویا بخدا دلگیرم،بخدامن سیرم،من جوانی پیرم
    زندگی رویانیست
    زندگی پردرداست
    زندگی نامرداست،زندگی نامرداست...

  • نويسنده : علیــرضــا
  • سه‌شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٥:٢٦ ‎ب.ظ
  • سلام دوستان یه سوپرایز برید ادامه مطلب ...

    برچسب ها :
  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٥٦ ‎ق.ظ
  • پیام پایتخت 3 به دختران :

    به زودی دختران چینی با مهریه و توقع کم وارد بازار میشه

    حالا هی سخت بگیرید برا ازدواجقهقهه

    .

    .

    .

    وبلاگ یک دختر :

    واااااای امروز تفلدمه

    تفلد تفلد تفلدم مبارک

    ۲۵۶۵۵۵۵۵۵۴۴۸۸۴تا کامنت:

    “تولدت مبارک خانومی”

    شما از طرف بلاگفا بهتربن وبلاگ نویس معرفی شدید

    وبلاگ یک پسر

    آرزو می کنم روزی برسه که همه انسان ها بتوانند

    با هر عقیده رنگ و قومیتی در کنار هم آزادانه زندگی کنند

    ۱کامنت:

    “حرف مفت نزن”گریه

    .
    .
    .

    2 راه شناخت دخترها بعد از حمام

    1. آزمایش دی ان ای

    2. آرایش دوباره ی صورت!خنده

    .

    .

    .

    یعنی قدرتی که یه جنس مونث در به فنا دادن یه رابطه بین دو یا چند مذکر داره

    M16 ندارهنگران

    .

    .

    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٩:۳٦ ‎ق.ظ
  • بودنـــــت همچــون نبـــودنـــــ اســت !
    وقتی بودنــــت مــرا به وَجـــــد نمی آورد ،
    پس نبـــودنت هم مـرا رنـــــــج نمی دهد !
    .
    .
    .
    اینکه میخوای هر روز با یکی باشه مهــم نیست ،
    فقط سعی کن یه روزم خودت باشــی . . .
    خودِ خودِ خودِت . . !
    اونوقته که دیگه افتخاراتـــ میشه افتضاحاتـــ !
    .
    .
    .
    تا دیروز ما رو می دیدی مِن مِن می کردی
    الان شاخ شدی مَن مَن می کنی !
    .
    .
    .
    به بعضیا باس گفت :
    برو عقب عزیــــــزِ من !
    من خودمم انقـــــدر به خودم نزدیـــــــک نمیشم،
    شما که جـــــای خود داری !
    .
    .
    .
    ﻃﺮف ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﯾﺎﺭﻩ…
    ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺁﺭﻩ…
    ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭘﺎﮐﯽ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻩ ..!
    .

    .
    .

  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٥٤ ‎ق.ظ
  •  

    دراین هوای سرد
    آغوشت را به اندازه دریا کم دارم
    ب*اران




    گاهی شنیدن صدایش
    نگاه به چشمان عاشقش
    میشود تمام دنیایت
    جان میدهی تا لحظه ای آرزویت را به آغوش بکشی
    ب*اران




    من باشم و توباشی و دریا
    چشمانم عشق را ازچشمانت بخواند
    و لبانم طعم شیرینش را ازلبانت بچشد
    می ماند صدای دریا و آغوشت
    سکوت می کنم به صدای بوسه های موج و ساحل گوش می سپارم
    و آرامشت را لمس میکنم
    ب*اران


  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ
  • به سلامتی همه ی عمّه ها !
    میدونن عمّه هستن ، ولی نمیتونن کاریش کنن نیشخند

    .

    .

    .

    به سلامتی قلبـــــی که “ شکست ” اما لبه هاش “ تیز ” نشد !تشویق

  • نويسنده : علیــرضــا
  • یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٢:٥٦ ‎ب.ظ
  • وقتی چشمانم را پرده بلوری اشک می پوشاند
    دنیاجلو دیدگانم لرزان وتار می شود درست مثل روزگارم
    وباز سکوت
    سکوت در برابر تمام نامردیهای تو
    میبینم که چگونه تقاص کارهایت را به دنیا پس میدهی
    چشمانم را در سکوت نظاره میکن
    من پاسخت را به دنیا میسپارم
    ب*اران





    غمگینم
    مثل گلهای پرپرشده داخل گلدان که نه ریشه ای برای ماندن دارند نه پایی برای رفتن خشکیده و ساکت به خاک نشسته ام
    بـــــــــــــــ*اران





    - آهای بدو داره دیر میشه!
    - هی تو... سریع سفارش دوتا قافیه دیگه بده،
    - پسر، ملات احساسشو خوب هم بزن
    - بالابر... بگید حروفو سریع برسونه به بیت سه
    - دخترک، اشک هایت پشت دیوار لبخند... مفهمومه!

    اینجا یک شعر در دست احداث است...

    - تعجب نکن!!!

    اینجا یک بعض، تنها شعر می شود...


     

  • نويسنده : علیــرضــا
  • جمعه ۱٥ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ
  • دستانت را به من بده
    لمس دستانت آرزوی من است*
    ای عشق
    ب*اران


     

     

    برای عشقم دلتنگم
    برای یک شب عاشقانه
    برای آغوشش
    برای نجوای دوستت دارمهایش که تا سپیده صبح هزاران بار برایم تکرار میکرد
    دلتنگم برای عشقم
    همان حس خوبی که فقط تو به من میدهی
    ب*اران


     

     

    حال که دنیا تورا به من داده
    دیگر هیچ توقعی ندارم
    جز آغوشت
    که تمام دنیای من است
    ب*اران


  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٩ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ٩:٢۳ ‎ب.ظ
  • مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت 

    آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. 

    مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید.

     روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. 

    هنگامى که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود. او از مرد فقیر عصبانى شد

     و روز بعد به مرد فقیر گفت:دیگر از تو کره نمى خرم،

     تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

    مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت:ما ترازویی نداریم و 

    یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار مى دادیم . 

    یقین داشته باش که:به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم!


  • نويسنده : علیــرضــا
  • چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ
  • تو را دوست دارم
    نمی‌خواهم تو را به آب یا به باد ارتباط دهم
    به تاریخ‌های هجری و میلادی
    به جذر و مد دریا
    ساعت‌های کسوف و خسوف
    مهم نیست رصدخانه ها چه می‌گویند
    خطوط  دو فنجان‌ قهوه
    دو چشمان تو، به تنهایی بشارت دهنده اند
    آن‌ها مسئول شادمانی این هستی‌اند...





    بی خیالت می شوم ‎

    کاستی ها
    نبودن ها
    بدقولی ها ‎
    نامردی هایت ‎را
    بی خیالت می شوم‎‏ 
    اما ‎
    بی خیال  نمی شوم‎
    احساس لگدکوب شده‎
    عمربرباد رفته‎
    عشق به تاراج رفته ‎
    موی سپید
    تمام روزهای عاشقانه ام ‎
    بی خیالشان نمی شوم‎‎
    بـــــ*اران






    هنوزهم خستگیهایم را باتو بدرمیکنم
    درآغوشم میگیری 
    محکم به سینه ات فشارم میدهی
    دردشیرینی دراستخوانهایم میپیچد
    تمام خستگیهایم را با فریادی از گلوخارج میکنم
    سرم را روی شانه ات میگذارم
    پشتم را نوازش میکنی
    ومن با بوسه ای مهربانیت را جبران میکنم
    اما من هنوز خسته ام
    بــــــــــــــــــ*اران

  • نويسنده : علیــرضــا
  • شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳ ساعت: ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ
  • چشمانم را به چشمانت قفل می زنم‎
    انگشتانم را به انگشتانت‎
    حال بیا و به بوسه ای آسمانیم کن‎
    بــــــ*اران




    این قلب طوفانی
    دراین روزگارسخت 
    بااین سرنوشت نامراد 
    دلش آرامش می خواهد 
    آرامشی رویایی
    آرامشی شبیه تو 
    وقتی که سرم را به سینه ات می فشاری 
    موهایم را نوازش میکنی
    وباهربوسه 
    دوستت دارم را برایم زمزمه میکنی
    بـــــ*اران






    صبح را باتوآغازمی کنم
    با طلوع چشمان درخشانت ازپشت انبوه مژگان سیاهت‎
    با آوای دل انگیزصدایت که روح تازه می بخشد به جانم‎
    با شیرینی لبانت که طعم خوش زندگی را برایم زنده میکند ‎
    صبحت بخیر رویای زیبای من
    صبحت بخیر زندگی‎
    بــــــــــــــ*اران